1147
1273

میگم اون یادتونه؟مشهدی هم بود میگفت احیا دلم میخاد  بیام مشهد وقتی هم میره لنگر میندازه خونه خاهرش سه ماه تمام.شوهر خانوم هم نانوا هست بعد میگفت کاش نیان معذبم چادریم پیش شوهرش گرمه پای اجاق با ی بچه کوچیک .میان سه ماه میمونن کل زندگیم نابود میشه با بچه هاش خاهرم پا نمیشه بگه مردی زنده ای؟؟

اون یادتونه کدوم کاربر بود

خ میخخام بدونم خاهرش اومد یا نه؟

اااره منم 😁😁 مارو میبرن جهندم اینقد فضولیم😂😂

❤من به این که خدا دعاهای شماهارو قبول میکنه شکی ندارم❤لطفا برای مادر شدن منم دعا کنید 😔  ب امید اون روزی که تیکربارداریمو بزنم☹☹☹

سلام 😇👋🏻

امسال نمايشگاه 👩‍👧‍👦مادر ،نوزاد و كودك

با كلي اتفاقات هيجان انگيز منتظرتون هستيم🎈

https://miladfair.com/fa/mbc

https://t.me/mbcfair2019  👈🏻تلگرام

اينستاگرام👈🏻  [email protected]

1291

خیلی از تاپیکی نتیجه رو‌نمیان بگنبیاد بگید چی ب چی شد.مثلا اونکه از شوهرش خیانت دید شوهرش توباشگاه بادوستش زن آورده بود شوهرش اخرهفته قراربود ماشینو و..بزنه نامش چی شد زد نزد؟؟؟؟؟

اولش به آخرش فکرکن که مجبورنشی آخرش به اولش فکرکنی
1320
1267
@موفرفر    

سلام. دوستان ممنون که پیگیر بودین و عذر میخام که تاپیک نزدم از مشغله زیاد بوده دوستان من چهارم بود تقریبا که یه مشاوره گرفتم یه جلسه چهل و پنج دقیقه دقیق تاریخش یادمه چون روی ویزیت تازه شبی انداختم تو اشغال به هرحال رفتم و همه حرفا که شما شنیدین خانم مشاور هم شنیدن و بعو کلی حرف زدن که مهم ارامش خودته ما به دنیا نیومدی م که با سختی پول دربیاریم و ب احتی خرج مهمان های بی در کمون کنیم و اینکه میگفت هر دیدی بازدیدی داره و شما که خونشون نرفتین او نام نباید مزاحمتون بشن و کلی حرف دیگه اما نتیجه چی شد اون به مو گفت شما نظرت چیه که شاغل بشی گفتم بچم کوچیکه گفت بزار پیش یکی نگهش داره گفتم شوهرم دوس نداره کار بیرون برم بعد یهو یادم افتاد که شوهرم یه دفعه چند سال پیش بهش گفته بودم میخام برم سرکار بعد کلی نه و نمیشه گفت خیلی خاستی میتونی بیایی پیش خودم گفتم خودت نونوایی بیام چیکار گفت طبقه زیرین مغازه موبرات کار راه میندازمو همینو به مشاور گفتم گفت خوب پیشنهادش قبول کن و از این طریق هم در امد داری هم دیگه مهمون چه خواهر و چه هر کسی دیگه تعطیل میشه و اعتماد به نفس خودت هم بالا میره فک میکنی داری به یه دردی میتوری و این حالتو خوب میکنه بالخره بعد اون.جلسه به شوهرم همه چیو تعریف کردم اونم از فرداش که از همون شبی تلفنش برداشت و چن جا تماس گرفت برای انجام شدن هر چی سریعتر کارا مغازه طبقه پایین نانواییمون که سر قفلیش اجاره شوهرمه واسه ارد و دستگاه مکینه اضافی اینطور چیزا گذاشته گقت اونجا را باز میکنم برات با یک فرکه امانت یکی رفیقاش خیلی وقته اونجا بی استفاده افتاده. فر نونون ساندویچی زنی. گفت میزارمت اونجا و خودمم بهت سرمیزنم تا راه بیفتی و کارات قشنگ اشنا بشی با همه چیز یکی شاگرد هم که برادر زن داد شم هست سنی نداره دبیرستان میره بخاطر بیکاری پیشنهاد دادیم بهش. اونم قبول کرد هیچی دیگه منم قبول کردم میموند بچم که هشتم نه ماهه میشه کوچولوهه ولی غذا خوره میشه جایی بمونه و مادر شوهرم گفت نگهش می داره هیچی دیگه شروع کردیم و. برای چن روز شبانه روزی شوهذم داشت کار انجام میداد اول بالا مغازه خودش بعد می رفت پایین مغازه من😰😎😎😎 به هر حال همه چی در عرض سه روز محیا شد و من رفتم دم مغازه ام. بچمو بعد بیدار شدنش و صبونه خوردنش میبرم معازه پیش خکدم تو رو روک بازی میکنه نمیدونم تو تاپیک قبلی گفتم یا نه مغازه شوهرم خونه کنار همن خومه برادرشوهرم کنارمونه مادرشوهرمم سر کوچه با فاصله ده تا خونه هست صبح که بچه خابه میخابونمش خونه جاری. خوب حالا این از کار من و ماجرای شاغل شدنم حالا آبجی جوونم مثل همیشه بعد اینکه گفت میاد چندروزی طول کشید تقریبا شب بیست و هفتم رمضان اومد پیش مو مشهد که مستقیم مثل همیشه. هم اومد خونمو بعد اذان رسیدن که بهش گفتم اگه بخای روزه بری هم باید بی سحری. بشی اونم خندید یعنی روزه موزه نداریم مثل قبلا ها هیچی اومد کنجکاوانه بابت کارم پرسید و گفت کلید مغازه بردار بریم ببینم گفتم این وقت صبح نه ول کن دو ساعت دیگه میرم مغازه بیا ببین گفت نه من میخابم و نمیام الان بریم هیچی بچه هاشو نبردم که صدا نکنن دوتایی همراه شوهرم رفتیم و دید زد و برگشت بچه هاش گشننه شده بودن غذا بهشون داد و گفت خودش سیره و رفتن خابیدن شوهر شم که همین که رسیدن سلام داد و خابید خسته بود منم فردا صبحش رفتم سرکار حتی بچه ام هم گذاشتم خونه جاری شوهرم گفت اینجا بمونه خواهرت هست گفتم نه بچه هاش دخل بچم میارن جاری حداقل بچه کوچیک نداره یه بچه کلاس ششم داره رفتم سرکار و حتی ظهرم نیومدم خونه من روزه بودم شوهرمم کارش تموم شد اومد تو مغازه من پتو انداخت جلو کولر خابید بچه هم اوردم میش خودمون و همونجا موندیم تا افطار اون که تا ظهر خواب بود بعد که بیدار شده بود هم چن دفعه اومد سر زد وبا قیافه ناراحت برمیشگت خونه چون نه من بودم .برا حمالی نه شوهرم بود برا خریداشون اگه چیز ی هم میخاستن خودشون می رفتن میخریدن چون چن دفعه دیدم می ره شوهرش دم سوپری سر خیابون داشتم برا خودم کیف میکردم واقعا کیف میکردم. اونم تا روز عید موندو روز عید دیدم داره جمع میکنه گفتم کجا گفت بعد عید فامیل میخان بیان دیدنم حوصله ندارم پذیرایی کنم چون اومدم استراحت و رفتن خونه مامانم 😛😛😛😛😥😥😥😥




عشق دارم یه تیکه ماه 😘💓کسی چپ نگاش کنه طرفش منم من. 😄اسمشو بد صداش کنه طرفش منم من 😄نگاه. نگاه خنده هاش کنه طرفش منم من

هم خوشحالم هم ناراحت خوشحالم واسه شوهرم و بچم. اون هنوز مشهده خونه مادرم من شبا هر شب میرم پیششون تا اخر شب میگیم و میخندیم و پدرم همچنان سر کارش را میکشه ختن فقط شبا چون زیاو سیگار میکشه جاشو انداختن بالای پشت بوم تنهایی

عشق دارم یه تیکه ماه 😘💓کسی چپ نگاش کنه طرفش منم من. 😄اسمشو بد صداش کنه طرفش منم من 😄نگاه. نگاه خنده هاش کنه طرفش منم من

مغازه هم صبح تا ساعت سه خودم هستم بعدشم شاگرد گذاشتیم اما خواهرم فک میکته کلا خودم هستم صبح تا سه هم مرتب معازه نیستم هشت میرم تا ده و ده دوباره شوهرم پختشو کنسل میکنه میره پایین نون فانتزی و میزنه و دوباره میره بالا دوازه میرم تا سه وسطش هم مرتب میام خونه غذا میوه به بچم میدم خوابش بیاد خوابش میکنم عصر هم که دیگه تا شب پیشش هستم تا هفت شب که شوهرم میاد معازه بالا که کلا تعطیل میشه ولی پایینی تا ده بازه که شاگرد گرفتیم تا الان که کارمون رونق داره و جواب داره برام دعا کنین که نتیجه بده کلا ولی دیگه برای همیشه خواهرم برای مهمونی نمیاد چون حتی اگه در طول سال هم شاگرد باشه ولی وقتی اون بیاد عمدا میرممغازم😎😎😚

عشق دارم یه تیکه ماه 😘💓کسی چپ نگاش کنه طرفش منم من. 😄اسمشو بد صداش کنه طرفش منم من 😄نگاه. نگاه خنده هاش کنه طرفش منم من

همه تون را دوست دارم عزیزان اگه کامنت گذاشتین بعد جواب میدم 

عشق دارم یه تیکه ماه 😘💓کسی چپ نگاش کنه طرفش منم من. 😄اسمشو بد صداش کنه طرفش منم من 😄نگاه. نگاه خنده هاش کنه طرفش منم من
1290
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1283
1300
1305
1275
1297
1294
1301
1298
1296
24
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1255
29
1295
1314
1322
1180
224
داغ ترین های تاپیک های امروز