1147
1273
عنوان

اشتباه کردم؟؟؟!!!! عذاب وجدان

202 بازدید | 15 پست

سلام دوستان میخواستم داستان قسمتی از زندگیم رو براتون بگم

من یه بار توی عقد جدا شدم بعد از سه ماه به خاطر اینکه علاقه نداشتم متاسفانه توی جو دوستان دانشگاهم قرار گرفتم و وقتی نامزد سابقم خاستگاری اومدن خانوادشون اصرار داشتن سریعا عقد خونده بشه که خانواده من مخالفت کردن من خودمم مخالفت کردم بهشون گفتم بریم مشاور ،مشاوره رفتیم و جناب مشاور گفت باید چند جلسه دیگه هم بیاین که اقا پرونده رو گفتن و مادرشون گفتن ما خودمون تحصیلکرده ایم و نیازی به مشاور نیست.منم بی تجربه بودم و باورم شده بود. اونها عجله داشتن و از طرفی ما نمیخاستیم با عجله انجام بشه حتی یکی از بستگان زنگ زد به مادرشون و گفت یه مدت نامزد باشیم بعد محرم کنیم ولی گفتند که عقد بهتره خلاصه یه شب زنگ زدند که بیان واسه تعیین مهریه قرار قبل اومدن اونها براین شد که بهشون بگیم حداقل یک ماه نامزدی و رفت و امد بعد عقد محضری ولی وقتی اومدن با وساطت مادربزرگشون و اصرار پدرشون(و واسطه کردن سید بودنشون)متاسفانه قرار شد دو روز بعد عقد کنیم. با اینحال من واقعا به ایشون بی حس بودم و این مساله رو با دوستام (به اشتباه)در میون گذاشتم و گفتند که بعد مدتی حس بوجود میاد.اما هر چه گذشت نه تنها حس ایجاد نشد که من رفتارایی میدیدم که مطابق میل من نبود و ازونجا که ازدواج ما بدون هیچ شناختی بود تازه بعد عقد من داشتم میشناختمشون و تفاوت هارو میدیدم 

نه اینکه ایشون بد باشن اتفاقا منو خیلی دوست داشت و تا جاییکه میتونست به حرفام گوش میداد ولی انگار مال هم نبودیم وقتی با هم بودیم حس خوبی نداشتم. بعد هم توافقی جداشدیم الان واقعا حس بهتری ازون موقع دارم و اصلا پشیمون نیستم تا به حال (اینم بگم اسم هم رو از شناسنامه هامون پاک کردیم) ولی میگم دل اون اقا رو شکستم و ازین بابت ناراحتم. میترسم اتفاق بدی در اینده بیوفته هر چند خدا خودش شاهده که من همیشه میگم کاش از اول این ازدواج سر نمیگرفت که حالا اینجوری نشه و شدیدا تو اون زمان تحت فشار بودم...

کاش از اول قبول نمیکردین الانم دیگه فکرشو نکن فقط خودتو اذیت میکنی برای خوشبختیش صدقه بده.


اگه با نظرم مخالفی                                                    ریپلای نکن بگو واااااا چرا نظر دادی                        وااااااا وقتی نظرت مثل نظر من نیست چرا حرف زدی    واااااااا نظرت اشتباهه                                               واااااااااا این چه حرفیه که گفتی                                   دوست عزیز وااااا گفتنِ تو تاثیری روی نظر من نداره              وااااا گفتن هاتو نگه دار برای خودت.                              نظرات متفاوته اگه تو درست میگی معنیش این نیست که من اشتباه میگم تو زندگی رو از دیدگاه من نمیبینی و منم زندگی رو از دیدگاه تو نمیبینم.                              #انسان_باشیم

باورم نمیشه که بهم گفت بیکار

من خانه دارم ولی بیکار نیستم

من هم تصمیم گرفتم....

کلیک کنید

1279

نمیدونم واقعا چرا همه چی انقدر سریع شد مردم چن سال میرن مسان اخر سر کوچیکترین چیزا بهم میخوره ولی از من سر دوهفته همه چی تموم شد 

اونم منی که همیشه سخت میگرفتم و همه رو نصیحت میکردم 

حس بدی به خودم پیدا کردم حس میکنم مثل یه ادم بی سواد رفتار کردم و هر چی اونا گفتن قبول کردم و اخرش هم خودم و هم اون اقارو به دردسر انداختم

فقط یه درسی بهم داد این قضیه تا اخد عمرم هیچ کسو قضاوت نکنم 😔

بالاخره ممکنه برای هرکسی پیش بیاد و شما کار خلافی انجام ندادی....طلاق هم که حرام نیست

خودت رو اذیت نکن ..امیدوارم هم شما هم اون اقا ازدواج موفقی داشته باشید

کریستینا68هستم.به دلیلی که من بی اطلاع هستم کاربری قبلیم تعلیق شده😊
1274

 از اول اشتباه كرديد قبول كرديد عقد كنيد وقتي اصرار اونارو ديديد هم نبايد قبول ميكرديد الانم عذاب وحدا نداشته باش اگه ميرفتي تو زندگي بيشتر بهم آسيب ميزديد هرچي زودتر آدم متوجه اشتباهش بشه بهتره

اگه پسر خوبی بوده چطور نتونستی دوسش داشته باشی؟ 

نتونستم 

میدونین باهم خیلی فرق داشتیم و کلا با معیارام فرق داشت مثلا من همیشه از مردای جدی خوشم میومد و برعکس از مردای سبک و خیلی شوخ خوشم نمیومد یا ایشون شدیدا تاکید داشت من باید مث دختر باشم واسه خانواده شون و اگه مراسم داشتن من باید از یکی دو روز قبل میرفتم کمک و اگ نه میوردم ناراحت میشدن یا خانواده شون رو چون ماشین نداشتن با ماشین خودش میبرد و میورد و حتی جاهایی منو با ماشین دیگه میفرستاد ک خانواده اش رو ببره ولی با همه اینا به منم محبت میکرد ولی به دلم نمینشست محبتاش 

امیدوارم هیچ وقت تو همچین شرایطی قرار نگیرین ولی فقط کسی که تجربه داشته میفهمه چی میگم

اینم بگم سعی کردم اذیتش نکنم هر چند اواخر یه حرفایی زدم که دیگه دل بکنه و از همین حرفا ناراحتم که بهش گفتم

گفتم دلم باهاش نیس و یه سری حرفای دیگه 

در نهایت توافقی جدا شدیم هررچی کادو بهم داده بود حتی لباس همه رو بهش پس دادم و همه خرج و مخارج جدایی و وکالت و همه چی رو هم خودمون دادیم

1257
به نظرم این مسایل ک مربوط به خانواده همسره خیلی مهم نبوده

من مشکل اصلیم اونا نبود اگه بهش علاقه داشتم کنار میومدم با این مسائلش 

مشکل اصلیم همون نبود علاقه بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1283
1268
1212
1275
1255
1238
1180
1253
224
29
1271
داغ ترین های تاپیک های امروز