1874
2019

سلام 

دلم گرفته خیلی زیاد... خواهشاً خانم های حساس و باردار نیان 



شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز


امشب خیلی دلم گرفته بچه ها

خیلی زیاد ... هر سال این موقع ها که میشه، انگار غم دنیا میشینه تو دلم . دلم میخواد خودم باشم و خودمو غمم ... بشینم عکسهاشو بغل کنم ، برم سر خاکش ، سنگ مزارش رو بغل کنم و کنارش آروم بخوابم .

اونجا تنها جاییه که بهم آرامش میده

اونجا تنها جاییه که برای خودمه، ولی صد حیف که خیلی کم، میتونم پیشش برم

پسرمو میگم..

پسر دوساله ام رو که ۱۱ اردیجهنم سال ۹۰ از دست دادم .

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز
2032

همه چی داره مثل فیلم از جلوی چشمام میگذره. پسرم ۲۳ فروردین سال ۷۸ بدنیا اومد. بارداری سختی داشتم . هماتوم و خونریزی. تا ۵ ماه اول رو خونه ی مادرم ، شهرستان بودم. بعد هم اومدم خونه خودم تهران، یه خونه کوچیک ۳۰ متری.. که برای مادرهمسرم بود ، که جز بی لطفی ازشون ندیدم . همسری که بی مسیولیت بود که خودش یه داستان جدایی میشه. ۲۳ فروردین محمدمحسنم بدنیا اومد و شد تمام زندگی من که تنهای تنها بودم

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

بیست و چند روز بعدش فهمیدم نارسایی قلبی داره که از خانواده پدرش و عموش به ارث رسیده بود.

رفت تحت نظر دکتر. تو شیش ماهگیش یه عمل قلب کرد که جراحش یه گیره تو قلبش گذاشت ، تا سوراخ های قلبش رو بگیره. تا وقتی که وزنش ۱۲ کیلو بشه و  عمل قلب اصلی رو انجام بده.

همه چی خوب بود ، البته به نظر می‌رسید که خوبه. هر ماه زیر نظر دکترش چکاپ میشد و دارو می‌گرفت و هر ماه دکتر رضایتش بیشتر میشد . منم خوشحالتر که دارمش

تا اینکه بهمن ۸۸ نوبت عمل رو داد. برای اردیبهشت سال بعد.

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

خدا صبرت بده‌😢😢خیلی سخته.وقتی بچه اولم تو شکمم خفه شد.خیلی داغون شدم.داغ اولاد خیلی سخته.

فقط 23 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خواهرای گلم میشه برا حل مشکل پسرم وسلامتی تو دلیم یه صلوات یا حمد شفا بفرستید؟؟ 😭😭 دعا میکنم خدا هرچی میخواید نصیبتون کنه.صلوات یادتون نره.😢
۲قلو داره الان ولی هنوز دلش تنگه😢

آخه هر گل یه بویی داره گلم.

فقط 23 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خواهرای گلم میشه برا حل مشکل پسرم وسلامتی تو دلیم یه صلوات یا حمد شفا بفرستید؟؟ 😭😭 دعا میکنم خدا هرچی میخواید نصیبتون کنه.صلوات یادتون نره.😢

۲۳ فروردین تولدش رو گرفتم و دو روز بعدش راهی شدیم برای بستری شدن.

۲۵ یا ۲۶ فروردین بود که بستری شدیم .بیمارستان شهید رجایی ، اطفال شرقی .. خانم دکتر داوری

آزمایشات شروع شد .. اکو .. سنو ... نوار قلب

همه چی نشون میداد که محسنم آماده است ..

هر روز یکی دوتا بچه ها می‌رفتند ، برای عمل یا آنژیو .. تا رسید به هشتم اردیبهشت . که جمعه بود .. محسنم حالش بد شد . نمیتونست آب یا غذا بخوره، بالا می آورد . شنبه بهتر شد .. آخر شب ، اعلام کردن که دیگه نه آب نه غذا بخورن..

چهارتا بچه بودن که قرار بود، عمل بشن.. محسن منم یکی از اونا...

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

الهی ب حق ۱۴معصوم خداب دلت ارامش بده عزیزم اگه بچه نداری بهت برش گردونه ولی سالم اگه داری ک خدابرات حفظشون کنه

کاربرقدیمی هستم بنا به دلایلی که خودشون میدونن ومن نمیدونم کاربری قبلیمو حذف کردن😒😒😒😒

صبح دهم اردیبهشت ... محسنم خیلی خیلی تشنه اش بود.. هر چند دقیقه یکبار میگفت، مامان آب میخوام . منم که هیچ‌کار نمیتونستم بکنم.

صدامون کردن و رفتیم سمت اتاق عمل..

من بودم و یه دنیا آشوب و نگرانی

یه لباس سبز پوشید،

نشست رو ولیچر .. تیم جراحی هم دورش

فقط نگام کرد

بچه ای که یه لحظه از من جدا نمیشد، اگه یه دقیقه پیشش نبودم، زمان و زمین رو بهم میریخت ، نشست رو ویلچر ، فقط نگام کرد ، هیچی نگفت ، نه گریه کرد ،، نه صدام کرد .. فقط سرش رو بالا گرفت ، نگام کرد و با تیم جراحی رفت ... روح و روان منم برد

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

غذا

مهساش | 25 ثانیه پیش

دستگاه ماینر

dajabss | 46 ثانیه پیش
1872
1763
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
1766
داغ ترین های تاپیک های امروز