1421
1389
عنوان

😀زایمان طبیعی من😀

2899 بازدید | 191 پست

سلام 

میخواستم تجربه حودمو از زایمان بگم و اینکه زایمان طبیعی وافعا اون غولی که واسه من ساخته بودن نبود

تجربه اول من بود و شیرین.

اینم بگم من بیمارستان چمران زایمان کردم و دکترم خانم جعفری بودن

❤یا امیرالمومنین❤ممنونتم

سلام به همه مامان ها😍

میخواستم تجربه خودمو از زایمان طبیعی واستون بگم.

من و دخترم تویه39هفته و5روز بودیم ولی خبری از این خانم کوچولو نبود.

دکترم معاینه کرد و گفت که سه فینگر دهانه رحمم بازه و من اصلا لکه بینی و چیزی نداشتم

اینم بگم معاینه و تحریک دکتر اصلا  درد نداشت و چیزی که می گفتن نبود.

یک ماه قبل از زایمان روزی دو ساعت پیاده روی داشتم و راه میرفتم.اما بازم خبری نبود.

دیگه خسته شده بودم تصمیم گرفتم پله رو امتحان کنم

از پله ها پایین و بالا میرفتم،مامانم گفت محکم پامو زمین بزنم که بچه بیاد پایین.

شب که این کارو کردم،ترشح های بی رنگ ام شروع شد،ولی دردی نداشتم.

صبح که از خواب بیدار شدم صبحانه خوردم و با مامانم مشغول صحبت بودیم که خندم گرفت وقتی خندیدم حس خیسی شدیدی حس کردم که خیلی ام گرم بود،همون موقع با دکترم تماس گرفتم گفت باید برم بیمارستان ممکنه کیسه آب باشه ممکنه ام هست ترشح باشه.

من و مامانم ساک و وسیله ها مو جمع کردم و با داداشم رفتیم بیمارستان،با شوهرم تماس گرفتم ولی متاسفانه بهش اجازه ندادن بیاد دنبالم منم به داداشم گفتم که بیاد منو ببره بیمارستان.

رفتم و معاینه شدم و دیدم بله کیسه آب ام پاره شده و دهانه رحمم همون سه سانت بازه.

اونجا دکتر پرسید سزارین میخوام یا طبیعی منم از اول تصمیم به طبیعی داشتم گفتم طبیعی.

همه خانم های اونجا یه جوری نگاه ام میکردن که انگار دارم بزرگ ترین اشتباه زندگی ام رو میکنم ولی من مصمم بودم.

پذیرش شدم و بستری شدم لباس عوض کردم و رفتم ازمایش دادم

چقد برخورد پرسنل عالی بود یه اتاق خصوصی بزرگ به من دادن که حمام دستشویی و توپ و وسایل بچه و تخت زایمان و چیزای دیگه ای اونجا بود.

ازم پرسیدن همراه دارم گفتم بله مامانم پشت در منتظره اجازه دادن مامانم بیاد پیشم بمونه.

ساعت1ظهر بود،یه پرستار که رنجبر خودشو معرفی کرد اومد و واسم سرم وصل کرد.

تا ساعت2هیچ دردی نداشتم و همه چی خوب بود،صدای ضربان قلب بچه رو می شنیدم که هر لحظه میزد.

ساعت 3بهم امپول فشار زد و معاینه شدم و گفت هیچی از آب دور بچه نمونده خودش تخلیه شده،پرستار بهم گفت ساعت9شب زایمان میکنم.

جو اونجا خیلی خوب بود مخصوصا بودن مامانم که هر لحظه باهام حرف میزد و مواظبم بود.

کم کم درد هام شروع شدن مثل دل درد پریودی ولی بیشتر هرچی زمان میگذشت دردا بیشتر میشدن.

ماما اومد بهم گفت میتونم برم دستشویی و آب گرم کمک ام کنه،واقعا تاثیر داشت بهتر شدم.

برگشتم رو تخت و ماما یه آمپول بهم تزریق کرد گفت این هم مسکنه هم دهانه رحم رو شل میکنه😒

ساعت5بود شیفت عوض شد و ماما منم عوض شد یه خانم دیگه اومد که خدا خیرش بده ❤

باز معاینه شدم این بار پنج فینگر بودم و دردا بیشتر شده بودن میگرفتن و ول میکردن.دردا هر یک دقیقه یگ بار بودن...

از درد نمیتونستم یه جا بمونم دستای مامانمو محکم فشار میدادم و نفس عمیق میکشیدم و دعا میکردم.

ماما و مامانم خیلی تویه روند زایمان من تاثیر داشتن.❤❤❤

ساعت7:30بود درد هام شدت بیشتر داشتن و فاصله ها از هر یک دقیقه یک بارم کمتر بود.

ماما بهم میگفت هروقت حس دفع داشتم بگم ولی من چیزی جز درد نداشتم😈

ساعت8شب حس دفع شدیدی حس کردم گفتم باید برم دستشویی ولی ماما گفت نه این بچه اس که داره میاد😍

معاینه شدم و گفت مو داره خیلی😄😄

گفت پاهامو جمع کنم تو سینه ام و با هر حس دفع زور بزنم.

مامانم پاهامو تویه سینه ام گرفته بود و کمک ام میکرد با هر حس من تمرکز میکردم و زور میزدم

این مرحله اصلا درد نداره فقط حس دفع شدید داشتم.

با کمک ماما و مامانم داشتم پیش میرفتم که ماما دکترم رو صدا زد و تیم دکتر بالا سرم اومدن

همه تشویق ام میکردن و میگفتن عالیه عالیه داریم میبینیم اش🙂🙂

دکتر آمپول رو تزریق کرد و شروع کرد برش دادن که واقعا درد داشت کاملا حس میکردم پوستم زنده زنده داره پاره میشه😞😞😞

ناله میکردم و میگفتم سزارین میخوام دکترم خندید و گفت دخترت دم دره سزارین نداریم و بعد یه زور خیلی محکم دخترم با یه دور بند ناف دور گردنش ساعت8:55متولد شد.

گذاشتن اش رو یه سینه ام  گرم بود و خیس گریه کرد وقتی صداش زدم ساکت شد و انگشت مو محکم گرفت.

بعدم ازم جداش کردن و بردن رو تخت دیگه. از وضعیت اش همه راضی بودن و بهم تبریک گفتن.

بعدم که دکتر شروع کرد به بخیه و بقیه کار ها.

بودن مامانم❤و کادر پزشکی ماهر و دلسوز خیلی خیلی تاثیر داشت🌷🌷

انشاللع روزی همه مامان ها.

من دیگه بچه نمیخوام ولی اگه زمان به عقب برگرده بازم طبیعی رو انتخاب میکنم👌👌

❤یا امیرالمومنین❤ممنونتم

بسلامتی  😍

فقط 22 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر لاغری وزن اولیه ۸۰ 😐ایستگاه اول۷۰😣ایستگاه دوم ۶۰☻ببینیم تا ایستگاه سوم دووم میارم ی نه😥 میخوام تا عید بترکونم من میتونم🍬💃

خانوما خبر دارید فرش ارزون شد ؟

1401

اي جان مباركههه اسمش چيه

ببينم تو رو سرتو بگير بالا كوه كه خم نميشه:) نبينم سرت پايين باشه درسته همه چي اونطوري كه ميخواستي نشد درسته به هر دري زدي تهش بن بست بود ولي تو ديگه بيخيال نشو ميدونم كم اوردي ولي قوي باش زندگي كه نميتونه باهمه خوب باشه ي روزيم خسته ميشه ميكشه كنار فقط سرتو خم نكن كه كوه خم نميشه:)
1394
1427
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1388
1380
1382
1426
1365
1402
1407
224
1439
1415
29