1874
2019
عنوان

می‌خوام دردودل کنم. خواهش میکنم خانم های باردار و حساس میان

| مشاهده متن کامل بحث + 7729 بازدید | 147 پست

نزدیک اذون ظهر بود منم وضو گرفتم و رفتم نماز جماعت . نماز ظهر رو که خوندم . انگار قیامت شروع شد برام. دل شوره بدی به دلم افتاد .. نماز عصرمو بدون جماعت و تندتند ، خوندم و رفتم طرف آی سی یو... وقتی رسیدم دیدم پرستارش تو اتاق استراحت نشسته دستهاش جلوی صورتشه.. بهش گفتم محسن .. سرش رو انداخت پایین

از هر پرستاری که می‌پرسیدم راهش رو میکشید می رفت. سرپرستار رو صدا کردم .. بهش گفتم بچه ام چجوره؟ گفت حالش خیلی بده،،،

گفتم تموم کرد

سرش رو تکون داد گفت آره

گفتم می‌خوام ببینمش

گفت بردنش سردخونه... کسی رو داری تو بیمارستان .. گفتم مادرم اینا هستن‌. نمی‌دونم کی منو برد سمت حیاط .. وقتی در رو باز کردم داداشم رو دیدم . نشستم زمین گریه میکردم و خودمو میزدمو میگفتم گلم رفت بچه ام رفت
داداشم می‌گفت حتما اشتباه شده .. رفت سمت ای سی یو و ناامیدتر از من برگشت

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز
2033

به چه بدبختی اجازه گرفتم برم سردخونه ببینمش.. به شرط اینکه گریه نکنم شیون راه نندازم.. رفتم داخل . کشو کشید بیرون. بچه ام خوابیده بود .. هیچی بهش وصل نبود .. هیچ دردی نداشت . بخیه ها رو کشیده بودن و بجاش سه تا کوک ضربدری بزرگ زده بودن.

کشو رو بست و منم اومدم بیرون.

با مامان رفتم خونه داییم . تا صبح گریه میکردم. کفشهاش بغلم بود .. حالم بد بود .‌ تا صبح دخترداییم کنارم بود

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

فرداش رفتیم بیمارستان . بعد بهشت زهرا . شستنش کفنش کردن. بغلش کردم گذاشتمش تو تابوت. قرار شد قم خاکسپاری بشه . تا خود قم تو بغلم بود و منم  سفت گرفته بودمش و آروم چشمام رو بسته بودم به امید اینکه همش خوابه.

رسیدیم قم. قبرستون بقیع قم.‌ همه اومده بودن. دوست و فامیل آشنا همسایه.. رفتیم سمت قبرش.. کفنش رو باز گردن. لباش رو بوسیدم. موهاشو شونه کردم.

سنگ ریزه های داخل قبرش رو برداشتم . کف قبرش رو تمییز کردم . خودم با دستهای خودم، گذاشتمش تو خاک ... دلم میخواست منم کنارش خاک میکردن و برا همیشه می‌خوابیدم... بعد از اون روزها و سالهای بدی داشتم .

الان هشت سال از اون روز میگذره. الان اگه بودش ده یازده سالش بود و مدرسه میرفت

من ازدواج مجدد کردم و خدا معجزه اش رو نشونم داد. بدون خوردن دارو و داشتن ژن.. الان یه جفت دوقلو پسر دو سال و نیمه دارم. که از لطف خدا میدونمشون

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

هی چیزی نوشتم و پاک کردم.

اخه چی میتونه تسلی بده به دل شما؟

فقط تو فکر اینم شوهرت کجا بود؟ اینقدر زجر کشیدی اخه، اون مرد میباس مرحم زخمای دلت باشه.اسمی نبردی ازش

هی منتظر بودم بگی شوهرم دلداریم میداد بگی شوهرم منو بغل گرفت 


اونی که فک نمیکردی تموم زندگیت میشه      
بیست و چند روز بعدش فهمیدم نارسایی قلبی داره که از خانواده پدرش و عموش به ارث رسیده بود. رفت تحت نظ ...

اخی عزیزم . درکت می کنم چقدر سخته . دختر منم یک سوراخ تو قلبش داره . همش می ترسم طوریش بشه . دکتر پسرتون کی بود ؟ 

الهی بمیرم برات خیلی سخته

من بچه ندارم ولی یه لحظه خواهرزاده عزیز تر از جونمو تو این حال تصور کردم...اشک تو چشمام جمع شد. خدا بهت صبر بده😢😢

ای ترس تنهایی من..اینجا چراغی روشنه  

انشالله خدا خودش برات جبران کنه . انشاءالله اون دنیا برات جبران بشه انشاالله خدا همه جا دستت بگیره .

عکس پسرت قلبمو اتیش زد ای خدا . 

خدا دوتا گل پسرت رو حفظ کنه انشالله مایه سربلندی و افتخارت بشن

 

اونی که فک نمیکردی تموم زندگیت میشه      
اخی عزیزم . درکت می کنم چقدر سخته . دختر منم یک سوراخ تو قلبش داره . همش می ترسم طوریش بشه . دکتر پس ...

نه عزیزم نگران نباش.. محسن من صلاحش در این بود، بره...

دکترش سیدرضا میری بود . هم قم مطب داشت هم تهران.‌ فوق تخصص قلب اطفال رتبه اول کشور.. الان فقط تهران مطب داره. 

دکتر بیمارستانش هم خانم دکتر داوری بود 

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز
انشالله خدا خودش برات جبران کنه . انشاءالله اون دنیا برات جبران بشه انشاالله خدا همه جا دستت بگیره . ...

عزیزم ممنونم بابت این همه مهربونی⁦♥️⁩

شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1872
1763
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
1766
داغ ترین های تاپیک های امروز