1147
648
عنوان

سن و تحصیلاتتون چیه نی نی سایتیها؟؟

1959 بازدید | 151 پست

من این مدت کوتاهی که فعال بودم متوجه شدم نی نی سایتیها سنشون زیر 30 هست اکثرا.و من مادر بزرگم اینجا با 40 سال سن. اگه دلتون خواست یه بیوگرافی کوچیک از خودتون بگید

گومبولی هسدم

دکترای غنی سازی اورانیوم 😁😁

انقدر دلم ازین چوب های جادو گری می خواد😃 ... بزنم ب خونه ، خونه بررررق  بیوفته ... بزنم ب ظرفها ، ظرفها شسته شه ... بزنم ب لباسها ، لباسها اتو شه ...  بزنم ب کتابها ، خونده شه و داخل مغزم جا گیر  بشه !!!😄  عین تو کارتون ها ، یه صدای جیلینگ جیلینگی هم بده ، ذوق کنم 😁

با شرکت در قرعه کشی هفتگی در الیت آنلاین 

برنده ساعتهای اوریجینال جاست کاوالی باشید.


کلیک کنید

892

من فقط ميگم دايانا هستم🙂

فقط 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 گفتي قرارمون هر سه شنبه ساعت پنج همون كافه ي خودمون من پاي قرارم موندم هر سه شنبه ساعت پنجعصر به صندلي خالي كه روبه روي من بود خيره ميشدم دوسال هر سه شنبه ساعت پنج عصر به اون كافه ي لعنتي كه عشق من به تو شروع شد :) بالاخره تو رو ديدم اما وقتي اسممو صدا كردي ميخواستم با اغوش باز به استقبالت بيام اما تو منتظر دختري بودي كه تو را مرد زندگيش خطاب ميكرد بچه ي كوچيك كه كنار او بود تو را پدر...💔
1140
چه اسم خوشگلی

مرسي

فقط 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 گفتي قرارمون هر سه شنبه ساعت پنج همون كافه ي خودمون من پاي قرارم موندم هر سه شنبه ساعت پنجعصر به صندلي خالي كه روبه روي من بود خيره ميشدم دوسال هر سه شنبه ساعت پنج عصر به اون كافه ي لعنتي كه عشق من به تو شروع شد :) بالاخره تو رو ديدم اما وقتي اسممو صدا كردي ميخواستم با اغوش باز به استقبالت بيام اما تو منتظر دختري بودي كه تو را مرد زندگيش خطاب ميكرد بچه ي كوچيك كه كنار او بود تو را پدر...💔

زهرا هستم ۲۱ سال دانشجو دو  رشته یکی در زمینه گروه پزشکی  و یکی در زمینه آمار و ارقام

کینه ای نبودم ،تا آن روزِ لعنتی که ماهیِ هفت رنگِ عیدمان ،وقتی خواستم آبش را عوض کنم دستم را گاز گرفت ...من ماهی ها را بی آزار و معصوم دیده بودم ،اصلا توقِع چنین برخوردی را نداشتم ...از آن روز ، من از ماهیِ کوچکِ تویِ تنگ ، بیزار شدم و هر ثانیه آرزویِ مرگش را داشتم ،،،آبش را عوض نمی کردم ،غذایش را نمی دادم ،هربار که نگاهم به نگاهِ متظاهرِ مظلوم نمایش می افتاد ، اخم هایم را تویِ هم می کشیدم ، زیر لب لعنتش می کردم و سرم را می چرخاندم ...به قدری از گازِ ناغافلش کینه به دل گرفته بودم که بعضی شب ها دلم میخواست ، او را بیندازم توی آبِ جوش تا شاید دلم خنک شود ...این حجم رذالت و سنگ دلی از من بعید بود !شاید هم بچه بودم و کمی در تصوراتم اغراق می کردم ...فقط خواستم بگویم ؛هیچ خیانتی نابخشودنی تر از خیانت در اوجِ اعتماد نیست !!!
584

۱۸ ام پشت کنکوری😁😁😁

 زیر گنبد کبوود ۲ تا عاشق بودن و کلی حسوود... تقصیر همون حسودا بود که حالا شده یکی بود و یکی نبود                               من آدم مهربونی هستم مگه اینکه تو عصبیم کنی😁😁
1170
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1096
1159
1175
1107
726
1176
1132
1148
1153
1172
83
24
29
1138
224
1036
داغ ترین های تاپیک های امروز