1147
1254

بیست ساله عروسشم هیچ محبتی بهم نداشت همیشه دیدنش میرفتم وبهش احترام میذاشتم جلو روم خوب بود پشت سرم حرف میزد دعوتش میکردم خونمون نمیومد میگفت کاردارم نمیرسیم هرچی درست میکنی بیار اینجا شاید توبیست سال پنج بارخونه من اومده باشه پسرش مرد توقع داشت اسم پسرش رو پسرم بزارم نذاشتم هزارتا فحش بهم داد شوهرم بایه دختر دوست بود فهمیدم به پدرشوهرم گفتم مادرشوهرم گفت برای توکه جیزی کم نذاشته اصلا بره زن بگیره  تو بشین توخونت بعد شوهرم رفت اون دختره  وعقد کرد وجشن گرفت مادرشوهری که عیدتاعید خونه من نمیاد اونا جشن گرفتن بلندشدن باپدرشوهرم رفتن ولی ـخواهرشوهرام نرفتن ازش بع تمام معنا متنفرم خدا که روی شوهرم ومادرشوهرم همه روسیاه کردو منم اموال شوهرم گرفتم واون خانم داره طلاق میگیره اما دلم نمیخواد یه بار دیگه روی نحس مادرشوهر روببینم

برای دیدین بهترین هتل های مشهد 

کلیک کنید

1258
1274

بگو که شوخی میکنی که شوهرت برای زن دوم جشن گرفت😕😕

ای یار بکِش دستم                                                              آنجا که تو آنجایی...                                                           مولانای جان
هرچی بدت بیادومتنفرباشی سیاست بایدداشته باشی واینجور مراسما یه تبریک بگی

سیاست اینجورجاهادیگه مهم نیست.تنفروبایدنشون داد

من مشکوکم به؛ابتلای بیماریمازوخیسم .چون ادمارو باهمه یبدیهایی که بهم کردن بازم   دوست دارم.
1264
1220
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1283
1268
1275
1212
1278
1255
1238
1180
1253
224
29
1271