1464
1411

چند روزه بشدت مریض بودم و از خانواده ی شوهرم هیچکس زنگ نزد حالمو بپرسه…با اینکه شوهرم بهشون هم گفت که من مریض بودم و یک روز هم بستری شدم

ولی وقتی خودشون مریض میشن حتی یه سرماخوردگیه ساده ;من حتتتتتما باید زنگ بزنم و سر بزنم;یه بار دیر زنگ زدم شوهرم هر چی از دهنش دراومد بهم گفت و آخرشم گفت طلاقت میدم!

الان دوروزه فهمیدن ولی هنوز زنگ نزدن....میخوام چند روزم صبر کنم...اگه حالمو نپرسیدن چی بگم به شوهر احمقم?!

منم ماه پیش وضع توراداشتم هیچکس حالمو نپرسید احمقای بیشور شوهرمم میدونس کارشون اشتباهه 

ب مامانمگفتم لااقل هفتاد هشتاد درصدخوشگلیه دنیا ب خاطر توعه خندید شد ۱۰۰درصد😍امیدوارم منم زودتر مامان بشم هرکی خوند برام دعا کنه منم حس مادری رو تجربه کنم❤

اگه دنبال قیمت کامپوزیت هستین 

یه سر به ما بزنید

بگو دستم نمک نداره انقد منو کوچیک نکن منم برای خودم شخصیت و غرور دارم 

بگو اگه خانوادت مهمتر از منه برو با اونا خوش باش

اگه شوهرت براشون مهم باشه تو هم براشون مهم میشی 

پس شوهرت الکی بهشون پروبال میده 

1436

بگو اصلا برا من مهم نیست اما جالبه برام کسی ک برا خودش اینقد مهم ک برا سرماخوردگیم منتظر احوااپرسی و عیادته چطور ی زنگ نزدن احوالمو بپرسن

یا بگو من فک میکردم این قضیه برا خانوادت خیلی مهمه ک من‌حتی برا سرماخوردگی هم میرفتم عیادت الان فهمیدم من اشتباه میکردم و دیگه برا هر مریضی کوچیکی خودمو تو رو نمیندازم تو زحمت

خدایا عاشقتم که همیشه برام بهترینها رو کنار گذاشتی😍😘😘

چرا زنگ بزنن؟؟؟؟تو از ترس شوهرت زنگ میزنی اونا از ترس کی زنگ بزنن. شوهرت که تو براش مهم نیستی که به اونا بگه بهت زنگ بزنن☹

چرا اجازه میدی باهات اینطوری برخورد کنه؟

جواب سیلی مشته 👊 فقط ضعیفان که میبخشن.

بگو فکر کنم مامانت اینا از من خوششون نمیاد گلم

اخه ی احوال ازم نگرفتن

بگو گوشیمم گذاشتم کنارم

باگریه بگو

من گفتم زنگ زد پدرشون رو سکخت

اخه من سوپ میبرم براشون

عاشق نباتن کلی نبات میخرم هرسری ک مریضن کوفتشون بشه

شوهرمم مادرمن مریض میشه منو دم در میرسونه میره

خودم میرم کلی خوراکی برا مادرم میخرم میگم اون خریده و بهش اسم میدم الکیها ک من فلان چیزارو خریدم ک بگم تو خریدی برامادرم دیگه خودش میاد مادرمو میبره دکتر یا چندبار بردش ابگرم

یبارم ام ار ای بردش زورکی باپول خودش

بعضیا بلد نیستن باید یادشون بدی

A A

عزیزم توقعات زندگی رو تلخ میکنه. شما بزرگواری کردین که تو مریضی احوال اونها رو جویا شدید و البته احترام بزرگتر واجبه. اینکار رو با دلتون انجام بدید و حالت مسابقه نداشته باشه که چون من اونوقت مریض شدم اونا حال منو نپرسیدن حالام من نپرسم حال اونا رو. شما وظیفه خودتون رو انجام بدید و احترام بگذارید و مطمئن باشید با جویا نشدن احوال از سمت اونا شما کوچیک نمی شید. اما واقعا توقع نداشته باشید اونها مثل شما باشن شاید شعور اجتماعی بالایی ندارند یا هر دلیل مادرشوهری دیگه ای🤨😐 شما بزرگ باشید و بزرگی کنید و توقع نداشته باشید

به معجزه ات امید بستم و تو قطاری از معجزه را در ایستگاه تلخ صبرم پیاده کردی، عاشقتم   عاشق!!
8

هیچی فقط خیلی آروم وقتی که اعصابش آرومه و مشکلی نیست بگو یادته یه بار دیر زنگ زدم خبر بگیرم از حالشون میخواستی طلاقم بدی حالا من مریضم هیچکی زنگ نزده یه حالی بپرسه هعییی


 اگه گفت خب حالا که چی هم بگو هیچی یه لحظه یادم افتاد دلم گرفت ولش بیخیال .


دیگه چیزی نگو و  کششم نده

 گاهی گمان نمیکنی ولی می شود                   گاهی نمی شود که نمی شود                  گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است.                     گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود              گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست.              گاهی تمام شهر گدای تو می شود.       خدایا توکلم به توست خودمونو به خودت سپردم.

همین الان بگو اعصابش ارام نباشه به اونا هم بتوپه، دایم بگو بفهمه چی میگی وگرنه بعضی اقایون تو این چیزا فراموش کارن، وقتی هم زنگ زدن جلو شوهرت بهشون بگو حالم خوب نیست نمیتونم غذا درست کنم فلانی رومیفرستم غذا بگیره ببین چی میگن تا همسرتم بشناسه چه مدلن. 

عزیزم توقعات زندگی رو تلخ میکنه. شما بزرگواری کردین که تو مریضی احوال اونها رو جویا شدید و البته احت ...

اونا ک نمیگن عروس بزرگواری کرده میگن پول پسدمونه بچمون زحمت میکشه مخره این میگیره دستش میاره.اتفاقا باید گله کنه ک یاد بگیرن.یا بشوهرش بفهمونه ک مجبورش نکنه بره زورکی ملاقاتشون اگ قرار ب بزرگواریه باید همه مثل هم بزرگوارباشن.

A A
1396

ما هم همینیم حال همه رو جویا میشیم خودم ۲ هفته مریض بودم شوهرم لگن زیرم میگرفت دیگه بفهم عمق ماجرا رو توی یه ساختمون هم هستیم با مادرش فقط میومد دو روز یه بار نیم ساعت مینشست میگفت اخی چقدر مریضی نه غذای نه چیزی شوهرم از بیرون غذا میگرفت چون خانواده خودمم یه شهر دیگه بودن این بود که فهمیدم هر کس باید خودش به فکر خودش باشه حالا من کلی محبت به اینا کرده بودم هر وقت مریض بودن حتی خواهراش دیدنم نیومدن ای خواهر ولش کن بسپار به خدا 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1477
1511
1492
1515
1479
1426
1462
1402
1504
1439
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   merbano  |  20 ساعت پیش
224
1506
29
1483
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   merbano  |  20 ساعت پیش
توسط   fa35  |  3 ساعت پیش