1147
44

چه واكنشي نشون ميدين؟خسته شدم از دسشون بس ميخان برا من شوهرم بچم تصميم بگيرن همش تو زندگيمن بعدا ميگن ما دلسوزيم هرچي برا بچم ميخرم فرداش مادرشوهرم ميره يع چيزي ميخره مياره انگار با من رقابت ميكنه ميرم بازار زنگ ميزنه واي بچم سردش نشد ؟هر لباسي ميخرم ميگه خوب نيست ب درد نميخوره 😒از اين محبتا و رفتاراي افراطيش بدم مياد چ رفتاري نشون بدم ؟حتي ب پدر شوهزم گفته بود من بيشتر از مامانش نگرانشم !تو ي محله هسيم إصرارم دارن سال ديگ بريم پيششون من ك عمرا پامم نميزارم ولي با وجود اينكه خونه هامون جداس همش سايه نحسش رو زندگيمه اينم بگم شوهرم ب حرفش نيست ولي اون دس از سر من برنميداره همش دخالت خودشو هم بند ميكنه كه همراي من بياد دكتر بچه شيش ماهم منشي چن بار خفتش داد گفت فقط مادر بچه ميتونه بره داخل 

بچه ها تو اين قرعه كشي تورهاي گردشگري شركت كنيد . 

خيلي جالبه هر كس جايزه خودش رو خودش انتخاب ميكنه 


اینجا کلیک کنید

1157

خب خوبه که خاهر. چه مادرشوهر خوبی. برو خداروشکر کن براش خرید میکنن. مادرشوهر من که یجور دیگست. خب تو خودتو بزن بیخیالی دیگه کلا هیچی برا بچت نخر، اون که ببینه تو خسیس شدی دیگه هیچی برا بچت نمیخره. حالا ببین

قلبم سه قسمته، شوهرم، دخملم و خانوادم و دیگر هیچ 😉😆😍😘
1125

وااای بخدا اعصاب فولادی داری ....

فقط قسمت خریدش خوب بود ... بزار به خریدش ادامه بده  

...........

یکار کن بچت فقققط بغل خودت بیاسته تنها راهش اینه که بچه تو رو انتخاب کنه ی جورایی وابستت باشه... وگرنه بچت که از شیر گرفته شد میخوان بیان چند ساعتی ببرنش و این تازه اغازه مشکلاته ....

چون بچه دو تربیته میشه 

مثلا شما میگی لواشک نخور

مادر بزرگ جانش ده تا ده تا میده بخوره 


وقتی بازاری جووبشو نده وقتیم میگه نگرانشم بگو هیچ کس دلسوز تر از منی که به دنیا اوردمش نیست.

اگ گفت لباس بده بگو من نظر نخواستم.

و به نظر من این عالیه .

رو خوش نشون نزه من که از همون اول حالیشون کردم

وقتی داری روزای سختی رو میگذرونی و متعجبی که خدا کجاست.یادت باشه که استاد همیشه موقع امتحان سکوت میکنه
وااای بخدا اعصاب فولادی داری .... فقط قسمت خریدش خوب بود ... بزار به خریدش ادامه بده     ...

چيكار كنم كه بغل خودم وايسه ؟راهي هست ؟دوس ندارم بچم اونجا بمونه چون ميدم خلاف أصول من ميخواد با بچم رفتار كنه بعدم ميخواد بگه من چهارتا بچه بزرگ كردم 

1103

مادرشوهرم منبارها گفت زنده ومرده مادر فرقی بحال بچه نداره بعد که بچه ام وابسنه ام شد پدرشوهرم گفت خوشحال باش فلانی بچه ادم حسابت کرد بچه ام مریض میشه میگه کسی از خانوداه زنت اومده انگار ماها فقط مریض میشیم و.......منم چندماه راهشون نمیدم اول بچه رو میزاشتم الان نه

چكار ميكني ؟عصبي نميشي؟من رفت امدم كم كردم هفته اي دوبار ميرم ولي هي اعتراض ميكنه چرا بچه رو نميارين ...


گلم جوابتو پست پایینتر دادم. ببین دخالتای پدرشوهرم اینا حالت بی فرهنگی بود. مثلا نزدیک گوش دخترم بلند صدای جغجغه میزدن. یا وقتی دخترم بعد کلی میدیدشون احساس غریبی میکرد بعد اینا هم زودی بقلش میکردن. نمیزاشتن بچم یکم با محیطش آشنا بشه بعد بگیرتشون، خلاصه دخترم در حد وحشتناک گریه میکرد. منم جرات نمیکردم از تو دستشون درش بیارم. خلاصه دیگه یبار کله کردم به مادرشوهرم گفتم ، گفتم من بچمو بدنیا آوردم هرچی من بگم همونه. هرکی بدون اجازه من رفتاری بکنه دیگه پامو نمیزارم، شوهرمم خاست طلاقم بده. فکر کن اینقدر عصبانی بودم. تا سه ماه نرفتم اونجا. بعد سه ماه پدرشوهرم مثه یه موشی خودشو جمع کرده بود. مادرشوهرمم که فقط با اجازه من بغلش مبکرد. آدمشون کردم 🤗🤗🤗

قلبم سه قسمته، شوهرم، دخملم و خانوادم و دیگر هیچ 😉😆😍😘
مادرشوهرم منبارها گفت زنده ومرده مادر فرقی بحال بچه نداره بعد که بچه ام وابسنه ام شد پدرشوهرم گفت خو ...

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

راشون نمیدمو خوب گفتی 

کلیات زندگی من جزییات چشمان توست 😘
835
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1096
1159
1175
1107
726
1176
1132
1148
1172
1153
83
1138
29
24
224
1036
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   mander  |  4 ساعت پیش
توسط   پانداکنگفوکار  |  8 ساعت پیش
توسط   دختربهاااار  |  17 ساعت پیش