1177
648

سلام دوستای گلم 

من بعد سه ماه برگشتم نی نی سایت

من ۶ سال از عقدم میگذره

یه دختر ناز دو ساله دارم

زندگیم با عشق در یک نگاه شروع شد 

مثل همتون روز خوشی و روز سختی داشتم

نیش و کنایه خانواده همسر داشتم

تبعیض گذاشتن بین جاری ها رو داشتم

روزای بی پولی داشتم 

ولی....

ولی سیاست نداشتم. الان که فکر میکنم همه چی رو با بچه بازی و لجبازی بدتر کرده بودم

جایی که نباید صدامو مینداختم رو دوشم و جایی که باید حرف میزدم سکوت میکردم

بعد بع دنیا اومدن دخترم همه چی بدتر شد

جوری که منو شوهرم جدا میخوابیدیم. روز به روز سرد تر میشد رابطه

سر هرچیزی بحث میکردیم 

اصلا بدون طعنه کنایه حرف نمیزدیم 

حوصله هیچ کاری رو نداشتم

همش خونم ریخت و پاش بود

حوصله بچمو نداشتم. دلم نمیخواست کسی بیاد خونم

به زور غذا درست میکردم. همش تو خونه ولو بودم

ختی به خودمم نمیرسیدم

تا اینکه یه روز بعد یه دعوای حسابی به خودم اومدم

گفتم مگه چند سالمه ؟

تصمیم گرفتم خودمو دوست داشته باشم 

واسع خودم ارزش قائل بشم 

کلی تو نت تحقیق کردم . نشستم دو دوتا چهار تا کردم و یا علی گفتم

الان خیلی از اینی که هستم راضیم

با قدمای کوچیک شروع کردم و الان نتیجش کاملا تو زندگیم رضایت بخشه

بی خبری، خوش خبریست🤗

ببینید کسایی که مشکل منو دارن بیان

حرف بزنیم

جنگ که نداریم

من از تجربم به شما میگم

شما هم تجربتون رو به من بگین

در کنار هم برسیم به روزای خوب

میخوام اول از همه خودتون رو دوست داشته باشین

الویت زندگیتون خودتون باشین بعد بچتون بعد همسرتون

بی خبری، خوش خبریست🤗

(شما هم شانستون رو امتحان کنید)

با این کار یکسال بیمه عمر فرزندمو پرداخت کردم تا وقتی بزرگ شه یک میلیارد تومن بگیره



ادامه مطلب


1156
اولین قدمم این بود که کل لباسایی که خیلی استفاده شده بود و کهنه بود یا زار میزد به تنم رو ریختم دور ...

من این کارها رو کردم 

منتها چیزی که منو آزار میده اینها نیست

ما قصّه خود از سر اخلاص بگوییم / افسوس که گوش شنوا نیست در این شهر   
1189
اولین قدمم این بود که کل لباسایی که خیلی استفاده شده بود و کهنه بود یا زار میزد به تنم رو ریختم دور ...

وااااایییی نگووووو خیلی سخته ک منم خیلی از این لباسا دارم کمدم ازشون پرشده😬

شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟؟عاشقش باشی و او دم ز خیانت بزند....😢 

قدم بعدی ظرفای لب پر یا رنگشون کم شد همون ظرفای دم دستی رو گذاشتم تو کارتن بردم انبار

تصمیم گرفتم از همسرم و بچم تو ظرفای شیک و معمونی پذیرایی کنم

کی لیاقتش بیشتر از خودمونه تو استفاده از ظرفا

بی خبری، خوش خبریست🤗

منم اینحوری بودم به خودم اومدم بعد ۳ سال تازه میفهمم شوهرم چیارو تحمل میکرده به نظرم افسردگی داشتم چون حتی بچه چندماهمو هم نمیخواستم فقط میخواستم برگردم خونه پدرم به روزای مجردیم

محمد حسین👦۱۳۹۶/۴/۲۵.                                                   محمدمتین👶۱۳۹۷/۱۰/۲۹
1184

عزیزم بگو چ کاراییی منم مشکلدارم

شیر و خیار �🥒🥒🥒🥒🥛🥛🥛🥛🥛    اینم امضای ی مامان خیلی نگران ک واسه اینکه بچم شیر و با ی خیار همزمان خورد ۴ تا تاپیک زدم و همه میگفتن قَضیه شیر و خیار چیه🙃اینو امضام کردم ک یادم نشه چقد واسش زحمت کشیدم و اگ روزی نبودم دخترم با خوندن اینا بدونه ک چقد دوسش داشتم و همیشه نگرانش بودم...دختر نازم خیلی مامان دوست داره توام بزرگ شدی منو دوس داشته باش و اگ هزاربار گنجشک نشون دادم و گفتم این چیه بگو گنجشک گنجشک گنجشک همونجور  ک من حاضرم ۱۰۰۰بار تاپیک شیر و خیار بزنم ولی کاریت نشه.😢😢😢😢

منم خيلي وا دادم 

سكوت كردم بي احترامي ديدم از همشون محبت كردم الان از خودم بدم مياد 

چرا از خودم نميتونم دفاع كنم تا شوهرم داد ميزنه قلبم ميكوبه و لال ميشم استرس ميگيرم 

من غرورمو زير پا له كردم 

دلم شكسته ولي از كجا شروع كنم چيكار كنم حالم خوب بشه شرايط مشاور رفتن هم ندارم 

وويس و كانال مشاور دارم ولي كمكم نميكنن

1183
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1096
1159
1153
1144
1192
1187
83
24
224
29
1198
داغ ترین های تاپیک های امروز