1147
1226
عنوان

سواد عاطفی داشته باشید!

78 بازدید | 14 پست

گاهی اوقات کاهش تب و تاب اولیه رابطه خیلی ها را به اشتباه می اندازد که رابطه سرد شده و عمرش به پایان رسیده است. بنابراین ممکن است با چنین توجیهی نامزد خود را متهم به سردی کنند یا با فکر این که چنین رابطه ای نمی تواند به خوشبختی زیر یک سقف منجر شود، نامزدی شان را خاتمه دهند. اما واقعیت این است که نداشتن سواد عاطفی بزرگترین مشکلی است که شما دچارش هستید!


سواد عاطفی یعنی آنکه بتوانید حالات، عواطف و احساسات درونی خود را تشخیص دهید و واقعیت آنها را درک کنید. مرحله‌ اول رابطه عاطفی ماهیتاً دارای ویژگی های زیر است:در شروع رابطه و در مرحله اول، هیجان فرد به دلیل تغییرات بیوشیمی خون متفاوت است؛ یعنی روزهای اول سطح نوراپی نفرین و دوپامین خون افزایش می یابد و چون رابطه جدید است هیجان جدیدی برای فرد ایجاد می‌شود و در نتیجه نوراپی نفرین و دوپامین که هورمون عشق نام دارند افزایش می یابند.


برای مثال فرد بیان می کند که بسیار خرسند است، هیجان زیادی دارد و به محض خداحافظی دلتنگ می شود، به بهانه های متفاوت تماس می گیرد و تمایل دارد با هم باشند. اما این ویژگیِ مرحله‌ی اول رابطه‌ی عاطفی است و اگر دختر و پسر سواد عاطفی لازم را نداشته باشند متوجه نمی شوند که این هیجانات به دلیل آن است که مغز در حالت کارکرد شدید قرار دارد و مانند موتور ماشین کار می کند. اما این ویژگی بیشتر از 6 ماه دوام نخواهد داشت، زیرا مغز طبیعتاً برای دفاع از سلامت خود، خودش را با وضعیت تطبیق می دهد و به تدریج هیجان فروکش می کند؛ یعنی درست است که هنوز هم در بدن نوراپی نفرین و دوپامین زیاد ترشح می شود اما بدن با این سطح هورمون دیگر به آن هیجان نمی رسد زیرا جسم شما عادت کرده تا مغز بتواند از سلامت خودش دفاع کند.


مغز نمی تواند هیجان بسیار را برای زمان طولانیِ زندگی حفظ کند و طبیعی است که وارد مرحله‌ی استراحت شود پس خیلی از هیجانات فروکش می کند و اگر شخص سواد عاطفی لازم را نداشته باشد ممکن است رابطه عاطفی خود را از بین ببرد.

 

بلوغ عاطفی در کنار سواد عاطفی

گاهی، افراد به دلیل بستر خانوادگی بی اختیار ممکن است سواد عاطفی نداشته باشند؛ یعنی خیلی ندیده باشند و یاد نگرفته باشند. بعضی از انسان ها در ابراز عواطف خود ضعیف هستند. برخی در فهم احساسات عاشقانه ای که درونشان دارند، دچار کج فهمی هستند و برخی نمی توانند احساساتشان را درست تحلیل کنند. اینجاست که مفهوم بلوغ عاطفی مطرح می شود. فرد باید توسط دیده ها و شنیده هایش سواد عاطفی کسب کند و از طریق این آگاهی، احساسات خود را بشناسد و برآن مسلط باشد. در یک کلام به بلوغ عاطفی برسد.وقتی فردی احساساتش را بشناسد و در تعامل با دیگران بیان کند و به کار ببرد، می گوییم این فرد به بلوغ عاطفی رسیده است. چنین فردی می تواند به شکل صحیحی احساساتش را ابراز کند. همچنین احساسات دیگران را نیز به همان خوبی شناسایی و درک می کند. ابراز عواطف و داشتن سواد عاطفی بخشی از هوش هیجانی انسان هاست. انسان هایی که هوش هیجانی بالایی دارند، در برقراری رابطه ی عاطفی بسیار قوی تر هستند.

رشد عاطفی معیوب

رشد عاطفی  فرآیندی است که از تولد کودک آغاز می شود و والدین نقش مهمی در این میان ایفا می کنند. اولین پیونددهنده کودک با محیط بیرون مادر است. از این رو نحوه تعامل کودک با مادر، تعیین کننده نحوه تعامل او با جهان خارج است.  دلبستگی یا پیوند بین مادر و کودک، اولین نیاز کودک برای برقراری ارتباط با جهان خارج است و هر قدر این دلبستگی ایمن تر باشد، جهان برای او ایمن تر خواهد بود. چنانچه این احساس در دوران رشد و تکامل رو به بهبود نباشد، فرد با همین احساس وارد رابطه زناشویی می شود و دلبستگی ناایمن خواهد داشت. این سبک دلبستگی ارتباط مستقیمی با تلاش کودک برای کسب استقلال دارد. کودک از 2 یا 3 سالگی مفهوم «من»، «اسباب بازی من»، «مادر من» و... را درک می کند و به دنبال کسب هویت خود است. او با تکیه بر دلبستگی ایمن که به مادر پیدا کرده، به دنبال دست یافتن به استقلال است.

 

استقلال عاطفی

به طور کلی انتظار ما این است که در سن نوجوانی، بلوغ هیجانی فرد کامل شود ولی در بسیاری از موارد یک فرد 30 ساله پس از مراجعه به مشاور ازدواج درمی یابد که هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده و هنوز وارد یک رابطه نشده، نگران از دست دادن آن است.در واقع فرد به علت این که دلبستگی ایمن کسب نکرده و در دوران رشد و تکامل هم به بلوغ عاطفی نرسیده است، همین احساس ناایمنی را وارد رابطه با همسرش می کند.


وابستگی بیش از حد و فاصله گرفتن از همسر به طور همزمان نشان دهنده سبک دلبستگی ناایمن فرد است. این دسته از افراد اگر با همسر خود اختلاف نظر جزئی پیدا کنند، به سرعت دچار آشفتگی می شوند و احساس طردشدگی و تنهایی مفرط آن ها را رنج می دهد. این افراد گاهی به شدت به همسر خود وابسته و متکی هستند و هرگز نمی توانند تعادل را در فاصله با همسر خود حفظ کنند. آن ها هرگز نمی توانند احساسات خود را به درستی بشناسند، آن را درک و به شیوه صحیحی ابراز کنند. همچنین قادر نیستند احساسات همسرشان را نیز به خوبی درک کنند. برای آن ها هر اختلاف نظر و جواب منفی، نشانه ناکامی در زندگی مشترک است؛ درصورتی که فردی که به بلوغ عاطفی رسیده، قادر است پاسخ منفی همسرش را بشنود و در صورت لزوم آن را بپذیرد و عملی کند. چنانچه گفته شد افراط به شکل وابستگی بیش از حد و تفریط به معنای طرد کردن، جزو عادت افرادی است که دلبستگی ایمن را کسب نکرده اند.


این افراد نمی توانند در عین دوست داشتن از کسی فاصله بگیرند. همسری که دایم از تنها شدن و طرد شدن می ترسد و با وجود داشتن زندگی مشترک رضایت بخش، وابستگی بیمارگونه به همسرش دارد و آن را دوست داشتن نام می گذارد. این رفتار در درازمدت همسران را از هم خسته می کند و کارشان به جدایی می کشد.

منبع:خراسان، تبیان

تعريف سواد عاطفي چيست؟ تأمين نيازهاي عاطفي طرفين نقش بسيار مهمي را در بهبود روابط زناشويي دارد . ارتباط سواد عاطفي با روابط زناشويي چيست؟

کارشناس : رابطه ي زناشويي دو بُعد دارد :

1-    بُعد فيزيکي : اين بُعد ، همان بُعد فيزيولوژيکي رابطه ي زناشويي است.

2-    بُعد رواني : اين بخش بر روي بخش ارضاء فيزيکي بسيار تأثيرگذار است .

زماني که سال‌هاي زيادي از آغاز زندگي زناشويي زن وشوهر مي‌گذرد ، بي‌اختيار بُعد فيزيکي جايگاهش را نسبت به روزهاي آغازين رابطه از دست مي دهد و تنها چيزي که تقويت کننده ي ارضاء در رابطه ي زناشويي است بُعد رواني رابطه ي زناشويي است . در حقيقت  بُعد رواني هم براي آقايان و هم براي خانم ها زيربناي عاطفي قرار خواهد گرفت . براي مثال زن وشوهري را در نظر بگيريد که 30 سال از آغاز زندگي زناشويي آنها مي گذرد و در حال حاضر ، خانم 53 سال سن دارد ، ديگر جنبه ي فيزيکي براي مرد تأمين کننده ي رضايت نيست . بالاخره با افزايش سن ، تغييراتي در فيزيک بدن ايجاد مي شود که بي اختيار اگر جنبه هاي عاطفي و رواني وجود نداشته باشد ، آن ميزان لذت لازم ايجاد نمي‌شود . به همين جهت حتي در همان سال ها ، بُعد عاطفي و رابطه‌ي عاطفي بين زن و شوهر ، يک رابطه ي زناشويي رضايت بخش را بين يک خانم و آقاي مسن به ارمغان مي آورد . اگر رابطه ي عاطفي مناسبي بين زن وشوهر حاکم نباشد ، به تدريج لذت رابطه ي زناشويي کاهش مي يابد ؛ زيرا اگر فقط به جنبه ي فيزيکي و جنبه ي جسماني رابطه توجّه شود ، به تدريج جذابيت روزهاي آغازين از بين خواهد رفت.

 بنابراين رابطه‌ي عاطفي نقشي بسيار مؤثر و مستقيم در برقراري رابطه‌ي زناشويي دارد . به ميزاني که دو نفر همديگر را دوست دارند و رابطه‌ي عاطفي قوي را با هم تجربه مي نمايند، مي‌توانند از رابطه‌ي زناشويي لذت بيشتري ببرند .

رابطه ي عاطفي به آگاهي هايي که طرفين از برقراري رابطه ي عاطفي دارند بسيار وابسته است . اغلب اوقات افراد به دليل بستر خانوادگي ، بي اختيار ممکن است سواد عاطفي نداشته باشند ؛ يعني خيلي نديده باشند و ياد نگرفته باشند . بعضي از انسان ها در ابراز عواطف خود ضعيف هستند  . براي مثال هيچ گاه نمي توانند ابراز محبت کنند يا قربان صدقه ي طرف مقابل بروند . هيچگاه نمي توانند طرف مقابل را تعريف و تمجيد نمايند. گاه براي بعضي از والدين سخت است که براي فرزندانشان هم ابراز عاطفه نمايند و فکر مي‌کنند براي ابراز دوست داشتن به فرزندشان بايد براي او هديه اي خريداري کنند ؛ ولي نمي توانند او را صميمانه صدا کنند . اين افراد آموزش لازم را در خانواده نديدند و فکر مي‌کنند کلمات محبت آميز خالي از عواطف هستند ؛ در حاليکه افراد اگر کسي را دوست دارند بايد در رفتار و کلامشان دوست داشتن را نشان دهند .


با شرکت در قرعه کشی چیکادو برنده ساعت اوریجینال جاست کاوالی باشید

کلیک کنید

اغلب آقايان به دليل غرور و چهارچوب جدي و منطقي که دارند ، در روابط زناشويي خود ، حس عاطفي لازم را به همسرشان منتقل نمي کنند . گاهي زمزمه هاي عاشقانه در حين رابطه ي زناشويي در زير گوش همسر بيان مي شود . به همين جهت زمانيکه در طول روز و اوقات ديگر ، ابراز عاطفه نمي‌شود ، همسران اين مردها ، احساس مي کنند دچار سرخوردگي عاطفي شدند و فکر مي کنند در آن لحظات رابطه ي زناشويي که با کلمات محبت آميز خطاب قرار داده مي شوند ، فقط به خاطر خود طرف مقابل است و احساس مي کنند تنها وسيله اي ، براي ارضاء نيازهاي همسرشان  هستند. فکر مي‌کنند چون همسرش در حين رابطه مهارت ابراز احساسات و کلمات محبت آميز را دارد ، پس اگر در طول روز بيان نمي کند ؛يعني او را دوست ندارد. به خاطر داشته باشيد نجواهاي عاشقانه در حين رابطه‌ي زناشويي ، لذت جنسي را بيشتر مي‌کند و زمانيکه در اوقات ديگر وجود نداشته باشد سبب ناراحتي طرف مقابل مي شود . اين موضوع در خانم ها هم به چشم مي خورد . انسان هاي کم رو و خجالتي ، بطور معمول در حين روز نمي توانند ابراز علاقه کنند ؛ ولي در لحظات خاص و هنگامي که در هنگام برقراري رابطه ي زناشويي هيجاني مي شوند ، مي توانند ابراز عاطفه کنند و سبب مي شود همسر آنها احساس سرخوردگي کند . اين اتفاق باعث مي شود طرف مقابل  فکر کند همسرش خود او را دوست ندارد و تنها خودش را دوست دارد و چون در حين رابطه خودش لذت مي برد ، برايش عزيز مي گردد و کلمات عاطفي برايش به کار مي برد .

توصيه مي شود اگر مهارت ابراز احساسات عاطفي را نداريد ، تلاش کنيد آن را به دست بياوريد و برچسب نتوانستن به خود نزنيد ، باورهاي غلطي مانند « اين سخن ها ، لوس بازي است و اگر شخصي،کسي را دوست داشته باشد در عمل نشان مي دهد .» را از ذهن دور کنيد . براي بهبود و استحکام روابط خود ، کلمات زيبا و عاشقانه را هم در طول روز  و هم هنگام برقراري ارتباط زناشويي به کار ببريد .

ابراز عواطف ، بخشي از هوش هيجاني انسان هاست . انسان هايي که هوش هيجاني بالايي دارند ، در برقراري رابطه ي عاطفي بسيار قوي تر هستند . يکي از مؤلّفه هاي برقراري رابطه ي عاطفي ، ابراز عواطف است . هوش هيجاني ، يک متغيّر محيطي است و تحت تأثير محيط پرورش مي يابد . اگر هرکدام از زوجين به دلايل خانوادگي ، فرهنگي و شخصيتي ، ابراز عواطف را نياموخته  است ، حتماً در جهت کسب اين مهارت قدم بردارد و آن را بياموزد .

1156

مجموعه عواملي که سبب شکل گيري هوش هيجاني مي‌شوند را چگونه مي توان شناخت ؟ چگونه مي توان سواد عاطفي را کسب کرد ؟

کارشناس : مهارت ابراز عاطفه دو بُعد دارد  :

1-    بُعد علمي

2-    بُعد عملي

افراد ، بُعد علمي را بايد از راه مطالعه کسب کنند . کتاب هاي هوش هيجاني بسيار در بازار کتاب موجود است. ابتدا بايد فرد آگاه شود که  هوش هيجاني چيست ؟ چه ماهيتي دارد ؟ هوش هيجاني چه مؤلّفه هايي دارد ؟ و سپس مي تواند اين اطلاعات را مانند يک مهارت در مکان هاي مختلف تمرين کند. براي مثال معمولاً در کلاس هاي بازيگري بر روي اين مهارت بسيار کار مي کنند ؛ يعني نوع نگاه کردن و روش انتقال احساس از نگاه ، لحن کلام و فراز و فرودهاي آن ، تأکيد بر روي بعضي کلمات و يا زبان تَن ، چيزهايي هستند که در کلاس هاي بازيگري به شکل تخصصي آموخته مي شوند . در واقع فقط براي بازيگر شدن به کلاس هاي بازيگري و تئاتر نياز نيست ، گاه براي کسب بُعد رفتاري و عملي هوش هيجاني مي توان به اين کلاس ها مراجعه کرد . در اين کلاس ها مي توان فُرم حرف زدن را آموخت و بر کلام و زبان تَن تسلط پيدا کرد .

در اين مرحله مي توان ابراز عاطفه را به شکل ابعاد مختلف کلامي و زبان تَن آموخت و در زندگي به کار برد . مهارت ابراز عاطفه مانند مهارت هاي ديگر است .  مثلاً مهارت رانندگي را مي توان با تمرين و ممارست ، به تدريج ياد گرفت .تصويري که افراد از خود دارند ، لزوماً با واقعيت منطبق نيست . براي مثال فُرم نگاه بعضي از افراد تيز است ؛ يعني نوع نگاه آنها به گونه اي است که به نظر افراد غريبه ، عبوس و بداخلاق به نظر مي رسد ، اما اين فُرم نگاه آنهاست .

در مثالي ديگر بعضي افراد به زبان تن ( Body Language )خود مسلط نيستند ؛ يعني نمي دانند در هنگام صحبت ، چه مدلي مي شوند . به همين جهت تا زماني که فرد تصويري را که ديگران از او مي بينند ، نبيند و نشناسد ، در بروز احساسات موفق نخواهد بود و اين گونه نيست که احساس از دل بلند شود و لاجرم بر دل بنشيند .

تفاوت بين انسان هايي که هوش هيجاني بالاتري دارند و انسان هايي که هوش هيجاني متوسط دارند اين است که افرادي که هوش هيجاني بالاتري دارند ، خيلي خوب بر حرکات خود مسلّط هستند و با به کار بردن هرکدام از حرکات به مقصود خود مي رسند .

قدم اول در کسب سواد عاطفي آگاهي در مورد خود است . براي حل اين مشکل به افراد توصيه مي‌شود با دوربين هاي فيلم برداري در محيط هاي مختلف ، خود را مانيتور کنند و سپس خود را ببينند . با اين کار مي توانند متوجّه شوند که افرادي که با آنها نشست و برخاست مي کنند چه مي بينند .  اغلب در لحظه ي آغاز تغيير رفتار ، انگشت شخص به طرف مقابل است و هيچگاه فکر نمي کند که اگر خودش تغييري کند ، رابطه تغيير مي يابد .  در قدم اول ، افراد بايد درباره ي خود ، زبان تن و رفتارها ، شخصيت روزمره شان اطلاعاتي را کسب نمايند، سپس اين اطلاعات پايه را در جهت رابطه ي عاطفي عميق تر پرورش دهند .

براي مثال فرد مي فهمد تُن صدايش خشک است و فراز و فرود کلام را به کار نمي برد . متوجّه مي شود زمانيکه به همسرش مي گويد : « خيلي دوستت دارم.» هيچ احساسي در کلامش نيست و پيامي را منتقل نمي کند ، در نتيجه نمي تواند تأثيري بر همسرش بگذارد. اما فرد ديگري فقط با صدا کردن همسرش، رابطه‌ي عاطفي عميقي را به همسرش منتقل مي‌کند. افراد حتماً بايد واژه‌ها را بشناسند. نوع ابراز علاقه‌اي که فرد به فرزندش نشان مي‌دهد با نوع ابراز علاقه‌اي که فرد به همسرش ابراز مي‌دارد متفاوت است. بنابراين دامنه‌ي لغات عاطفي را غني نمائيد . مجموعه ي اين عناصر و متغيّرها را مي توان در کلاس هاي بازيگري آموخت و يا از اطرافيان الگوبرداري کرد .

به غير از مسائل ارگانيک و فيزيولوژيک ، مسائل رواني ، پايه اي ترين اصولي است که خانواده ها بايد بدانند و به کار بگيرند .بسياري از اوقات افراد در داستان سواد عاطفي ، نقش مناسب براي رابطه‌ي عاطفي را فرا نگرفته اند. بطور مثال اکثر اوقات، آقايان يا خانم ها براي همسرشان نقش پدري يا مادري ايفا کرده و نام آن را احساس عاطفي مي نهند . اين اتفاق بيشتر در بين خانم ها رخ مي دهد و آنها براي همسرشان نقش مادري را ايفا مي نمايند؛ زيرا حس مادري يک حس غريزي در جنس مؤنث است و خيلي راحت از قوه به فعل در مي‌آيد . اين جنس از عواطف ، بسيار تخريب کننده است و سبب مي شود کشش جنسي از بين برود . زماني که همسر فرد برايش يادآور پدر يا مادر اوست و چون انسان نسبت به پدر و يا مادرش کشش جنسي ندارد ، اولين آسيب به رابطه ي زناشويي وارد مي شود .

در زماني که افراد سواد عاطفي لازم را ندارند و نمي دانند ابراز محبت به همسر ، ابراز عاطفي مادرانه نيست ، لازم نيست براي ابراز دوست داشتن به همسر براي او نقش مادري ايفا نمايند.به عنوان قاعده ي کلي به خاطر داشته باشيد ، هرگونه توجّه عاطفي که براي همسر ، يادآور توجّه عاطفي پدر يا مادر او باشد مي تواند سبب ايجاد فاصله‌ي جنسي در بين زوجين شود ؛ زيرا افراد نسبت به والدينشان کشش جنسي ندارند. به همين دليل قطع به يقين افراد بايد بر اين موضوع مسلّط باشند و در ابراز عاطفه و رابطه ي عاطفي به جاي نقش ولي – فرزندي براي همسرشان نقش همسري را ايفا نمايند.

در مصاحبه  قبلي راجع به کسب سواد عاطفي صحبت کرديم و يکي از موانع ابراز صحيح عاطفه  و ايفاي نقش مادري و يا پدري کردن هر يک از طرفين که بر روي ميل جنسي افراد نيز تأثيرگذار خواهد بود. لطفا اشاره اي به مطالب گذشته بفرماييد .

خيلي از افراد آموزش لازم را در برقراري رابطه‌ي عاطفي مناسب فرا نگرفته اند و آنچه که از محبت با آنها مأنوس است آن رابطه‌ي عاطفي است که با پدر و يا مادرشان داشتند و چون آگاهي ندارند، زمان برقراري رابطه ي عاطفي با همسرشان ، همان رابطه ي پدر و مادري را ايفا مي‌نمايند ؛ يعني براي ابراز عشق و عاطفه به همسرشان، همان رفتارهايي را که مادرشان  با او داشته است را در پيش مي‌گيرند براي مثال جنس رابطه از نوع نگراني، مواظبت و حمايت است، در صورتي که همسر او به هيچ عنوان نيازي به اين نوع رابطه ندارد و توقعات ديگري را از او دارد ؛ يعني همسران بايد بدانند که عاطفه‌اي که همسر آنها از آنها مي خواهد رابطه‌ي ديگري است و از نوع نگراني نيست . براي مثال فرد مي گويد عزيزم وقتي بيرون از منزل مي روي شال گردنت را محکم ببند چون هوا بسيار سرد است و يا چون همسرش چربي خون دارد به وي مي گويد ماست چرب که براي تو خوب نيست ، پس نخور. غالبا در فرهنگ ما آقا از خانم بزرگتر است پس نبايد به او ديکته کرد و مانند بچه ها با او رفتار کرد . مرد خودش عاقل و بالغ است و خودش مي تواند از خويش مراقبت نمايد . گاهي اين توجه از جنس امر و نهيِ مادر و پدرگونه مي شود .

 اولين تأثير منفي اين توجهات در کشش جنسي افراد است . وقتي براي همسرتان يادآور مادر او مي‌شويد، چون افراد به طور طبيعي به مادر خود کشش جنسي ندارند احساس جنسي خود را نسبت به همسر  از دست مي دهند . اولين شکايت تمام خانم‌هايي که نقش مادري براي همسرشان ايفا مي‌نمايند اين است که رابطه ي زناشويي آنها خيلي به ندرت اتفاق مي افتد در نتيجه يک روان شناس اولين چيزي که در اين حوزه مطرح خواهد کرد اين است که رابطه‌ي ولي– فرزندي سبب مي شود رابطه ي زناشويي سرد شود .

يکي ديگر از مشکلات اين افراد سرد شدن رابطه ي زناشويي آنهاست . بنابراين بايد دقت داشته باشيد جنس رابطه ي بين همسران با جنس رابطه ي عاطفي بين فرزند و والدين کاملا و ماهيتا متفاوت مي باشد.

افراد ابراز عاطفه را در خانواده ياد مي گيرند ؛ يعني فرد ابراز عاطفه اي که مادر و پدر وي به او داشته‌اند را ياد گرفته است . پس لازم است همسران رفتار مناسب و ابراز عاطفه ي مناسب را ياد بگيرند . زن و شوهرها بايد نقش والد را براي هم ايفا نکنند و ابراز عاطفه ي مناسب را نسبت به همديگر داشته باشند آيا فرزندان نيز اين رفتارهاي مناسب را ياد مي گيرند ؟

بله ، والدين مي توانند الگوي مناسبي براي فرزندان باشند . همانگونه که توصيه مي شود اگر افراد ياد نگرفته اند رفتار عاطفي مناسبي را با همسرشان داشته باشند و الگوبرداري مناسبي را انجام دهند، فرزندان آنان  نيز از آنها الگوبرداري خواهند کرد. بنابراين اگر والدين با همسرشان رفتار عاطفي مناسب داشته باشند ، آنها مي‌توانند الگوي مناسبي براي فرزندان در برقراري رابطه ي عاطفي مناسب با همسران  شوند . در نتيجه فرزندان هم ياد مي گيرند که در آينده چگونه با همسرشان ارتباط مناسب برقرار کنند .

فرضيه‌ي قصه ي عشق استنبرگ بر همين تئوري استوار است . وي مطرح مي کند : « همه‌ي ما قصه ي عشق خود و نوع رابطه ي عاطفي که با همسرمان برقرار مي کنيم را از خانه و نگاهي که به رفتار والدينمان با هم داشتيم ياد گرفتيم و بسته به همان آموزش در زندگي خودمان آن نوع رابطه را برقرار مي کنيم .»

اگرچه نسبت رابطه‌ي مادري – فرزندي بين خانم و همسرش کمتر مشاهده مي شود که مردي با همسرش نقش پدري – فرزندي بازي کند، اما در برخي از زن و شوهرها رابطه ي پدري – فرزندي هم مشاهده مي شود . براي مثال فرض بفرماييد دو نفر با هم ازدواج مي کنند . اين دو نفر آدم هاي بالغي هستند که با بله گفتن نسبت به انتظارات و نيازهاي يکديگر متعهد شده اند و مسئوليت آن نيازها را پذيرفته اند . حال يک رابطه ي بالغ – بالغ دارند ؛ يعني يک انسان بالغ در مقابل يک انسان بالغ قرار گرفته است . حال فرض کنيد  بعد از گذشت هفته ها و ماه‌هاي متمادي زماني شوهر از راه مي رسد و مشاهده مي‌کند همسرش فقط زمانش را با نگاه کردن ماهواره سپري مي کند و يا زمانش را در اينترنت ، کار با  لپ تاپ و  يا صحبت با تلفن مي گذراند و به کارهاي منزل نمي رسد و به اصطلاح منزل نامرتب است ، به خودش رسيدگي نکرده است ، هيچ کار خاصي انجام نداده است و حتي همسرش را ناديده مي گيرد و براي سلام کردن و خوش آمدگويي نيز اقدامي نمي کند . اما اين مرد مانند يک پدر رئوف با همسرش برخورد مي کند و ماه ها با همين منوال رفتار مي کند ؛ يعني مانند پدري که دخترش در منزل است و هيچ توقعي از وي ندارد وارد منزل مي شود و هيچ گونه اعتراضي نيز نسبت به رفتار همسرش نمي کند ، حتي نگراني خود را  نيز بيان  نمي‌کند . حال فرض بفرماييد اين زن و شوهر جوان در شب هنگام که به استراحت مي روند مرد مشاهده مي کند همسرش که در طول روز استراحت کرده ، شب در حال کار کردن با کامپيوتر (اينترنت) است و توجهي به اين موضوع که شب زمان استراحت است و آنها يک زن و شوهر هستند و بايد رابطه اي را در بستر داشته باشند ندارد . حتي زماني که مرد از همسرش مي پرسد که چه خبر؟ چه کارهايي کردي ؟ زن مانند يک فرزند از پدرش درخواست هاي نا به جا مي کند . براي مثال مي‌خواهد که ماشين او ا عوض کند و ...

 در حقيقت رابطه ي بين اين زن و شوهر به يک رابطه ي عاطفي يک سويه که توقع متقابلي وجود ندارد است و شباهت به رابطه يک پدر با فرزند کم وسن و سال خود دارد . در حقيقت در اين رابطه شوهر  ديده نمي‌شود و غرورش جريحه دار مي‌شود چراکه وي مانند يک دستگاه ATM در نظر گرفته مي شود. در جامعه افرادي که به اين گونه  فکر مي کنند و زندگي مشابهي دارند بسيار مشاهده مي شود .

در مثال ذکر شده ، مشکل آقا اين است که پدرانه رفتار مي کند ، حال مشکل رفتاري خانم چيست؟ چرا خانم به اين صورت رفتار مي کند ؟

رابطه يک تعامل دو سويه است ؛ يعني عملکرد فرد در طرف مقابل عکس العمل مناسب با آن رفتار را ايجاد مي‌کند . ايراد آقا اين است که از جنسِ محبتِ يک مرد به زن ناآگاه بوده است و آن چيزي که از محبت مي دانسته است محبتي بوده که از پدرش دريافت کرده است . و در نتيجه اين تعامل نامناسب را ايجاد شده است؛ و ايراد خانم اين است که در مقابل رفتار پدري ، فرزندي مي کند .

گاهي اوقات همسران اعتراض مي کنند که زن همسرشان هستند !  نه دختر همسرشان ! يا شوهر همسرشان هستند !  نه پسرشان! پس اين رفتارها نادرست است .

اگر فردي در مقابل اين جنس رفتارها  اعتراضي نکند و اتفاقا در مقابل رفتارهايي از اين جنس ، از عواطف بسيار همسرش به اصطلاح تکيه کند ، لذت ببرد و همراهي کند ، سبب مي شود مانعي در رابطه ي زناشويي ايجاد شود و باعث خواهد شد خلاء عاطفي در رابطه ي زن و شوهر ايجاد شود و در نتيجه افراد با شکست مواجه خواهند شد و دچار آسيب در رابطه ي عاطفي مي شوند . در مثال ذکر شده اعتراض خانم به همسرش اين بود که چون همسرش هميشه براي او پدر بوده، کشش جنسي از بين رفته است و خانم  بستر و رختخواب را هميشه با لپ تاپ و موبايل سپري کرده و توجهي به همسرش نداشته است . لذا افراد بايد ياد بگيرند که حتي جنسِ واژه‌هايي که با همسرشان رد و بدل مي شود و  نوع نوازش رد و بدل شده با همسر  با نوع نوازشي که با فرزندان رد و بدل مي شود  متفاوت خواهد بود . زيرا هر کدام از اين نوازش ها ، پيام هاي متفاوتي را به فرد مقابل خواهد داد .

به مجموعه‌ي اين آگاهي ها ، سواد عاطفي مي گويند . سواد عاطفي يعني چگونه ، در کجا ، چه رفتاري ، چه تأثير عاطفي را در فرد مقابل مي گذارد. به ميزاني که افراد سواد عاطفي دارند ، انسان هاي با سوادتري از نظر عاطفي هستند و در برقراري رابطه ي عاطفي موفق تر هستند . 

1213

وسايل تکنولوژي و يا علاقه مندي هاي ديگري وجود دارد که در رابطه ي زناشويي تأثيرگذار است . شما براي مورد مطرح شده ، چه راه حلي را پيشنهاد مي‌فرمائيد تا اين زوج از حلقه‌اي که در آن گرفتار شده اند و از رابطه ي پدر و فرزندي رها شوند ؟

اولين راه حل ، دادن آگاهي و آموزش است . خيلي خوب است که همسران اطلاعات لازم را کسب نمايند. اين اطلاعات مي تواند از طريق مطالعه ، ديدن فيلم و رابطه هاي عاشقانه به دست بيايد و افراد از آنها الگو بگيرند . در مثال ذکر شده وقتي به مرد گفته مي شود که چرا براي همسرت نقش پدري ايفا مي‌نمايي‌؟ وي پاسخ مي دهد، پس بايد چه کار کنم؟ در حقيقت ايشان اصلا آگاهي ندارد و فکر مي کند که با اين کار به همسرش محبت مي‌نمايد .

يادگيري غير مستقيم بسيار تأثيرگذار است . براي مثال اگر همسران يک الگو از رابطه ي مناسب را با يک الگو از رابطه‌ي نامناسب را مقايسه نمايند خود متوجه خواهند شد و تمايل خواهند داشت که آموزش هاي لازم را در اين زمينه کسب نمايند . نمي توان راجع به چگونگي رفتار به صورت جزئي اظهار نظر کرد زيرا مجموعه اي از ريز رفتارها تا رفتارهاي کلان را شامل مي شود ؛ بلکه فقط مي توان گفت که يک الگوي مناسب را انتخاب نموده و ورود ، خروج ، کلام ، نگاه ، اعتراض و تأييد را اخذ  نمايند و مشاهده نمايند .

وقتي رابطه از نوع ولي – فرزندي است چگونه است و زماني که رابطه زن و شوهري است به چه صورت است ؟بنابراين شايد بهترين شيوه اين باشد که الگو برداري مناسب صورت گيرد . الگوبرداري مناسب مي تواند از طريق فيلم ، رسانه ، اطرافيان و کتاب ها باشد . براي مثال مي توانند از اقوام و دوستان و در روابط خود با آنها ، آموزش‌هاي لازم و هدفمند را با دقت مشاهده و اطلاعات لازم را کسب نمايند.

البته کار سختي نيست و واقعا اگر به مدتي با فردي ارتباط داشته باشند به مرور  رفتارهاي آن فرد در آنها دروني مي شود به خصوص اگر آگاهانه رفتاري را انجام دهند . مثلا بدانند مي خواهند مطلبي را ياد بگيرند و مي‌خواهند رفتاري را در خود تغيير دهند، خيلي خوب و به طور مناسب با رفت و آمدهاي مکرر مي توانند  نقص  و ضعف را در خود برطرف و رفتار مناسب  را بياموزند.

يک رابطه ي زناشويي غني و تغذيه کننده ، رابطه اي است که بر مبناي رابطه ي عاطفي و نه صرفاً بر اساس نيازهاي فيزيولوژيک زوجين ، برقرار  شود . کشش عاطفي ، رابطه ي زناشويي را غني ، گرم و تغذيه کننده مي کند .بعضي از افراد ممکن است مانعي بر سر راه خود داشته باشند و بگويند خيلي نمي توانند عاطفه ي خود را ابراز کنند و يا خيلي احساسات خود را نمي شناسند . در دنياي روانشناسي بحثي به نام « خودآگاهي هيجاني » وجود دارد . خود آگاهي هيجاني يعني فرد احساسات و عواطف خودش را مي شناسد و مي‌داند که در هر لحظه اي چه حسي دارد .

 

 

گاهي بعضي از انسان ها خودآگاهي هيجاني ندارند . به افرادي که خودآگاهي هيجاني ندارند توصيه مي‌شود به مشاوران مراجعه کنند تا بتوانند طي مراحل مشاوره به خودآگاهي هيجاني دست يابند .

مراحل آگاهي عاطفي يا سواد عاطفي بسته به مراحل رابطه‌ي عاطفي ، تغيير فازهايي را به دنبال دارد . سطح هيجانات زوجين در روزهاي آغازين آشنايي و شروع رابطه به دليل تغييرات بيوشيمي خون ، بسيار بالا است و در نتيجه به تبع اين هيجان ممکن است تعداد دفعات رابطه ي زناشويي بيشتر باشد . براي مثال زن و شوهر جواني که تازه ازدواج کرده اند ممکن است هر شب و يا هفته اي سه ، چهار بار رابطه ي زناشويي را تجربه کنند ؛ امّا به تدريج بعد از مدّتي اين رابطه تغيير مي کند . فروکش کردن هيجانات بعد از شش ماه تا يک سال کاملاً طبيعي است . به دليل  اينکه مغز احتياج به استراحت دارد و نمي تواند با سرعت و با هيجان بالا کار کند ، براي دفاع از خود کم کم به شرايط استراحت مي رود و سبب مي شود حس عاطفي به يک عشق عميق تري تبديل شود و آن کف آلودي و طوفان هاي هيجاني از بين برود . در اين شرايط ممکن است دو اتفاق رخ دهد :

1-    ممکن است فرد بيشتر تلاش کند تا توجّه همسرش را جلب کند . چون مغز فرمان دهنده ي هيجانات است و هيجان کم شده است ، ممکن است سبب شود همسرش از اينکه نمي‌تواند پاسخگوي مناسبي باشد نگران شود .

2-    ممکن است خود فرد سردي نشان دهد و فکر کند که همسرش به او علاقه اي ندارد ، پس براي همسرش ايجاد مزاحمت نکند  و  اين امر سبب خواهد شد رابطه ي زناشويي آنها سردتر گردد .

بنابراين زمانيکه زوجين از اين تغييرات طبيعي آگاهي داشته باشند و از نظر جسمي و روحي - رواني بدانند که اين مسئله طبيعي است و نشان کم توجّهي همسرشان نيست، و دچار بد عملکردي نخواهند شد. زوجين آگاهي کسب نمايند که بطور طبيعي هيجانات فروکش مي شود و روند رابطه ي آنها در يک روال طبيعي قرار دارد . دفعات رابطه ي زناشويي بسيار به سن افراد وابسته است . به دليل سن زن و شوهرها و تفاوت هاي فردي که وجود دارد ، نمي توان قاعده اي کلي را براي رابطه ي زناشويي ارائه نمود .

گاه افراد بدون آگاهي در کنار يکديگر  قرار مي گيرند و خودشان را با ديگران مقايسه مي کنند و سپس نگران رابطه ي زناشويي خود مي شوند 

زوجين چگونه مي توانند تشخيص دهند که در روابط زناشويي آنها سردي وجود دارد يا خير؟

کارشناس : يکي از مشکلات رايج در جامعه اين است که انسان ها با در کنار هم قرار گرفتن ، اطلاعاتي را با هم رد و بدل مي کنند و سپس نگران رابطه ي زناشويي خود مي شوند . نياز جنسي ، مانند تمام نيازهاي فيزيولوژيک تابع تفاوت هاي فردي افراد است . براي مثال دو نفر به اتفاق هم به نمايشگاه کتاب مي روند . صبح هر دو با هم صبحانه ميل مي کنند و سپس از خانه خارج مي شوند . در وسط روز يک نفر گرسنه مي شود و ميان وعده اي ميل مي کند ، امّا نفر ديگر ميلي ندارد . دوباره در هنگام ظهر همان فرد ناهار مفصّلي را ميل مي کند امّا نفر دوم ناهار مختصري ميل مي کند . در بعد از ظهر همان روز، همان فرد تمايل دارد ميان وعده اي ميل کند امّا نفر ديگر تمايلي ندارد . همچنين در شب نيز آن فرد شامل مفصّلي را ميل مي کند امّا نفر ديگر شام مختصري مي خورد . همين تفاوتي که دو نفر در هنگام غذا خوردن با هم دارند ممکن است دو نفر در رابطه ي جنسي داشته باشند . بنابراين اگر در رفتار روزمره ، متوجه شديد که با افراد ديگر در تعداد و دفعات رابطه ي زناشويي تفاوت داريد ، تعجب نکنيد و نگران نشويد . روال طبيعي نياز هرکس وابسته به تفاوت هاي فردي است . مثلاً همانطور که فردي با يک غذاي مختصر و نصف غذاي فرد ديگري مي تواند مسير زندگي را به روال طبيعي طي کند ، براي افراد مختلف نياز جنسي متفاوت است .

ممکن است زوجي در همان آغاز زندگي و رابطه و در اوج هيجانات و کف آلودگي ها هفته اي دو بار رابطه‌ي جنسي داشته باشند و زوجي ديگر هر شب رابطه داشته باشند . سپس با گذر زمان ممکن است زوجي که در اوج هيجانات، هر شب رابطه ي جنسي داشتند ، رابطه ي آنها به هفته اي دو بار برسد و زوجي که در آغاز ، هفته اي دو بار رابطه ي جنسي داشتند طبيعي است که با گذر زمان ، دفعات رابطه‌ي آنها کاهش يابد و به هفته اي يک بار يا ده روزي يک بار برسد .  در حقيقت هر دو زوج در مقايسه با خودشان ، روال طبيعي را طي مي کنند . زوجين حتماً همسرشان را با خود همسرشان مقايسه کنند . اگر افراد در زندگي زناشويي دچار سردي رابطه مي شوند ، به خاطر نحوه ي رفتار هميشگي همسرشان است که تغيير کرده است ؛ زيرا نيازهاي فيزيولوژيک تابع تفاوت هاي فردي هستند .

يک نکته ي مهم اين است که با تغيير مراحل ، طبيعتاً تغييري در رابطه ي زناشويي صورت مي گيرد . نکته ي مهم ديگر تغييرات مراحل رشد خانواده است .

مراحل رشد خانواده عبارتست از :

1-    مرحله ي زن شوهرهاي جوان بدون بچّه : مثلاً زن وشوهر جواني که تازه ازدواج کرده اند يا تا زمانيکه هنوز بچّه اي ندارند ، کارشان نيز خيلي پرفشار نيست، استرس به آنها وارد نمي شود و شرايط استراحت خوبي دارند ، ممکن است دفعات رابطه ي زناشويي آنها روي يک فُرم باشد امّا زن وشوهري که بچّه ندارند ولي کار پُر فشاري دارند، به شدت خسته به هم مي‌رسند و وضعيت استراحت و تغذيه‌ي خوبي ندارند، ممکن است به دلايل محيطي و فشارهاي کاري، دفعات زناشويي آنها به شکل ديگري باشد . اين دو خانواده با اينکه در يک مرحله از مراحل رشدي خانواده( مرحله ي زن و شوهرهاي جوان بدون بچّه) قرار دارند به دلايل محيطي در برقراري روابط زناشويي وضعيت متفاوتي با يکديگر دارند. شرايط محيطي بر روي تعداد دفعات رابطه ي زناشويي تأثيرگذار است.

2-    زن شوهرهاي جوان با بچّه هاي کوچک: در اين مرحله زوجين، بچّه‌هاي تازه به دنيا آمده و نوزاد دارند . براي مثال گاهي اوقات مشاهده مي شود زن وشوهرهايي که داراي نوزاد هستند ، به دليل دفعات بيدار شدن نوزاد براي تغذيه و اينکه پدر مي خواهد صبح زود از خوب برخيزد و به اداره برود و بچّه مانع خوابيدن او مي شود ، پدر اتاق خواب را ترک کرده و به جاي ديگري براي خواب مي رود . گاه اين امر تا يک سالگي ادامه مي يابد و سبب مي شود رابطه ي زناشويي کاهش يابد . پس حضور بچّه يک مانع براي رابطه ي زناشويي مي شود . مادري که بچّه شير مي دهد خسته است و حالت تازگي براي رابطه زناشويي ندارد . مراقبت از نوزاد سبب مي شود مادر پاسخگوي خوبي نباشد . به اين زوج ها توصيه مي شود :

1.    نوزاد را ميان خود نخوابانند .

2.    اتاق خواب خود را از هم جدا نکنند .

براي مثال گاه مشاهده مي شود بچّه ها تا سن 7 الي 8 سالگي در کنار والدين مي خوابند . اين اتفاق اصلاً خوب نيست! از روز اول نوزاد را در تخت کوچکي کنار خود قرار دهيد و يا اگر مادر مي تواند به دفعات به اتاق نوزاد برود و در آنجا به او شير بدهد و سپس به اتاق خواب خود برگردد . حتماً بعد از سن يک سالگي که معمولاً بچّه در طول شب خواب است و  فقط آخر شب شير مي خورد  و تا صبح بيدار نمي شود ، او را در اتاق خودش بخوابانيد . به خاطر داشته باشيد به هر نحوي که بچّه را عادت دهيد ، او خود را منطبق با شرايط خواهد کرد . اجازه ندهيد وجود بچّه بر روي روابط زناشويي تأثير بگذارد .

توصيه ي شما براي حفظ روابط زناشويي به والديني که بچّه دار شده اند و روابط زناشويي آنها تحت تأثير فرزند و فشارهاي محيطي قرار گرفته است ، چيست ؟

کارشناس : ابتدا توصيه مي شود پدر در مراقبت از نوزاد با همسرش همکاري کند ؛ چون نوزاد به خاطر تغذيه و شير به مادر وابسته است ، فقط متعلق به مادر نيست ؛ بلکه مادر مي تواند نوزاد را شير دهد و پدر مي تواند بادگلوي بچّه را بگيرد يا او را بخواباند . مادر مي تواند نوزاد را شير دهد و پدر او را حمام کند . در واقع بخشي از مسئوليت نوزاد تقسيم شود تا مادر خسته به رختخواب نرود . ضمناً حتماً نوزاد در تخت خود خوابانده شود . در لحظاتي که نوزاد ممکن يک ساعت تا يک ساعت و نيم مداوم بخوابد ، پدر و مادر  تلاش کنند استراحت نمايند ؛ يعني زماني که پدر يک ساعت از ورودش به منزل  گذشت و استراحت کرد . مسئوليت بچّه را به گردن بگيرد و مادر نيم تا يک ساعت را در آرامش استراحت کند . در شب هنگام حتماً زن و شوهر با هم به اتاق خواب بروند و مناسک خوابيدن را رعايت کنند . اگر الگوي خوابيدن زوجين با هم متناسب نباشد ممکن است سبب شود رابطه ي زناشويي تأثير منفي بگيرد و آسيب ببيند . زمانيکه پدر در طول روز از فرزند مراقبت و مادر زماني را استراحت کرده است ، در شب هنگام مادر بعد از شير دادن به نوزاد ، سرحال و آماده براي برقراري رابطه ي زناشويي خواهد بود . 

توصيه مي‌شود حتي اگر براي زوجين سخت است ، سختي را تحمل کنند و در يک سال اول زندگي نوزاد،  او را در اتاق خود بخوابانند و از خواباندن نوزاد در اتاق خود خودداري نمايند.

توصيه مي شود دفعات شير دادن در اتاق کودک صورت بگيرد . اگر براي زوجين اين کار خيلي سخت بود حتماً رعايت نمايند که نوزاد الاً در تخت پدر و مادر  نباشد . نوزاد را در گهواره و يا جاي خوابي جدا از بستر پدر و مادر قرار دهند . بعد از يک سال حتماً بايد کودک در اتاق جداگانه‌اي از پدر و مادر بخوابد و زوجين اجازه ندهند حضور کودک در زندگي باعث شکاف عاطفي شود ؛ زيرا مسلّماً رابطه ي زناشويي ، ستون مرکزي رابطه ي عاطفي است و زمانيکه رابطه ي زناشويي برداشته مي شود ، قطعاً رابطه‌ي عاطفي گرفتار مشکل جدّي خواهد شد.

متأسفانه معمولاً حضور بچّه، وسواس هاي مادران نسبت به نوزادشان و توجّه اغراق آميز به نوزاد ، سبب مي شود همسر در اين بين فراموش و به تبع آن رابطه ي زناشويي فراموش شود و در نتيجه شکاف عاطفي بسيار بزرگ و عميقي بين زوجين شکل بگيرد .

3-    زن و شوهرهايي با فرزندان خردسال: مرحله سوم مراحل رشد خانواده، زن و شوهرهايي با کودکان خردسال هستند . براي مثال گاهي مشاهده مي شود پدر به منزل مي آيد . چون فردا ساعت 6 صبح بايد به سر کار برود در نهايت ساعت 12 بايد بخوابد . امّا کودک نوپاي او تا ساعت يک شب بيدار است و در نتيجه دفعات رابطه ي زناشويي آنها کاهش مي يابد . مديريت خواب کودک بر عهده ي والدين است . مادران نبايد اجازه دهند کودک در طول روز خيلي بخوابد و شب بيدار بماند . بايد خواب روز بچّه مديريت شود تا شب هنگام کودک زود به خواب برود و فرصتي براي رسيدگي والدين به نيازهاي زناشويي خود ، مهيا شود . مادراني که شاغل هستند حتماً به کسي که از بچّه ي آنها مراقبت مي کند سفارش کنند که خواب روز  کودک مديريت شود . در مورد کودکان نوپا به خاطر داشته باشيد چون خانه هاي امروز خيلي کوچک هستند و کودکان نوپا انرژي بسياري دارند و تلاش مي‌کنند انرژي خود را با بيدار ماندن مصرف کنند ، سعي شود کودکان نوپا را روزي يک ساعت به پارک ببريد تا کودک آنجا بازي کند و انرژي خود را ش را تخليه نمايد و شب زود بخوابد .

1167
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1159
1224
1207
1229
1236
1238
1218
1212
1231
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1180
224
29
1198
1216
داغ ترین های تاپیک های امروز