1232
1226
عنوان

خانما شما بگین تو این قصه کی مقصره!

1110 بازدید | 101 پست

این موضدع زندگی یکی از اطرافیانمه که چند سال پیش اتفاق افتاد...امروز یادش افتادم و خواستم تعریف کنم...نمیدونم شاید برداشت من اشتباه باشه ولی من تمام سعی خودمو بی طرف تعریف کنم....

داستان برمیگرده به سال‌‌‌...۸۸..۸۹....داستان از اونجایی شروع میشه که یه دختری بعد کلی تلاش ..رشته ای که ارزوش بوده یعنی  معماری  قبول میشه و راهی  به شهر دیگه میشه...پدرش هم یه بازای پولدار بوده که توپ هم تکونش نمیداده و از اون روز اول یه خونه میخره  و ۲۰۶ میندازه زیر پاش....دختره هم از اون دخترای جو زده نبوده...اسه میرفته و اسه میومده....تو دانشگاه از استادا و تا مسئول اموزش همه دوسش داشتن....چون هم درس خون بود وهم فوق العاده با ادب.... میگذره و میگذره تا یه پسری که ترم بالایی بوده از این خوشش میاد‌‌...البته پسره تو ساختمان مجاور بوده  و مکانیک میخونده...پسره روز به روز از دختره بیشتر خوشش میاد و یه جورایی هم به گوش دختره میرسه....دختره هم ته دلش بی میل نبوده.....چون پسر هم فوق العاده شیک پوش بود و هم خوشتیپ  و هم شاگرد زرنگ

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

هستین ادامش رو بزارم؟

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

با یک کلیک با ریزش موی خود خداحافظی کنید


کلیک کنید

1156
1233
1167

دیگه یه روز پسره دلشو به دریا میزنه و قضیه رو با دختره مطرح میکنه و دختره هم بی هیچ حرف اضافه ای میرسه سر اصل مطلب و میگه اگر موردی هست با خانوادم صحبت کنین و اگر اونا رضایت دادن منو شما هم حرف بزنیم...پسره هم قبول میکنه و با خانوادش میان....ولی خب اون پسر  فقط به نظر پولدار میومد..پدر مادرش هردو روستایی و کشاورز بودن.

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
1241
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1248
1159
1236
1224
1229
1207
1238
1231
1212
1218
1180
224
1198
29
1216