1147
1273
عنوان

لطفا خواهرانه منوراهنمایی کنید

354 بازدید | 33 پست

سلام دوستان میخوام نظرتون روراجع به این موضوع بدونم, قبلش خواهش میکنم بدون تعصب وواقعا خواهرانه ومصاحت اندیشانه منوراهنمایی کنید, چون خیلی برام مهمه ومسیله صله ی رحم من باکل خانواده ی همسرمو دربرداره, من یه بچه ی 82روزه دارم, توکل مدتی که ازدواج کردم5/5ساله,فقط توبارداریم رفتارمادرشوهرم وبه طبع خواهرشوهرم بامن خوب بوده, بقیه ی موارد دمدمی مزاج هستن و هربار یمدل باهام برخورد میکنن, گاهی حس میکنم چیزی بهشون بدهکارم, من بخاطررفتاراشون یمدت کم میرفتم خونه ی مادرشوهرم, که بروم اورد ودیدم براش مهمه که برم, پس سعی کردم زیاد برم, هرهفته مثلامیرفتم, وچون راه دور بود بعضی شبامیخوابیدم تاخوشحال باشه, که بود. حتی شب قبل زایمانم توخونه ی اوناخوابیدم, وصبح دیگه کیسع ابم پاره شدو... 

مادرشوهرمن زیاد بچه هاشودورتم جمع میکنه, من بااینکه اواخربارداری سنگین و بدبودم وجلوی برادر شوهر او دامادشون خجالت میکشیدم ولی میرفتم ک ناراحت نشه, یبارتوماه مبارک به شوهرم گفت بیا, منم عصرش سردردشدیدگرفتم وبچمم کولیک بود, دوتاقرص خوردم بحدی که دیگه ازخواب داشتم میمردم خوابم برد, بچمم هم خوابید, شوهرم تنهارفت وگفت حالش خوب نبوده, چندشب بعدماولیمه دادیم برابچم ولی اون نیومد وگفته بود حالم خوب نیست, خلاصه فهمیدم تلافی کرده وخیلی جلوی جاریام ضایع شدم چون باخنده میگفتن اااا مامان حالش خوب نبوده!؟ اونشب همشون ننشسته بودن ومن بابچه به بغل کارارومیکردم, خیلی زشت بودرفتارشون, یجورایی انگار خیلی خوشحال بودن ک من کوچیک شدم! منم خیلی غصم شد, بحدی که میخواستم گریه کنم, موقع رفتن به برادرشوهرم غذادادم ببره برای مادرش وگفتم ازطرف من سلام برسون بهشون وبگو من این همه میام خونه ی شما, حتی باشکم پرمیخوابیدم, اونوقت من دوسال یبارکه مهمونی میدم نیومدین! منم دیگه نمیام خونتون تا وقتی که بازمهمونی بدم وبیاین! 

الانم چندهفته میشه نرفتم, حتی سراغ بچمم روهم نمیگیره, قبلشم که میرفتم زنگ میزد وسراغ منوبچه رونمیگرفت, خیلی غصم میشد. یچیزی هم بگم وقتی میرم خیلی ازنظرروحی منوعذاب میدن, چون بچه ی خواهرشوهرم6ماهشه,همش اونوتحویل میگیرن وهمه نگهش میدارن ولی بچه ی منوکسی سمتش نمیاد, چون مادرشوهرم ایننطورمیخواد وجاریامم ازخداخواسته اینطورن, خلاصه خیلی توجمع اذیت میشم. اینم بگم منوشوهرم تحصیل کرده وپزشکم ولی اونا خب نه, یجورایی حسادت هاهم باعث میشه این رفتاراروبامن بکنن, ولی من دیگه بریدم, ازهمشون بدم میاد, خسته شدم, خصوصا که وقتی میرفتم تاچندروزعصه میخوردم وایناروبچمم اثرداره, ضمناشوهرم کاملاطرف منه ووقتی میبینه رفتارشون منواذیت میکنه میگه نیا واصلا گیرنمیده

بنظرتون چیکارکنم؟ قطع رابطه درسته؟ 

تا حالا به سفر سویس فکر کردی ؟

اگه دوست داری به ژنو تو سویس سفر کنی   

حتما به اینجا سر بزن

خوب هر کسی حق داره جایی که اذیت میشه نره حق طبیعی شماست که راحت باشید

بسیاری از افراد، وقتی در زندگی شکست می‌خوردند، که نمی‌دانند چقدر به موفقیت نزدیک‌اند، بنابراین در آستانه‌ی موفقیت تسلیم می‌شوند.
1350

محل نزار عزیزم ماشالله خودت با این شرایط که میگی همه جوره از سرشون زیادی اصلا اهمیت نده ولی سهیم نکن تلافی منی تا خودشون خجالت بکشن ...دهنتم درگیر این چیزای پیش پا افتاده نکن

قطع رابطه كار اشتباهيه به نظرم ولي روابطت رو كمتر كن عزيزم 

ولی یمدت طولانی نرم, درسته؟ چون گفتم نمیام, واینکه تحمل ندارم دیگه, بخاطربچم وارامش زندگیم میخوام نرم

1274

اره به نظرم لزومی نداره هی بری اونجا

مگه واسه مهمونیای خاص 

قهر نکن کلا ولی رابطه ی خوبی هم نداشته باش باهاشون

فقط 31 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
هیچوقت خودتون رو بخاطر عقاید دیگران عوض نکنید حالا هرکس ک باشه😡

زیاد تحویلشون نگیر هرماه یکبار برو بچه ات و اصلا از بغلت زمین نذار حرصشون بده واقعا وقتی داری اذیت میشی لزومی نداره بری پیششون چن بار مثل خودشون رفتار کنی حساب کار میاد دستشون

تکلیفم مانند کبریت های خیس هیچگاه روشن نمیشود

من معتقدم رفت و امد و رابطه ای که از روی محبت و صمیمیت نباشه و حس خوبی به ادم نده اصلا نباید وجود داشته باشه . وقتی عذاب میکشی و روحیه ات حراب میشه مگه خودازاری داری دختر نرو هیچ اتفاقی هم نمیفته ارامش خودت و بچه ات و شوهرت از همه چیز و همه کس مهمتره 

خدایا ازت ممنونم که بهترین شوهر دنیا رو نصیبم کردی   
1226
مشکلت اینه خیلی جدی شون گرفتی  رضایت اونا برات خیلی مهم شده  ب نظر من محترمانه برخ ...

مشکلم اینه که فک میکنم, مادرشوهرم نباید هیچوقت ناراحت باشه, وایشون برام خیلی مهمه, دلم میخواد همیشه راضی باشه, بقیه شون ذره ای برام اهمیت ندارن چون میدونم حسادت وجودشونوگرفته

عزیزم نرو . کسی  نمیتونه برا زندگی شما تصمیم بگیره که باید بیای یا نیا .. یا که باید با این بی احترامیا بسازی یا کلا قیدشونا بزن . راحتتر هم هستی اومدن قدمشون بچشم دعوت کردن برو.ولی بی دعوت نرو.. 

ولی یمدت طولانی نرم, درسته؟ چون گفتم نمیام, واینکه تحمل ندارم دیگه, بخاطربچم وارامش زندگیم میخوام نر ...

همين كه همسرت پشتته خيلي خوبه اره يه مدتي نرو كه متوجه بشن سر حرفت موندي زماني هم كه خواستي بري قطعا با همسرت برو با همسرتم برگرد شب هم نمون ديگه

عزیزم یاددددت باشه مهم ترین شخص تو زندگی تو خودتی اول از همه نباید بزاری غصه بخوری ...اونم به خاطر کی؟خانواده شوهر که حتی خوبشونم حسوده ؟هیچ کس از خانواده شوهرش راضی نیست که شما باشی مادر شوهر منم اگه باهاش رفت وآمد نکنم ناراحت میشه و من دیدم خودم اذیت میشم برای همین سعی کردم ظاهرا لجشو در نیارم که اذیتم نکنه  و الان در آرامش کاملم حرکاتش و رفتار آزار دهنده اش اصلا برام مهم نیست اون مادر شوهره من ازش توقع ندارم که بخوام از دستش ناراحت بشم خانواده شوهر همینه برای چی غصه بخوری که فردا هزار تا مریضی بگیری ؟سیاست داشته باش و رفتاراش برات مهم نباشه الانم به نظرم کار بدی کردی که قهر کردی جات بودم به روی خودم نمیاوردم هیچ وقت ضعف هات رو نشون نده یه زنگ میزدی ببینی حالش چطوره اون اگه بدی میکنه تو شرمندش کن فقط برای آرتمش اعصاب خودت نه چیز دیگه

1335
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خردکن دلمونتی

goli668 | 7 ثانیه پیش

شکست عشقی

zahra7si | 56 ثانیه پیش
1305
1275
1297
1298
1295
1349
1294
29
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1340
224
1347
داغ ترین های تاپیک های امروز