1177
44

چند روز پیش اومد خونمون و عصبانی بود و به من گفت از این خونه برو و بچه تو هم ببر،ما برای تو بچه نگه نمیداریم.

از نماز و روزه کمک بگیرید و این دو سخت است مگر بر فروتنان.

بگوبدرک😜

مابچه بودیم یه بازی بودبنام: 👈                                                 (همه ساکت بودندناگهان خری گفت)...                                      صدبرابرپلی ایستیشن۳لذت داشت

وا چرا 

خداجونم میدونم دعاهامو بی جواب نمیذاری و دلمو شاد میکنی دلم خیلی روشنه که پسرمو شفا میدی میدونم به زودی امضامو تغییر میدم که خدا به پسرم نظر کرده و پسرم خوب شده خیلی دوستت دارم خداااااا😍😍😘😘😘😘 همون طوری که بهش نظر کردی و تشنجشو شفا دادی از طیف اتیسم خارجش کن یعنی میشه یه روز پسرم بهم بگه مامان و حرف بزنه                افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد

(شما هم شانستون رو امتحان کنید)

با این کار یکسال بیمه عمر فرزندمو پرداخت کردم تا وقتی بزرگ شه یک میلیارد تومن بگیره



ادامه مطلب


وقتی میرفتم دانشگاه،بچه رو پیش مادرشوهر میذاشتم. الان به شوهرم میگم مادرت اینجوری گفته،میخوام مهد بذارمش. شوهرم میگه زنگ زدم مامانم.گفته منظوری نداشته.

از نماز و روزه کمک بگیرید و این دو سخت است مگر بر فروتنان.
1156

والا مادرشوهر منم عفریته اس الانم قهرم خونه بابام از دستش..اجازه نده تو زندگیت دخالت کنه


فقط 20 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
چشم چشم دو ابرو،چشمای گریان بی سو،کمرم بند شکسته آن کمند گیسو،وقت باران همه ی پنجره ها میرقصند،باز کن این پنجره را باز هوا میخواهم
1189
1184
وقتی میرفتم دانشگاه،بچه رو پیش مادرشوهر میذاشتم. الان به شوهرم میگم مادرت اینجوری گفته،میخوام مهد بذ ...

عجب.بچت چند سالشه ؟

عشق است بدنسازی ..... به هر فرم و استایل بدنی میتونی برسی. فقط کافیه اراده کنی و بخای 
وقتی میرفتم دانشگاه،بچه رو پیش مادرشوهر میذاشتم. الان به شوهرم میگم مادرت اینجوری گفته،میخوام مهد بذ ...

شاید سختشه نمیتونه نگه داره 

بچه داری کار آسونی نیست

وقتی بچه دارمیشوید اجازه میدهید بخشی از قلبتان تا ابد بیرون از سینه بتپد

😑قربون مادر شوهر خودم

فقط 36 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
😍تیکر تولد یکسالگی 😍زنی را می شناسم من ؛که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون، امیدش در ته فرداست...زنی هم زیر لب گوید؛ گریزانم از این خانه ولی از خود چنین  پرسد: چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ زنی با تار تنهایی؛  لباس تور میبافد زنی در کنج تاریکی نماز نور میخواند. زنی خو کرده با زنجیر؛ زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان..زنی را می شناسم من؛که میمیرد ز یک تحقیر ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر. زنی با فقر میسازد؛ زنی با اشک میخوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند...زنی واریس پایش را؛ زنی درد نهانش را ز مردم میکند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی ،چه بد بختی...زنی را میشناسم من؛ که شعرش بوی غم دارد ولی میخندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد ... بانوان عزيزی كه هر كدام در پس لبخندشان غمی پنهان دارند !
1178
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1096
1159
1192
1153
1144
1187
24
83
224
1198
29