1147
1273
عنوان

داستان زندگی من و شوهرم و دختربرادرم که باهم چت میکردن

| مشاهده متن کامل بحث + 12324 بازدید | 201 پست


با چیکادو  بهترین هدیه را برای عزیزان خود ساده ، سریع و هوشمندانه انتخاب 

و در قرعه کشی های دوره ای چیکادو شرکت کنید.


من از این حرف یه جوری تعجب کردم و در اصل شوکه شدم باورم نمیشد چون من و حسین 10 سال باهم اختلاف سنی داشتیم اون هنوز مجرده من یکبار ازدواج کردم اصلا از لحاظ قیافه هم به هم نمیخوریم اون خیلی خوشگلتره ولی من شکسته شدم تو این روزگار خیلی اختلاف سنیمون مشخصه کلا فرق بین زمین تا آسمان بود از این حرف خندم گرفت گفتم خانم فلانی قطعا اشتباه میکنید شاید منظور حسین کسی دیگه بوده شما بد برداشت کردید گفت نه بعد از اینکه حسین شنیده برات خواستگار اومده اونم آشناست و خیلی هم عجله دارن عقد کنند ترسیده بوده که تو ازدواج کنی رفته با شوهرم درمیون گذشته شوهر منم اول مثل شما تعجب کرده بود و چند روزی باهاش صحبت کرده و مسائل رو براش باز کرده و مشکلات این ازدواج و موقعیت خودش و شمارو براش بازگو کرده سعی کرده منصرفش کنه ولی حسین آقا الان چند وقته سر حرفش پاسفت مونده و کلی نقشه برای این ازدواج ریخته من بعد از این که از حالت شوک یه کم خارج شدم گفتم حسین حتما زده به سرش اون خیلی موقعیتهای بهتری میتونه داشته باشه اینده بهتری زن بهتر و جوانتری میتونه داشته چرا منو انتخاب کرده حتما چون دیده از خودم کار دارم و وسایل خونه و زندگی دارم بخاطر اینا همچین حرف مضخرفی زده ولی خانمه گفت ما هم اول فکر میکردیم بخاطر همیناس با حسین اقا که صحبت کردیم دیدیم اصلا به فکر این چیزا نیس میگه بخاطر اخلاق و مهربانی شما و بخاطر اینکه تنهایی رو پای خودت وایستادی و از هیچکی منت نمیکشی بخاطر اینکه با این موقعیتت نگاه هیچ مرد سواستفاده گر برات مهم نبوده بخاطر ایمانت و بخاطر اینکه میگه تو این دوره زمونه زیاد نمیتونه به دخترای الان اعتماد کنه و خیلی دیدش نسبت به دخترای این دوره زمونه خرابه و برای ازدواج نمیتونه بهشون اعتماد کنه خلاصه گفت حسین بدجور عاشقت شده یکساله که داره رو این قضیه فکر میکنه مشاوره رفته فکراشو کرده و همه چیرو دیده و سنجیده حالا برو فکراتو بکن و بهش جواب بده

بعضي از دخترا همينجور هاتن، يه دوستي هم من داشتم كه كلا هرچي نصيحتش كردم انكار كر و كور بو ...

الان ک متاهل م تو کتم نمیره بعصی از خانم ها میگن مثلا ما دلمون رابطه میخواد چه برسه ب مجردی،،، همیش فکر میکنم وقتی یه زن دلش رابطه میخواد چه اتفاقی میفته،،، مثلا مردها شاخص دارن خانم ها چی،،،،،،،

1291
من از این حرف یه جوری تعجب کردم و در اصل شوکه شدم باورم نمیشد چون من و حسین 10 سال باهم اختلاف سنی د ...

حالت تهوع بهت دست نداد؟

بچه جون بعد رفتنت دیگه بی آرزو شدم.به خدات بگو ازش بریدم،بگو ناامیدم کردی  

شما اول ب مریم.گفتید جنس حسین خورده شیشه داره بعد ۲۴ ساعته تو جمع خانوادگیتون بوده و انتظار داری مریمم عکس العمل نشون نده شگفتا

فقط 20 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدا  نی نی ایم رو سپردم ب خودت مواظبش باش....

لایک

یه توپ دارم قلقلی نیس   سرخ و سفید و آبی نیس   میزنم زمین صدا میده.  سوراخه و هوا میده من این توپو نداشتم.   پول از قلک برداشتم   رفتم یکی خریدم.  نتیجه اش رو دیدم.  بابام بهم کتک داد.  گریه کردم پفک داد 
1323

از اونجا که اومدم بیرون زنگ زدم به حسین گفتم بیا خونه کارت دارم اومد گفتم هرچی هست حضوری بهم بگو اونم هرچی که  اون خانمه گفته بود دوباره گفت و اینقدر قول و قسم داد که خوشبختت میکنم و نمیذارم رنگ غم رو ببینی من به شدت مخالفت کردم دعواش کردم حتی بهش گفتم دیگه حق نداره بیاد اداره یا تو این شهر بمونه جمع کنه از اینجا بره شروع کرد به گریه کردن و التماس کردن که این کارو با من نکن و بذار با خانوادم صحبت کنم من از خونه بیرونش کردم گفتم دیگه از فردا اداره نیا دور و بر منم پیدات نشه  حسین رفت و هر روز پیام میداد و التماس میکرد رفته بود با یکی از خواهرای بزرگم صحبت کرده بود اونم با من درمیون گذاشت گفت وقتی دلش پیش توئه اذیتش نکن دو ماه از این قضایا گذشت و حسین هم به شدت حالش بد بود هر روز استاداش زنگ میزدن که چرا نیومده سرکلاس میگفتم من ازش خبر ندارم دوستاش زنگ میزدن از خوابگاه میگفتن حال حسین خیلی بد شده بیایین ببرین دکتر بهشون میگفتم به من ربطی نداره زنگ بزنید به پدر و مادرش این حرفارو میزدم ولی دلم خیلی میسوخت خیلی نگرانش میشدم که نکنه اتفاقی بیفته براش درسته این حرفارو زده بود و عصبانی بودم ولی مثل سابق مثل برادرم دوستش داشتم و نگرانش میشدم ولی هیچ تمایلی به ازدواج باهاش نداشتم یکی از استاداش که هم سن و سال خودم بود از طریق تل گرام بهم پیام میداد و پیگیر این قضیه بود اونم نگران حسین بود بهم مشاوره میداد و راهنمایی میکرد بهم گفت شما یه کم کوتاه بیا میخوای که حسین دلش ازت نشکنه و خودش خودبخود دست از سرت برداره بگو اشکال نداره به پیشنهادت فکر کردم با خانواده ات صحبت کن ببین اگه راضی هستن بیان خواستگاری منم از شناحتی که از مادرش داشتم  میدونستم   به هیچ عنوان مادرش قبول نمیکنه یعنی منم بودم قبول نمیکردم مگه الکیه که با 10 سال اختلاف سنی که حسین با من داره و از من کوچیکتره بیاد با من ازدواج کنه با عقل جور درنمیاد برای همین از این حربه استفاده کردم و گفتم بره با خانواده اش صحبت کنه در صورتی که میدونستم با این وضعیت دیگه خانواده حسین رفتارشون مثل سابق با من نیست و با من قطع رابطه میکنن ولی برام مهم نبود مهم وضعیت اون موقع بود و حال حسین که داشت روز به روز داغون تر میشد

دو روز بعد از اینکه گفتم با خانواده ات صحبت کن دیدم مامان حسین بهم پیام داده که چرا با پسر من این کارو کردی چرا رو امانتدار خوبی نبودی گفت مگه من پسرمو اینطوری تحویلت دادم گفت دست از سر ما بردار

دایی همین مریم اونم از زنش جدا شده بود یه پسر 15 ساله هم داشت ازم خواستگاری کرد من قبول نکردم چون دی ...

داره جالب میشه ☺☺

.....آرزو کن گوشهای خدا پراست از آرزو،،،ودستانش پراز معجزه.....🙏🙏
الان ک متاهل م تو کتم نمیره بعصی از خانم ها میگن مثلا ما دلمون رابطه میخواد چه برسه ب مجردی،،، همیش ...

خب مردها شاخص دارن😁😁😁

درست

ولی زنها هم این نیاز رو دارن

ولی من نمیفهمم دختری که تاحالا تجربه نکرده چه حسی داره؟

مگر اینکه سر زیاد باشه و هی بشینه فیلم ببینه

وگرنه من تا مرغ نخورم که هوسشو نمیکنم چون نمیدونم مزش چیه

فقط 8 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تا دلت بخواد مهربونم ولی اصلا انتقاد پذیر نیستم پس اگه مخالفی نظرتو برای خودت نگه دار😏😏😏
1288

منم گفتم پس دیدی که این ازدواج جز یه سراب نیست که بهش فکر میکنی پس الان هم کاسه کوزه اتو جمع کن از اینجا برو طوری شروع کرد به گریه زاری که دل هر سنگی اب میشد بهم گفت دو ماه به من فرصت بده تلاش خودمو بکنم خانوادمو راضی میکنم هر کاری کردم هر حرفی زدم زیر بار نرفت فقط به زور میگفت دو ماه به من مهلت بده منم دیدم خیلی داره خودشو اذیت میکنه گفتم اشکال نداره تلاشتو بکن حسین رفت با اون حال و روزش که با رضایت مادرش بیاد منم میدونستم مادرش به هیچ وجه قبول نمیکنه فقط میتونستم از این طریق منصرفش کنم که خیلی هم دلش از من نشکنه همه چیرو انداختم گردن مادرش

ولی خودم هم حال و روز خوبی نداشتم هر روز به حسین پیام میدادم زنگ میزدم از مشکلات این ازدواج میگفتم هر حرفی میزدم که منصرفش کنم بدترین رفتارارو میکردم باهاش بدترین فحشارو بهش میدادم اینقدر خودمو خرد کردم شخصیت خودمو خرد میکردم میگفتم من 40 سالم بشه تو تازه شدی 30 سال من پیر و چروکیده میشم تو یه جوان رعنا میشی من عصبی میشم داغون میشم به درد تو نمیخورم بدترین حرفارو در مورد خودم میزدم که منصرف بشه ولی روز به روز مسرتر میشد به این ازدواج به مادرش پیام میدادم که به پسرتون محبت کنید من از این طرف از خودم تردش میکنم شما بکشید سمت خودتون هواشو داشته باشین با محبت کمکش کنید با این قضیه کنار بیاد و دست از سر من هم برداره ولی مادرش میگفت فقط تو باید از خودت تردش کنی فقط تو باید بگی نه هرچی میگفتم به پیر به پیغمبر من خودمو به زمین و زمان میزنم ولی قبول نمیکنه که از این فکرا بیاد بیرون بدترین رفتارارو میکنم ولی هیچی به هیچی ولی مادرش باور نمیکرد فکر میکرد من یکسره نشستم زیر گوش حسین هی میگم بیا با من ازدواج کن به مادرش گفتم اگه من همچین قصدی داشته باشم الان که میبینم حسین اینقدر داره اذیت میشه و از طرف شما هم ترد شده از فرصت استفاده میکردم و میکشیدم سمت خودم و میرفتم عقد میکردیم و میگفتم یا من یا خانواده ات و قطعا مطمئن باشید که با سابقه محبتی که بین شماست منو انتخاب میکرد ولی بازم این خانم باور نمیکرد

 من یه کاغذ فتوشاپی درست کردم که سرطان رحم دارم هیچ کس از خانواده ام نمیدونن فقط خودم میدونن نمیخواستم تو هم بدونی برای همین تا الان نگفتم ولی الان مجبورم بگم و بخاطر همین هم بود که مخالف این ازدواج بودم از اونجایی که حسین مهندس کامپیوتر بود با دیدن کاغذ عرض چند ثانیه فهمید که دروغه و خودم درستش کردم و برگه دکتر نیست

بچها اون خانم که چند دقیق پیش تا پیک زد و عکس خونش رو گذاشته بود و از شوهرش جدا شده بود و چجوری پیدا ...

یه بار بزن رو صفحه گوشیت یه گزینه ای پایین صفحه میاد به نام محل یابها.اون رو باز کن تمام صفحاتی که از قبل باز کردی میاره و صفحه ای که میخوای بزن رو عنوانش و پیداش کن.بهمین راحتی

دنیا فدای یه تار موی پسرم
1280
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1300
1330
1305
1294
1297
1275
1298
24
1301
1295
1314
29
1255
1180
224
داغ ترین های تاپیک های امروز