1265
1273
عنوان

مالکوم یا گلی توی تاپیک سوزاندن خواهر

| مشاهده متن کامل بحث + 781 بازدید | 65 پست

جایزه میلیونی هر شب  هتل یارکلیک کنید

میدونم داستان درموردگوهر وسعید ودرویش واینا بود ،اینی که من گفتم نویسنده اصلی اومدتوتاپبک گلی11 وتهد ...


خودش گویا همه رو گذاشته اینستا . چه ادعای مسخره ای!!! بگو جمیل رو بفرسته سراغ من 😀😀😀😀

درزمینی که زمان کاشت مرا گل زیبایش بجز خار نبود...پستی و هرزگی و هرزه دری حسرتا بهر کسی عار نبود
حالا فحش هیچی میگفت همه منومیشناسن وجمیل رومیفرستم سروقت بچه هاتون وقلبم تیرکشید اینوخوندم واسترس گر ...

وای دختر تورو خدا نگوووو 

از یه فرد تحصیلکرده بعیده این حرفا ...

اون یه حرف مفتی زده ...

اگهجن داده چرا زودتر نفهمیده ما داستانو اینجا میخوندیم 

تا یکی اومد گفت اجازه گرفتید داستانو میزارید یا نه 

فرداش این پیداش شد 

اون خودشیرین کی بود یه دفعه اینو گفت اون رفته خبر داده همین ...

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!   یه اتفاقاتی که طبیعی ترین چیزهای زندگیه برای ما شده حسرت که آیا بهش میرسیم یا نه.حس و حالم برای خیلی هاتون غریب نیست .دلم یه حس و حال خوب میخواد..
1279

چرا داستان اون کاربر وکپی کردین مگه قسم نخوردین تو پیجش

گله از دست تو نیست ...     دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم ...به خدا منتظر فرصت یک تغییرم ....من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم .....چه کنم بسته ی تقدیرم و بی تقصیرم ....مگذارید دگر بر سر راهم تله ای ...من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم .
ای بابا. پس من چی کار کنم. میتونی همینجا کپی کنی؟ میخوام بدونم آخرش چی میشه

من اصلا کپی نمیکردم که 

فقط میخوندیم ماها 

گلی و سپیده داشتن میاردن 

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!   یه اتفاقاتی که طبیعی ترین چیزهای زندگیه برای ما شده حسرت که آیا بهش میرسیم یا نه.حس و حالم برای خیلی هاتون غریب نیست .دلم یه حس و حال خوب میخواد..
وای دختر تورو خدا نگوووو  از یه فرد تحصیلکرده بعیده این حرفا ... اون یه حرف مفتی زده ... اگه ...

باور کن اصن اهل دعا واینچیزا نیستم ولی چون حرف بچه هارومیزد حالم دگرگون شده بود

  ❤️لایکم نکن مهربون❤️  
اصن اون الفاظ درشٵن یه نویسنده نبود

دقیقا 

اصلا ما بخونیم یا نخونیم انگار گشنه میمونیم والا 

انقدر نفرین کرده بودا انگار تحفه چی بوووود ...😂

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!   یه اتفاقاتی که طبیعی ترین چیزهای زندگیه برای ما شده حسرت که آیا بهش میرسیم یا نه.حس و حالم برای خیلی هاتون غریب نیست .دلم یه حس و حال خوب میخواد..
1323
منم دنبال میکردم ونویسنده اومد وکلی بدوبیراه گفت وگفت جنمو که اسمش جمیل هست میفرستم دنبال بچه هاتون ...

یااباالفضل

مهربونی ای عشق❤نازنینی ای عشق❤آخرین تیکه ی این جورچینی ای عشق....
خودش گویا همه رو گذاشته اینستا . چه ادعای مسخره ای!!! بگو جمیل رو بفرسته سراغ من 😀😀😀😀

من رفتم اینستاگرام همون داستانه بعد دیدم الان هیچ اثری از جمیل یا همین سوزاندن خواهر نیست😕

چرا داستان اون کاربر وکپی کردین مگه قسم نخوردین تو پیجش

عزیزم شما از جزئیات و قسم خوردن و ... خبر داری؟ شما هم تو اینستا دنبال میکردی؟

درزمینی که زمان کاشت مرا گل زیبایش بجز خار نبود...پستی و هرزگی و هرزه دری حسرتا بهر کسی عار نبود
1267
دقیقا  اصلا ما بخونیم یا نخونیم انگار گشنه میمونیم والا  انقدر نفرین کرده بودا انگار تحف ...

عه راستی منم دیدم.میگفت چند نفر داستانمو دزدیدن به فتا شکایت کردم.به سپیده بگید جمیل رو میفرستم سراغتون.جمیل جن بود نه؟

اولین باری که تو وان حموممون دراز کشیدم،لامصب انقد باکلاس بود میخواستم رگمو بزنم!!!  
خودش گویا همه رو گذاشته اینستا . چه ادعای مسخره ای!!! بگو جمیل رو بفرسته سراغ من 😀😀😀😀

ای خدا نکشتت 😃😂😂😂😂


به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!   یه اتفاقاتی که طبیعی ترین چیزهای زندگیه برای ما شده حسرت که آیا بهش میرسیم یا نه.حس و حالم برای خیلی هاتون غریب نیست .دلم یه حس و حال خوب میخواد..
خودت میگی آسایشگاه روانی دیگه حسابش پاکه

من به واقعی بودنش کاری نداشتم. من فقط به عنوان یه داستان و رمان میخوندم. 

درزمینی که زمان کاشت مرا گل زیبایش بجز خار نبود...پستی و هرزگی و هرزه دری حسرتا بهر کسی عار نبود
من به واقعی بودنش کاری نداشتم. من فقط به عنوان یه داستان و رمان میخوندم. 

دقدقا منم مث رمان دنبال میکردم وخوشم اومده بود،نویسنده بیتربیتش خوبه کتابشوچاپ کنه بخریم بخونیم

  ❤️لایکم نکن مهربون❤️  
1290
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1283
1300
1305
1275
1297
1294
1296
1301
1298
24
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1255
1295
29
1314
1322
1180
224
داغ ترین های تاپیک های امروز