1428
1411

تو یه مامانی

پس وقت كافي براي خريد نداري!

همين الان ليستت رو بچين

و در خونه تحويل بگير

سلام 😒


چون  درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی
هر چه برگم بود و بارم بود
هر چه از فرِّ بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود
هر چه یاد و یادگارم بود
ریخته ست

چون نسترن از برِ من برفت و مدتی مستور گشت


رنگ در رنگ و‌ به هر رنگ هزارانش طیف           نغمه در نغمه و هر نغمه به یاد یاران
1436
میگه من این غذانمیخورم اینو میخام اونو نمیخام  دقیقا مثل بچه ها  سر غذاخوردنش خستم کرده ...

بهش بگو من اینو بلد بودم تو بلدی خودت اون چیزی رو که دوست داری درست کن

براش بزار بگو خواستی بخور نخواستی برو از بیرون برای خودت چیزی بگیر بخور😞

واقعیت همونه که من گفتم، رضایت خلق الله رضایت خداست

هرجور راحتین.میتونید قبول نکنید اجباری نیست.میتونید اصلا ریپلایممم نکنید.اگه قبول ندارید

خواهشا برای حل مشکلم صلوات بفرستین.(به سادگی از کنار امضام رد نشین)واقعا توان بحث با یه عده رو ندارم اعصابمو میخوام وقف زندگیه خودم بکنم.پس اگه کلا جواب ریپلایتون رو نمیدم.ببخشید🌹
چون  درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فرِّ بلوغ گرم تابستا ...

وای شادی قربونت برم من

 چقدر قشنگ بود خیلی کیف کردم 😄اسکرین شات گرفتم 😙

لغو کاربری شده بودم خخخخ 

دفتر خاطرات 6 سال قبلمو پیدا کردم :) همش نوشتم کاش من و علی تا آخر عمر با هم بمونیم :|                  حالا نموندنمون هیچ :(          چرا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد علی کیه ؟  :/
وای شادی قربونت برم من  چقدر قشنگ بود خیلی کیف کردم 😄اسکرین شات گرفتم 😙 لغو کاربری شده بودم ...


خوش اومدی عزیزم!💜💜


سراغتو چند بار از بچه ها گرفتم.



خوشحالم دوباره پیشمون برگشتی.

رنگ در رنگ و‌ به هر رنگ هزارانش طیف           نغمه در نغمه و هر نغمه به یاد یاران
خوش اومدی عزیزم!💜💜 سراغتو چند بار از بچه ها گرفتم. خوشحالم دوباره پیشمون برگشتی.

مرررسی عشقم❤💜❤

دفتر خاطرات 6 سال قبلمو پیدا کردم :) همش نوشتم کاش من و علی تا آخر عمر با هم بمونیم :|                  حالا نموندنمون هیچ :(          چرا هر چی فکر میکنم یادم نمیاد علی کیه ؟  :/
1394
بهش بگو من اینو بلد بودم تو بلدی خودت اون چیزی رو که دوست داری درست کن براش بزار بگو خواستی بخور نخ ...

منم همینو میگم بعد یا میره برون یا یک چیزی درس میکنه 

ولی در تلافیش بهم زور میگه مثلا ازخونه نرو بیرون یا ماهانه قطع کن 

کلا ک نمیزاره برم سرکار

منم همینو میگم بعد یا میره برون یا یک چیزی درس میکنه  ولی در تلافیش بهم زور میگه مثلا ازخونه ن ...

خوب بگو من قصد ناراحت کردنتو ندارم فقط خواستم بگم همونطور که تو از شنیدن این حرف ناراحت میشی منم ناراحت میشم

در ضمن آشپزی ربطی به محدود کردن نداره(اینو روش تاکید نکن وگرنه به عنوان نقطه ضعف بیشترش میکنه)

بعدشم بگو عزیزم من نمیخوام انقدر اذیت بشی روزه نگیر

من دیروز مطب دکتر بودم. دکترم میگفت من اگه خدا بودم می گفتم هیشکی تو این زمونه روزه نشه. از بس رو همه فشار هست، روزه هم که میشن دیگه بدتر. خدای این طور روزه گرفتن رو کهبعدش بنده هاش پاچه هم رو بگیرن نمی خوادو البته دور از جون همه

1387
[QUOTE=91355264]چه سخت عزیزم  خدا همه مارو هدایت کنه همچنین همسرت رو از خواب غفلت بیدار کنه که ...

سلام عزیز ژاعات قبول بنظرم بهتره یه شغل شریف و حلال پیداکنی

کلاسی

ورزشی

اینجپری بهترمیشه وضعتون، بخصوص سرکاربری دیگه مجبور نمیشی  باج بدی بابت بدرفتاریش

اولین بار که رفتم عتبات رو خوب یادمه:انقدر دنیا بهم فشار آورده بود که فقط و فقط چاره رو در « به بیابون زدن » میدیدم و بس.دیگه راهی نبود انگار ...پس فقط فکر یه بیابون بودم که بزنم بهش تا تسلای روحم باشه ...ازقضا تو همون بحبوحه بیابان دشت نینوا بود که اومد و به فریادم رسید ،برای اول بار هجرت زیبای اربعین ...یادمه طی راه بصورت دنیایی مشقاتی اتفاق افتاد ...شاید خستگی،گرما،شلوغی،کوفتگی بدن،درد پا و چیزهای مشابه دیگه اما انتهای همه اینا من فقط حسها و انرژیهای والای آسمانی و فوق العاده رو حس میکردم، بعد همه این مشقات مادی تنها حسم ، حس بی نظیر عقیله بنی هاشم، زینب کبری سلام الله علیها بود که چه شکوهمندانه و جاودانه فرمود :«ما رایت الا جمیلا.» آری برای سفر به آن وادی مقدس هیچ توصیفی برتر از آن بیان ملکوتی نخواهدبود....من بنده کمترین قسم میخورم در آنجا هرچه سختی بکشید سرانجام جز زیبایی نخواهید دید...التماس دعا
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1388
1426
1365
1407
1402
224
29
1415