1421
1411
عنوان

حس و حال مادری و خاطره غربال گری

1189 بازدید | 135 پست

خلاصه  باردای مو میگم تا برسم به سونو غربالگری و داستان سونو رو بگم

 وقتی بی بی چکم مثبت شد سر از پا نمیشناختم  همون لحظه داشتم با تصویر دو خطه بی بی چکم  خوشحالی میکردم که  مامانم زنگ زد دوست داشتم خوشحالی مو با یکی شریک بشم و زنگ زدن مادرم نشونه بود که مثل همیشه حرف دلمو به مامانم بزنم ... مادرم خوشحال شد چون خیلی اصرار داشت من زودتر بچه دار بشم .خداروشکر خدای مهربون من و اقامونو فقط 4 ماه منتظر گذااشت و به لطف خدا و دعای دوستای خوبم تو تاپیک قانون جذب و بارداری  منم مامان شدم ولی بعد چند روز چرا همه چیز عادی شد چرا چیزی تو وجودم تغییر نکرد .چرا درکی از مادر شدن نداشتم  به خاطر بتای بالایی که داشتم دکتر سریع فرستاد سونو ..

خداروشکر

همه چیز عادی بود تو عکس سونو هم یه فضای خالی بود با یه لوبیا که میگفتن این جنینه و همه چیز نرماله ..اون موقع 5 هفتگی جنین بود و صدای قلبش ضعیف بود  گفت دو هفته دیگه بیا کنترل مجدد  قلب چون ضعیفه  صدای قلب رو  پخش نکردن  

فقط همون عکسو نگاه میکردم و میگفتم  الان من مامان شدم یعنی ..باورش سخت بود ..نمیدونستم چه حالی دارم و توصیفش هم سخته ولی دعا میکنم تمام منتظرا  به زودی دامنشون سبز بشه و مامان بشن

بعد اون استرسی که بهم وارد شد .

همه چیز عادی شد .. روز ها میگذشت  و کم کم رسید به سن 7 هفتگی

کم کم ویار و حالت تهوع هام شروع شد منم که چقد جووون دوست بودم  از اینکه حالم بد شده بود ناراحت بودم ..از اینکه چرا مثل قبل سرحال نیستم

سونوی قلب نرفتم چون دکترم گفت لازم نیست بری.

منی که عااشق دو قلو بودم وقتی بالا میاوردم میگفتم غلط کردم  ولی بعدش که میومدم یکم اوضاع نرمال میشد میگفتم خدایا شکر  ولی بازم اون حسی که میخواستم تو وجودم شکل نگرفته بود ..حس مادری چی بود واقعا😟😟😟

خداجونم بابت هدیه قشنگ و شیرینت شکر ...الهی نصیب دوستانم بشه                                                                                                       همه منتظرا مامان میشن مطمئنم👇👇👇👇 معجزات خدای مهربون جهت بارداری 😍 اگه با معجزه خدا مامان شدی بیا اینجا تعریف کن و به چند نفر امیدواری بده

به خونه و زندگیم ویار پیدا کردم ..لکه بینی افتادم .مادرم از شهرستان اومد کنارم و باهاش برگشتم شهرستان تا ویارای این دوران تموم بشه  ..استرس غربال گری اول افتاد به جووونم از اونطرف حالت تهوع و حال بدم از این طرف فکر و خیال ولی سعی میکردم فکرای خوب بکنم حداقل اینجوری آروم میشدم ..

تنها حسی که از مادر شدن خودم درک کردم حس نگرانی بود ....با خودم میگفتم این هنوز اولشه خدا به دادم برسه

اینقد که تو نی نی سایت دیدم  احتمال ریسک میدن و ممکنه بگن باید سقط بشه و از این حرفا

بعضی شبا خواب میدیدم که رفتم سونو و تشخیص سندروم داون دادن

خداجونم بابت هدیه قشنگ و شیرینت شکر ...الهی نصیب دوستانم بشه                                                                                                       همه منتظرا مامان میشن مطمئنم👇👇👇👇 معجزات خدای مهربون جهت بارداری 😍 اگه با معجزه خدا مامان شدی بیا اینجا تعریف کن و به چند نفر امیدواری بده

خانوما خبر دارید فرش ارزون شد ؟

1436

منکه هر روز میرفتم جلو آینه نگاش میکردم همشم باهاش حرف میزنم تو سونو ۱۳ هفته گفتن مشکوک ب سندرمه تا آزمایشایه دیگمو انجام دادم روزی هزار بار مردم با اینکه آزمایشا بعدی گفتن مشمل نداره ولی بازم نگرانشم

میشه برای سلامتیه دخترم یه صلوات بفرستین  

اولش داشتم تو دلم تحسینت میکردم که تند تند پست میذاری و برامون ارزش قایل شدی

چی شد پس؟😓

من تصمیم گرفتم اینجا با همه مهربون باشم، هیچوقت با کسی بد صحبت نکنم، کسی رو قضاوت نکنم، توهین نکنم، مسخره نکنم، دل نشکنم و تا میتونم راهنمایی درست و انرژی مثبت بدم...حتی اگه کسی باهام بد صحبت کرد😊برای بهتر شدن اوضاع از خودمون شروع کنیم....حتی شده با ی قدم کوچیک❤
1394
منکه هر روز میرفتم جلو آینه نگاش میکردم همشم باهاش حرف میزنم تو سونو ۱۳ هفته گفتن مشکوک ب سندرمه تا ...

ب منم گفتن😢😭😭خیلی بد بود رفتم پیش دکتر گریه میکردم تا این ک دو هفته پیش جوابم اومد ک سالمه خیلی خوشحال شدم 


دختر کوچولوی من بهترین هدیه از طرف خدایی برا منو بابایی❤

دکترم پیشاپیش برام وقت سونو غربال نوشته بود 6 اسفند ماه .

هی تقویم رو بالا پایین میکردم .فکرشو نمیکردم تو شهرستان  واسه سونو نیاز به وقت قبلی دارن البته خوش خیال بودم میگفتم سونو راحت انجام میدن 

 و یکمم بی فکری خودمم بود .

 از اونطرف هم قرار بود برم خونه خودم چون صدای رئیسم در اومده بود به خاطر مرخصی زیاد ..تاریخ ها قاطی پاطی شده بود ..نهایتش یه جا رفتم واسه سونو وقت بگیرم گفتم هفته دیگ ولی من نمیتونستم قبول کنم چون باید شهرمو عوض میکردم .

 تو تاپیکی که با دوستان خوبم  آشنا شدم و قرارمون این بود هر روز به نیت اسم یکی دعا کنیم و انرژی بفرستیم اعلام کردم روز 7 اسفند که مصادف شده با روز مادر اسم منو جهت دعا وارد کنن تا جواب سونوی غربالم خوب باشه .


خداجونم بابت هدیه قشنگ و شیرینت شکر ...الهی نصیب دوستانم بشه                                                                                                       همه منتظرا مامان میشن مطمئنم👇👇👇👇 معجزات خدای مهربون جهت بارداری 😍 اگه با معجزه خدا مامان شدی بیا اینجا تعریف کن و به چند نفر امیدواری بده
1391

از یه طرف  سونوی معتبری که بهم وقت میداد گفت هفته دیگ که کلا برنامه ریزی ها بهم میخورد .

تا اینکه یه سونوی دیگه هم بهم معرفی کردن  گفتن اینم سرش شلوغه ولی گفتم بختمو امتحان کنم زنگ زدم و دقیقا روز 7 اسفند  بهم وقت دادن .واقعا خوشحال شدم 

 خدا خدا میکردم زودتر وقتش برسه اینکه 7 هفته از موجودی که تو وجودته بی خبر باشی سخته اونم منی که صدای قلبشم نشنیدم .... یهو تو این مدت بی خبری میگفتن یکی بچه اش قلبش وایساده  و هیچ علائم خاصی نداشته بیشتر استرس به جونم مینداخت .

اینکه میگفتن چند نفر سقط کردن به این دلیل به اون دلیل ..

 

خداجونم بابت هدیه قشنگ و شیرینت شکر ...الهی نصیب دوستانم بشه                                                                                                       همه منتظرا مامان میشن مطمئنم👇👇👇👇 معجزات خدای مهربون جهت بارداری 😍 اگه با معجزه خدا مامان شدی بیا اینجا تعریف کن و به چند نفر امیدواری بده

منم عین شما هی میگم خدایا شکرت بعد که حالم بد میشه به غلط کردن میفتم الانم درد پهلو کشته منو همش گریه میکنم دیگه خسته شدم عفونت ادراری گرفتم 

پسرم تو شدی همه زندگی من وبابایی با اون چشمهای خوشگلت
1331
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1382
1380
1388
1365
1407
1402
224
1439
1415
29
داغ ترین های تاپیک های امروز