1345
1341
عنوان

از دست خواهرام ناراحتم

737 بازدید | 54 پست

دیروز تولد دخترم بود منم باردارم ( آخرای ماه هشت ) یه هفته است دعوتشون کردم و گفتم تولد یه کم از هر سال مفصل تره و مهمونای رو درواسی دار دارم 

اصلا زنگ نزدن که کمک میخای بگو و این سه روز آخر اصلا خونم هم نیامدن 

تازه خواهر زادم هم بزرگه اونم زنگ نزد که خاله کاری داری بگو 

منم راستش خیلی دلم شکست گفتم هر وقت اونا مهمونی داشتن و حتی حامله نبودن من زنگ میزدم که واسه مهمونی میخای چکار کنی و یه قسمتی از کارو به عهده میگرفتم اما اصلا انگار براشون مهم نبوووود 


منم چون خیلی ناراحت شدم خودم با اینکه از پس کارا بر نمی اومدم بازم بهشون زنگ نزدم 


یه تمیزکار بگیرکمک

درضمن بارداری خطرناکه باید استراحت کنید و انقدرفشاربخودت نیار

خوب بود این  تولد روبااقاتون میگرفتی مگه واجب بود مهمونی مفصل بگیرید حوصله داریا🤔🤔😂

حق داری ناراحت باشی 

ولی عزیزم تو که خودت می دونی از پس مهمون هات بر نمیای ، چرا این مدلی مهمونی می گیری ؟

دنیا شبیه خوابای بچگیمون نیست 💔 آخر بازی ها گاهی چیزی جز گریه و خون نیست 💔 باور بعضی قصه ها خیلی سخته 💔 سرنوشتمون یه وقتا دیگه دست خودمون نیست 💔

تا حالا به سفر سویس فکر کردی ؟

اگه دوست داری به ژنو تو سویس سفر کنی   

حتما به اینجا سر بزن

من از وقتی باردار شدم هیچکس شام و ناهار خونم نیومده به خواست همسرم.یه پسر 5 ساله هم دارم سخته که مهمونی دادن تو این شرایط.حتما از کسی کمک بگیر که خدایی نکرده پشیمونی پیش نیاد

فقط 5 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

راستش منم نه حال و حوصله و نه خیلی وقتش رو دارم که برم برای مهمونی یکی دیگه کار کنم ، خب مهمونی سنگین نگیرید ! مردم ه مسیولش نیستن

دنیا شبیه خوابای بچگیمون نیست 💔 آخر بازی ها گاهی چیزی جز گریه و خون نیست 💔 باور بعضی قصه ها خیلی سخته 💔 سرنوشتمون یه وقتا دیگه دست خودمون نیست 💔

یا برای بقیه کار نکن یا اگه کردی توقعت بیار پایین و انتظار نداشته باش.همبشه همین حالت مجدد تکرار میشه.همه تجربه اش داشتن

درضمن اشتباه کردی از همون اول رو اونا حساب کردب و مهمونی بزرگ گرفتی.باید برااساس توان خودت میسنجیدی

بنده کاربر قدیمی نیستم.دیگه حداکثرش یه سال ، خواننده خاموش هم حساب کنیم یه سال و نیم🤣لاکچری نیستم.به ارواح جدم نیستی درحدم هم نمیتونم بگم ، نمیتونم از اون بندگان خدابیامرز مایه بذارم ، ریپلای بکن ریپلای میکنم ولی مودبانه ، لطفا انتقام گرسنگی و اعصاب خراب و شوهر بد و گریه بچتون رو از بنده نگیرید ، تفاوت فرهنگ و عقیده و ...داریم مودبانه بحث کن بنده از اینور گوشی نمیتونم به شما صدمه بزنم تو هم هرقد جیغ بزنی صداش به من نمیرسه حداکثر مرورگرم میبندم میرم سر یکار دیگه پس خواهشا به اعصاب خودت رحم کن و مسلط باش....باشد که زین پس دوستان خوبی برای هم باشیم اینجا😘

واقعا خیلی وقت ها نزدیکان ادم پشتش در بدترین و. سخت ترین لحظه ها خالی میکنن

منم یادم نمیره که مادرم بعداز. زایمانم پنج روز. بیشتر. نموند و. من با دوتا بچه ول کرد و. رفت

الان هی میگه بیار. بچه ها بذار من نگه میدارم

چه فایده اصلا بمیرم هم دلم نمیخواد. بچه ها بذارم پیشش

شده به دندون بگیرمشون و. ببرم با خودم اونجا نمیذارم

1320
سلام بهارجان خوبی میگم تاپیک مریم (فسقل)چراتعطیل شد

سلام ممنون شما خوبی

من در جریان نیستم چون تا تیرماه خیلی نی نی سایت نمیومدم

ولی فکر کنم خودش خواسته که تعطیل بشه و بچه ها واتس گروه دارن

باور هاتو عوض کن تا معجزه رخ بده من بهت قول میدم
یه تمیزکار بگیرکمک درضمن بارداری خطرناکه انقدرفشاربخودت بیاراین تولد روبااقاتون میگرفتی مگه واجب&nb ...

فشار که به خودم خیلی آوردم دست تنها بودم استرس دیووونم کرده بود 

هر سال تولد دخترمو ساده برگزار میکردیم فقط خانواده خودم بودن و خانواده شوهرم 

اما پارسال خواهرم تولد یکسالگی  پسرشو تالار گرفت و تموم فامیلای خودمون و شوهرشو دعوت کرد فیلمبردار و عکاس آورد و سنگ تموم گذاشت 

دخترم که اینا  و دید داغون شد تا یه ماه اشک میریخت کا شما منو دوست نداشتید اگه دوست داشتید از این تولدا برام میگرفتید 

بعد هم که داشت یادش میرفت به طور ناخواسته  آلبوم دیجیتالی عکسای خواهر زادمو باز دید و دوباره شروووووع کرد  

من و پدرش واقعا بودجمون به بردن تالارو گرفتن عکاس و فیلمبردار نمیرسید تو خونه گرفتیم اما خیلی مفصل تر از سالهای قبل 


سلام ممنون شما خوبی من در جریان نیستم چون تا تیرماه خیلی نی نی سایت نمیومدم ولی فکر کنم خودش خواست ...

ممنون عزیزم.منم چندوقت نبودم بعدواردتاپیک شدم دیدم تعطیله دلم براهمه تنگ شده

😍😍😍😍😍
1226
اگر من بودم زنگ میزدم بیاین کمک با خواهرام رودروایسی ندارم عزیزم

منم رودرواسی اصلا باهاشون ندارم اما شرایط بارداریم جوری بود که مطمئن بودم خودشون زنگ میزنن واسه کمک ؛ ولی وقتی زنگ نزدن دلم انقدر گرفت که دیگه نخواستم خودم بهشون بگم بیایید کمک 


فشار که به خودم خیلی آوردم دست تنها بودم استرس دیووونم کرده بود  هر سال تولد دخترمو ساده برگزا ...


شاید حرفام براتون تلخ باشه

اما یا باید برای دخترتون توضیح میدادید ک شرایط چنین تولدی رو نداریم

یا اینکه وقتی تقبل کردین خودتون انجامش بدین 

و راه ساده هم اینکه تماس بگیرید به خواهرا نه از روی طلب با خواهش ازشون درخواست کنید کمکتون کنن این همه فشار و سختی رو به خودتون متحمل نشید

من حتی مهمونی ساده هم باشه و سختم باشه از بقیه کمک میگیرم

باور هاتو عوض کن تا معجزه رخ بده من بهت قول میدم
از کسی انتظار نداشته باش تا همیشه راحت باشی شما تولد گرفتی خودتون هم باید قبول زحمت کنید بدون توقع ...

باور کن اگه شرایطم عادی بود توقع نداشتم اما قبلا هم بهشون گفته بودم چون دخترم تولد شما رو دیده دیگه با تولد ساده کنار نمیاد 

اما بد جور پستمو خالی کردن دقیقا عین مهمونای دیگم ساعت پنج اومدن تولد ؛ گفتم بهشون چقدر دیر آمدید گفتن آرایشگاه بودیم 

فقط کلی به خودشون رسیده بودن اون وقت من انیدر کار رو سرم ریخته رود که حتی آرایشگاه هم نرفتم 


1335
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330
1305
1297
1298
29
1295
1255
1294
1340
224
1347