1822
1823

خیلی سخته واقعا...

دلت میسوزه واسه بچت😢😢

بهتر بشم خودم درخواست‌ میدم به تک تکتون، ممنون که درک میکنید 🙏 از یه جایی به بعد آدم دیگه صداش در نمیاد، فقط تا دلش میگیره چشماش پره اشک میشه...🥀 خسته میشه از زندگی! کسی که جسم و روحش باهم اختلاف سنی داشته باشه...🥀 

اگه میخای پوست شفافی داشته بشی 

فقط  کلیک کن

1825
1856

فردا میره شوهرشو میگیره اونو بیشتر از تو دوس میداره... به اینجاش فک کنی حله😄

اسمم یادم نیست...شما مرا ندیده اید؟!...نمی دانم کجا دقیقآ خودم را دیدم...فقط می دانم...گوزن ها اسم مرا روی فرزندانشان می گذاشتند...تا پلنگ شوند...و بار دار سینه ی دیوارها...بعد توی آینه ها آنقدر تنها باشند...مثل من...با کلاه گشادی که روی سرشان قاضی شده است...درخت بکشند...درخت بشوند...درد بشوند...درد در من درخت می شودو...لای آن شاخ و برگ تنهایم...هیچ کس بینمان نمانده ببین...با تو تا حد مرگ تنهایم...لطفشان زخم روی زخمت زد...تا نفسهات جیغ تر بشود...دست هایی همیشه در کار است...تا که زخمت عمیق تر بشود...عمیق همین محکمه را محکم بزن توی گوشش...تا هیچ گوشی همراهی به هیچ کجای دنیا وصلش نکند...وصله ی ناجوری شده ای روی دامن این روزها که چندان هم پاک نیست...تمام آنتن ها حول و حوش شاخ های خودت می گردد...آقای گوزن...شما مرا ندیده اید؟...عروسک ها هنوز پشت پنجره نشسته اند...برای تعبیر خواب هایم...که باز شودو کسی که قرار نیست بیاید...چوپان خواب هایم دروغ گوست...توی این شهر گریه می بارد...و درختان که بغض می کردند....برگ ها نا گذیر چیده شدن...زخم ها نا گذیر از دردند...نای پرواز آهمان از دل...توی غمباد چاهمان خشکید...چشم امید جمعه ها دست...ذوالفقار خلیفه را می دید...این پنجره ها تعطیل است!...مثل همه ی جمعه ها...وقتی پله پله از ثانیه هایش بالا می رود...می ریزد توی اذان مغرب...بعد خودش را پرت می کند...روی سنگفرش شلوغ شنبه های هر روز...عابران هر روز...و هر روز هایی که دعا می کردند...اسمشان جمعه نباشد...دختری روی نعش خود خم شد...طعم لبهاش داشت می پوسید...یاد لبهای داغ معشوقش...لب سرد جنازه را بوسید... سنگ هایی...که سمت بال و پرش...سنگ هایی...که پر زدن تعطیل...از شما انتقام می گیرد...انتقامی شبیه عامل الفیل...فدوی
1794

پسر من شیرخشکی بود کم کم مقدار و وعده های شیر رو کم کردم خودش و خودم نفهمیدیم کی از شیر گرفته شده 

عزیزه دلم با رفتنت اتیش زدی به قلبم نگفتی پسرت بدون  تو چیکار کنه توکه خیلی بهش وابسته بودی چرا تنهاش گزاشتی هر لحظه با یاداوریت قلبم به درد میاد دختر عموی عزیزم خدا رحمتت کنه نور به قبرت بباره 
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1821
1858
1851
1852
1840
1843
1857
1763
1865
1868
1766
1872
1462
1769