1351
1273

نگفتی که اول از همه

روزهایی در زندگی ام هست که دل ام می خواست مادر بودم. مثل امروز. از خواب که بیدار شدم دل ام می خواست بچه ای داشته باشم که مامان صدایم کند و هربار که می گوید مامان دل ام برای صدایش غنج رود. روزهایی در زندگی ام هست که حال ام دگرگون است. مثل امروز. مدتی ست با خودم فکر می کنم اگر بچه ای داشتم دیگر از خدا هیچ چیز نمی خواستم. دوستی می گفت چون نیازهای خودت را نمی شناسی این را می گویی . راستش حرف اش را خیلی نفهمیدم اما می دانم که از هجده سالگی دل ام می خواست مادر باشم. در آستانه سی و دو سالگی هم هنوز همین را می خواهم. شاید یک دلیل اش این باشد که من یکی از بهترین مادرهای دنیا را دارم و مادران همه دوستان ام هم به نظرم فرشته هایی هستند که روی زمین راه می روند. شاید فکر می کنم اگر من هم مادر بودم خطاهای کمتری می کردم. شاید می توانستم به آدم ها محبت کنم و خط کش دست ام نباشد که میزان مهربانی ام را اندازه گیری کنم تا مبادا زیادی مهر به خرج دهم. شاید آدم بهتری می شدم. نمی دانم اما وقتی مادرم را می بینم که با همه خستگی روزهای سخت زندگی هنوز هم برای کوچک ترین شادی های ما چه انرژی عجیبی می گذارد حیرت می کنم. فکر می کنم وقتی مادری ، عادلی. چون می توانی پنج فرزند داشته باشی و همه آنها را یک اندازه دوست داشته باشی. من نمی توانم. من اینقدر وسعت ندارم که آدم ها را یک اندازه دوست داشته باشم. من گاهی دل ام می گیرد گاهی از آدمی می رنجم. گاهی از آدمی بدم می آید اما مادر که باشی فرقی نمی کند بچه ات برایت کادو بخرد یا نخرد. به تو تلفن کند یا نکند. تو رو دوست داشته باشد یا نداشته باشد. دکتر باشد یا کارگردان یا معتاد. تو دوست اش داری. گاهی فکر می کنم لازمه مادر شدن داشتن قلب و روحی وسیع است. شاید هنوز به این وسعت نرسیدم که خدا نمی خواهد مادر شوم. اما روزی که مادر شوم همه شهر را خبر خواهم کرد. باید کم کم کامپیوتر را خاموش کنم و به دست بوس مادرم بروم. به شمایی که این نوشته را خواندید هم همین توصیه را می کنم. آغوش مادر امن ترین جای دنیاست. در باد ، باران و تنهایی.

توو این سایتایی که میشه خونه و ویلا آنلاین رزرو کرد برای مسافرت دنبال یه جای خوب و تمیز بودم

خیلیها رو گشتم آخر از جاجیگا گرفتم

پشتیبانیش خوب بود و ضمانت تحویل هم دارن

از اینجا یه سر بهش بزنین اگه می خواین مسافرت برید

1350

راننده کامیونت

سلام  من تک فرزندم آذر ۸۹با شوهرم دوست شدم اردیبهشت ۹۲عقد کردیم و مهر ۹۴عروسی کردیم و ۱۲فروردین اقدام کردیم برای بارداری ولی ۱۸خرداد ۹۸بچم سقط شد به خاطر تصادف دعا کنید این روزا زود بگذره و بشه ۳ماه تا دوباره اقدام کنم لطفا یه صلوات بفرستید تا زندگیم همچیش رو روال بیوفته            اگه م مشکلات برداریم زندگی شیرین میشه
1307

حسابدار

گاهی هم شغل دومش

خدایا تا تو کنارمی نمیترسه دلم...بمون پیشم مثل هر ثانیه از زندگیم ک بودنت رو واضحتر از هر بودنی حس کردم...مرسی ک بهم فرصت زندگی کردن،عاشق شدن،بچگی کردن و بزرگ شدن دادی...خدایا بابت همه نعمتهایی ک دادی و ندادی شکرت😍
1288
1331
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330
1305
1275
1297
1298
1294
1349
29
1295
1340
224
1347