1421
1411

من ٩ سال زندگيم جمع كردم فقط من واسه اين رابطه تلاش كردم

شوهرم ١ بار خيانت كرد بعد كلي قهر بودن بخشيدم 

شوهرم معتاد شد باز تركش دادم و كلي دعوا يك بار منو زد پزشك قانوني رفتم 

٢ سالم رفيق باز شديد شده بود 

٤ سالم سر موضوع نميتونستيم زندگي كنيم گند زده بود فراري بود تا امد كاراشو انجام داد تبرعه شد 

تو اين ٤ سال خونه بابام بودم درخواست طلاق داد اما من داشتم از عشقش ميمردم طلاق نگرفتم پرونده بسته شد 😐

 ١ سال اخرش كاراش انجام داد تمام شد موضوعي ك پيش امده بود ولي منو علاف ميكرد هي ميگفت ١ ماه ديگه ٢ ماه ديگه با خانوادم صحبت كنم چون من دعوام شده بود با خانوادش سر موضوع پيش امده بود  حالا نگو اقا خوش ميگذرونده تو اينستا با اين بلاس با او بلاس گفتم بهش چه غلتي ميكني گفت من نيستم دوستم بود الكي دورغ گفت ميدونم خودش بود قسم ايه پيغمبر ديگه من پيگري نكردم گفتم  بازم به درك ميبخشم خلاصه تا پارسال  بعد كلي علافي من امدم اما اينجا زندگي ميكنم خونه مادر شوهرم هست گفت بيا اينجا باشيم تا خونه بگيرم پول ندارم فعلا واسه خونه گرفتن خانوادش يه شهر ديگه هستن تعطيلات ميشه همه راه ميافتن ميان اينجا در كل زياد ميان الان ١ سال شده گفتم خونه بگير ديگه بابا خسته شدم ميخوام خونمون داشته باشم بچه بيارم خانمي خونه خودمو كنم گفت ندارم ميخواي بخواي نميخواي به سلامت دلم شكست  

بماند تو يك سال دعوا خيلي داشتيم سر بچه بازيش اعصاب خوردياش يه بارم باز منو زد بازم جوري بودن نفس نميتونستم بكشم موقعه خواب باز همه جونم درد ميكرد نرفتم پزشك قانوني خلاصه خانوادش امدن به باباش گفت پول بده  كفت ندارم حالا داره نميده عصبي شد دعوا كردن باباشو هم رفت بزنه ديگه خانوادش گفتن ما با اين كاري نداريم توم ميخواي طلاق بگير يا ميخواي زندگي كن  خلاصه رواني زنگ زده به بابام سند بفرستين ما جدا شيم نميتونم زندكي كنيم حالا ميگه توافق كنيم طلاق بگيرم 

میدونستین پوشک پول-آپ نم پس نمیده و باعث میشه ادرار با سطح پوست کودک تماس پیدا نکنه؟

یکی از خصوصیات پوشک مای بیبی جذب بالاست 

برای اطلاعات بیشتر اینستاگرام ما رو دنبال کنید

1401
😦چطوری تحمل کردی ؟؟؟؟؟؟بچه هم که نداری بیخیالشو بابا این همه به پاش موندی اخرش این بود جوابت ؟؟؟؟؟؟ ...

نه ندارم  نميدونم والا گفتم زندگيم خواب نشه الان ميبينم اين اينقدر راحت ميگه جدا شيم دارم اتيش ميگيرم اين همه خوبي كن نتيجش اينه

مثل شوهر منه 

اینا آدم نمیشن 

بچه دار نشی ها یه وقت

برو جدا شو اینجور ادمی هیچوقت خونه مستقل نمیگیره برات 

۹ سال عمرت و جوونیتو الکی تلفش کردی 

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
مثل شوهر منه  اینا آدم نمیشن  بچه دار نشی ها یه وقت برو جدا شو اینجور ادمی هیچوقت خونه ...

اره واقعا منم دارم ميبينم هيچ تلاشي نميكنه خداقل حرفشم نميزنه كه بمون درست ميشه درستش ميكنيم  ميبينم واسه طلاق دادنم اولي نفر ه

نه هنوز ديگه امروز گفتم كارامون  انجام بده فردا ميره واسه ماراي توافق

برو خداروشکر کن ک راحت میشی...بعدش برو مشاوره..برو خوشگذرونی واس خودت ..خوشت میاد زیر دست و پای این مرد له بشی???بقیه عمرتو برو خوش باش مگه ادم چقد زنده میمونه که باید انقد توش عذاب بکشه 


نه ندارم  نميدونم والا گفتم زندگيم خواب نشه الان ميبينم اين اينقدر راحت ميگه جدا شيم دارم اتيش ...

این زندگی نبوده جهنم بوده...خیانت اعتیاد دست بزن...

همچین ادمایی روز ب روز بدتر میشن دیگه 40سالت بشه میشی پیرزنی انقد حرص خوردی انواع مریضی اعصاب و روان میگیری.....طلاق بعضی مواقع راه نجاته 

1394
1418

خیلی بیخیاله ...اصلا براش مهم نیست طلاق و عشق و علاقه...توهم مث خودش باش ...بیشتر از این عمرتو هدرنده ...ولی اگه امیدی هست بهش و راه حلی داری ک زندگیتون اروم بشه اول اون کارو انجام بدید بعد فکر طلاق باشید


1339
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1426
1380
1388
1365
1407
1402
224
29
1382
1415