1421
1411

وسایلامو جمع کردم رفتم تو کوچه خیلی ترسیدم هیچکس نبود طلا تو کیفم بود خیلی ترسیدم بهش زنگ زدم گفتم بیا خودت منو برسون درو برام باز کرد اما رفتم تو نتونستم برم ... با اینکه هر دومون خیلی خیلی بهم دیگه احترام میزاریم اما دیشب حرفای ناجوری بینمون رد و بدل شد . فکر نکنم دیگه دیدموون نسبت بهم تغییر کنه ... خیلی ناراحتم که تموم دعواهامون بخاطر اینکه با خانوادش تو یه ساختمونیم . خیلی ناراحتم که سیاست ندارم . خیلی ناراحتم که حرفایی زدم که اون حرفارو بشنوم ازش ... خواستم برم اما خیلی ترسیدم من فوبیای تجاوز و اینا دارم نتونستم اونم دنبالم نیومد اصلا 😥😥😥😥😥

تو یه مامانی

پس وقت كافي براي خريد نداري!

همين الان ليستت رو بچين

و در خونه تحويل بگير

1432
1394
این چه طرز حرف زدنه مگه من دوس دارم این شرایطو 


کدوم شرایطو

اینکه بی دلیل روزگارو به خودت و شوهرت زهر میکنی

آخه این هم شد دلیل

 شهرت،قدرت و ثروت همه پوچ است و فانی   تنها محبت است که جاویدانست و باقی 
1396

خوب تودعوا که حلوا خیرات نمیکنن. یه چی شما گفتی ایشونم جواب دادن دیگه. قهر از خونه باید گزینه آخر باشه. شما که ترس داری نباید از خونه بیرون بری الان شوهرت هم میفهمه می‌ترسی دیگه واسش عادی میشه خو. 

باخانواده شوهر یکجا زندگی کردن افتصاحه وهمش باعث جر وبحث میشه بهتره خونتونو عوض کنید تااز زندگیتون ل ...


خب چرا بهشون نزدیک میشید

با کدوم همسایه رفت و آمد دارید که با این یکی

 شهرت،قدرت و ثروت همه پوچ است و فانی   تنها محبت است که جاویدانست و باقی 
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1426
1380
1388
1365
1407
1402
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1382
1415
29
داغ ترین های تاپیک های امروز