1421
1363

از مسافرت اومدم ک دیدم چند روزی گذشت و خبر از پریودی نیس زیاد مهم و جدی نگرفتمش تااینکه ده روز گذشت و بازهم پری نشدم علایم پریودی داشتم مث دل درد و کمردرد و...اما نمیشدم اصلا حتی یک درصد فکر بارداری ب ذهنمم نرسید اخه من پنهان از همسرم قرص میخوردم

هیولای پخش لوازم  آشپزخانه رو بشناسید

1401

۳ساله ک ازدواج کردم و خنه خودمم.بخاطر کارم دوست نداشتم بارداربشم دوسداشتم ب اون هدف تو ذهنم برسم بعد بارداربشم و همسرم ب شدت عاشق بچه مخصوصا پسر بود...دوسال رو ک هرجور بود راضی کردم ک هنوز زوده واسه بچه دارشدن ...سال سومم ک هی امروز هی فردا هی ماه بعد تا اینکه اون سال دیگه وسطای سال بود ک همسرم‌میگف بیا اقدام کنیم میگن تا بشه یکسال طول میکشه

منم مثلا راضی شدم ک باشه...اما غافل ازینکه من تو سرم چیزایی دارم...اون تلاششو میکرد و منم پنهانی قرص میخوردم اخه دم عید شده بود ک سرم بخاطر کارم حسابی شلوغ شده بود من ارایشگرم دم عید هم ک دیگه از۷ میرفتیم سالن تا ۱۰شب اصلا دوست نداشتم بخاطر بارداری عقب بیفتم از کارم...تااینکه گذشت و عید شد و تا برج پنج ک من رفتم مسافرت و وقتی برگشتم دیدم که پریود نمیشم..

شوهرم همش میگف بی بی چک بزن و من مسخرش میکردم اما نمیگفتم ک چرا انقد ب باردار نبودنم مطمینم..ی شب ک از سرکار اومد برام بی بی چک گرفته بود گف بزن منم با خونسردی زدمش و منفی درومد و من خوشحاااال و اون دپرررس...بعد ۵دقیقه گف بزار مطمین شم برم خودم نگاش کنم ک دیدیم مثبته🤔من ناراااحت😣و اون شاااد😁

1394

تااینکه من فرداش رفتم از و دیدم بلللللله من ۵۶روزه که باردارم ..اومدم خونه و ب دوستم با گریه زنگزدم نامرد تا تونست خندید بمن...و بعد کلی دلداری و.. کم کم گذشت و من ب اون فندق کوچولو ک تو دلم بود عادت کردم بماتد ک چ دوران سختی داشتم تو بارداری هرهفته امپول و استراحت مطلق و..‌‌خلاصه سونو برام ۱۵ اردیبهشت تاریخ زایمان طبیعی زده بود..منم ک از تعریف های جاریم از زایمان طبیعی ترسیده بود شدییییید شبها تا صبح خاب زایمان میدیدم

یکی میگف سز خوبه یکی میگف طبیعی....بچه من تا ماه۸ بریچ بود و من خوشحاااال اما دقیقه۹۰ چرخید و طبیعی شد..

بادکترم  صحبت کردم ک من سز میخام گف باشه منم خوشحال...دکترم برا ۶ اردیبهشت وقت داد روزش با روز تولد خودم یکی بود.‌‌.گزشت و شد اونروز ک دکتر زنگزد و گف براش اتفاقی افتاده و مجبور ب سفرشده منو میگی حالم خرااااب شد عجیب

1396

دیگه من موندمو زاییدنم...دکتر هم خبری ازش نشد منم همچنان منتظر زاییدن ناگفته نمونه ک من احتمال زایمان زودرس داشتم ب همین دلیل هرهفته امپول پروژسترون تزریق میکردم..تا از اومدن بچه جلوگیری کنه.

منم دیگه ناراحت از دکترم پیشش نرفتم...روزا میگزشتن و من خبری از زایبدنم نبود ن دردی ن کمر دردی ن علایم زایمانی ن هیییچیییی...

هی هرروز کلی ادم زنگ میزدن ببینن من زاییدم یا نه

1391
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1388
1426
1380
1365
1402
1407
224
1415
29
1382