1345
1273
عنوان

چه کاربری تا حالا خیلی راهنماییتون کرده؟؟

| مشاهده متن کامل بحث + 583 بازدید | 89 پست
@بانویی_از_جنس_الماس     آخه جالبیش اینجاست که اصلا نمیشناسمت

خیلی بامعرفتی . 😂😂😂

❤من به این که خدا دعاهای شماهارو قبول میکنه شکی ندارم❤لطفا برای مادر شدن منم دعا کنید 😔  ب امید اون روزی که تیکربارداریمو بزنم☹☹☹

توو این سایتایی که میشه خونه و ویلا آنلاین رزرو کرد برای مسافرت دنبال یه جای خوب و تمیز بودم

خیلیها رو گشتم آخر از جاجیگا گرفتم

پشتیبانیش خوب بود و ضمانت تحویل هم دارن

از اینجا یه سر بهش بزنین اگه می خواین مسافرت برید

1279
اسمشو یادم رفته یکی بود یه مسعله ای رو مطرح کردم خیلی کمکم کرد یکی هم مربی ژیمناستیک بود ازش پرسیدم ...

قطعا منو هم فراموش کردی😒

به بعضیام باس گفت:یکم آدم باش،،،،تنوعی بشه واسه خریتت😐

منم متاسفانه خیلی به اسم کاربری ها دقت نمیکنم


ولی از  همه کسایی که من و دوستان رو راهنمایی کردن همین جا تشکر میکنم  

"من بسیار ثروتمند، بسیار، زیبا و بسیار غمگینم" ................................................................................................................ می توان همچون عروسک های کوکی بود/با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید/می توان در جعبه ای ماهوت/با تنی انباشته از کاه/سالها در لابلای تور و پولک خفت/می توان با هر فشار هرزه دستی/بی سبب فریاد کرد و گفت/"آه من بسیار خوشبختم"
1274
@پسر_جوانمرد       راهنمایی اقتصادی دادن چندین بار @eliii98    &nb ...

اي جووووووووون

خودت بهتريني نفسم 💋😘😘😘😘

ولي فكر كنم من عوض اينكه آرومت ميكنم به جنب و جوشت مي يارم 😂😂😂

بزرگترين افسوس من براي كاراي اشتباهي كه كردم نيست واسه كاراي درستيه كه واسه آدماي اشتباه كردم  😔😔😔
اي جووووووووون خودت بهتريني نفسم 💋😘😘😘😘 ولي فكر كنم من عوض اينكه آرومت ميكنم به جنب و جوشت مي ...

اره رقصی اره😂😂😍😘

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
باور کن هیچی یادم نمونده تو تاپیکم اومده بودی نه؟درباره مادرشوهرم بود؟

یعنی منو یادت نمیاد?😢

خیر تو اون تاپیکت نبودم😐

به بعضیام باس گفت:یکم آدم باش،،،،تنوعی بشه واسه خریتت😐
1308
1346
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

زگيل مقعدى

saraa56 | 19 ثانیه پیش
1305
1298
1297
29
1255
1295
1294
1340
224
1347