1421
1389
عنوان

اگه با این صحنه رو ب رو بشید چیکار میکنی +عکس پست اول

| مشاهده متن کامل بحث + 822 بازدید | 81 پست
من عاشق حیوانات هستم  اگه جا داشتم باشم کلی از حیوونا تو خونم جا میدم ولی متاسفانه جا ندارم😭

حیاط ما ۲ هزار متر پر این چیزا😂 من همش مشکل دارم از بس ترسیدم دویدم خوردم زمین همش زخم و زیلی هستم

فقط 5 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
عروس یکی یه دونه ماه دوماد نمونه این رقص عاشقیتون یادگاری میمونه ..عروس یکی یه دونه ماه دوماد نمونه این بهترین سکانس کل زندگیتون...دل دومادو بردی عروس با سلیقه دوماد یه تارموتو به یه دنیا نمیده..  دوماد گل میریزه زیر قدم هات..دوماد هز (حض..حز)میکنه میرقصه باهات...  برو هرجا میره شونه به شونش شدی تاج سرش چراغ خونش
خوبه اتفاقا..ته مانده غذا هم بهشون میدی ثواب داره..دو روز دیگه برات تخم‌میزارن🤣

خانومش یک روز درمیون برامون تخم میزاره😜😍😍

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤
من طبقه 3ام زندگی میکنم. یه بار خواستم برم بیرون از خونه. در خونه رو باز کردم یادم افتاد گوشیم رو ات ...

😂قبلا میدین آدما فرارمیکردن الان کم مونده از خونمون بیرونمون کنن

امشب صدای تیشه ازبیستون نیامد😞شاید به خواب شیرین فرهادرفته باشد😍


مامان باباهای عزیز میدونین پول آپ مای بیبی چیه؟

یک پوشک شورتی نازک و نرم، باقدرت جذب بالا. که کش مخصوص 360 درجه دور کمر آن، آزادی وابتکار عمل بیشتری به دلبند شما می ده

برای اطلاعات بیشتر ما رو دنبال کنید


من طبقه 3ام زندگی میکنم. یه بار خواستم برم بیرون از خونه. در خونه رو باز کردم یادم افتاد گوشیم رو ات ...

😂😂😂😂😂😂وای اگه من بودم میچلوندمشششسشسسس😍😍😍

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤
1390
😂قبلا میدین آدما فرارمیکردن الان کم مونده از خونمون بیرونمون کنن

اره... چنان با ابهتی رفته بود نشسته بود رو مبل حتی رفتم طرفش تکون هم نمیخورد! دم تکون میداد سینه رو جلو داده بود! اصلا یه وضعی! منتظر بود پذیرایی شه

1394
من سکته ناقصو قطعا میزنم...وای توی خونه خیلی ترسناکه اما بیرون قابل قبول تره..بعدشم دیگه نمیتونم به ...

چرا نتونی اعتماد کنی اینقدر بیازار هست 

ولی ب شدت قلدور و غیرتی هست 

کسی میره سمت خانومش بدو بدو میدوه میره سمت مرغش خیلی باحالن😂

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤
اره... چنان با ابهتی رفته بود نشسته بود رو مبل حتی رفتم طرفش تکون هم نمیخورد! دم تکون میداد سینه رو ...

😂😆

امشب صدای تیشه ازبیستون نیامد😞شاید به خواب شیرین فرهادرفته باشد😍
فک کرده عقاب شکست داده😂

دقیقا همه همینو میگن😂😂😂

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤
ای جان همسایه ها از صداش شاکی نیستن از پنج صبح میخونه

ن عزیزم خروس بیمحلی نیست 

کلا روزی چهار بار قوقولی میکنه 

تاحالا کسی شکایتی نکرده خداروشکر  😁😁

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤
1427
حیاط ما ۲ هزار متر پر این چیزا😂 من همش مشکل دارم از بس ترسیدم دویدم خوردم زمین همش زخم و زیلی هستم

وای تو جز انسان های برگزیده هستی😂

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤

😂😂😂منم اینجور چیزا رو خیلی میدوستم ..خودم جوجه اردک داشتم که مردن😢رفتم دوباره خریدم😆 من حیاطم جون میده واسه اینکار😁😁

فقط 14 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدایا نینی کوچولوی من سالم بیاد بغلم😍😍😍واسه سلامتی جوجه من اگه دوست داشتین صلوات بفرستین😘😘
😂قبلا میدین آدما فرارمیکردن الان کم مونده از خونمون بیرونمون کنن

گربه ها کلا موجودات پرویی هستن😂😂

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما دوسال از اون روزا میگذره 😞، تو این دوسال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این دوسال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .الان خوبم و زنده ام منتظر زیرمجموعه کوچولوی خودمم که دکتر گفته به زودی قراره توی بطنم احساسش کنم .دوستان دعام کنید برام انرژی مثبت بفرستید ❤❤از خدا بخواید که کوچولومون زودتر بهمون اضافه بشه و دنیامون رنگی کنه. و چندتا نکته: دوستان این کاربری دوم منه ؛کاربری اولم مال سال ۹۶ بود.و نکته بعد؛ نام کاربریم، فقط فقط از سر حرص تایپ کردم اووف و درکمال ناباوری تاییدش کرد 🤐و درمورد تصویر پروفایل ؛من مدیون حضرت زهرا هستم و هرموقع کامنتی میزارم که باعث میشه پروفایلمو و نام مبارک حضرت ببینم احساس ارامش میکنم پس لطفا ازم نخواید که عوضش کنم❤
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1388
1380
1426
1365
1407
1375
1402
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1382
29
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز