848
648
عنوان

💔عشق کودکی من💔

256751 بازدید | 1449 پست

سلام.  

وقتی دیشب داستان عشق اول رو خوندم خیلی زیاد تحریک شدم که منم داستان عشقمو براتون تعریف کنم.

داستان من کمی شبیه به داستان زندگی استارتر دیشبه...

اما ...

بچه بودم.خیلی بچه.مثلا کلاس چهارم ابتدایی.با دوستام توی کوچه بازی میکردیم.اون موقع ها سرگرمی بچه ها این بود که بعد از مدرسه بدوئن برن بازی.انقدر شاد بودم که روی ابرها راه میرفتم.واسه بازی کردن با دوستام لحظه شماری میکردم.

مینشستیم جلوی خونه یکیشون و با هم شعر میخوندیم.یه اکیپ چهار پنج نفره که همیشه با هم بودیم.

یه روز موقع بازیمون یه کامیون اومد توی کوچه و چند نفر شروع کردن به خالی کردن بارهای پشت کامیون.پشت اون کامیون هم دو تا سواری اومد و چند نفر پیاده شدن.اولین بار بود توی اون محل میدیدمشون.یه دختر هم سن و سال ما داشتن که تا پیاده شد وایستاد و چندلحظه ما رو نگاه کرد.یکی از دوستام براش دست تکون داد و اونم انگار از خدا خواسته بود،اومد پیشمون.دختر بانمکی بود و اون موقع خیلی لباس باز تری نسبت به ما پوشیده بود و موهای بلندشم دم اسبی بسته بود.

اسمش(تمام اسم ها مستعاره) رو پرسیدیم گفت اسمم آیداست.

اون روز گذشت و روزهای بعد هروقت میرفتیم بازی کنیم اونم میومد پیشمون و کم کم صمیمی شدیم باهاش.من تو دنیای بچگانه خودم غرق بودم و بجز بازی و مدرسه هیچ فکر و خیالی نداشتم.


899
892

کم کم ایدا برامون از خانوادشون گفت.یه خواهر داشت که متاهل بود و یه داداش که از خودش بزرگتر بود.

وقتی میومدن از توی کوچه رد میشدن میدیدمشون.

از این بور چشم رنگی ها بودن.ولی ایدا چشم و ابرو مشکی بود مثل مامانش.

یه بابای سیبیلو هم داشت که خیلی مهربون بود و هر وقت ما رو میدید باهامون احوالپرسی میکرد.اونم بور بود ولی خیلی لاغر بود.

روزها میگذشت و من اصلا نمیفهمیدم دور و برم چه خبره.

یه بار یکی از دوستامون که ازمون یه کم بزرگتر بود و سروگوشش میجنبید گفت وای چقدر داداش ایدا خوشگله.

خخخ دنبالت میگشتم مث خودم پایه ثابت داستان عشقی زندگیه گلم

آره عزیزم خیلی دوس دارم خیلی 😍😍😍😍😍

ب امید روزی ک بارداربشم  دوستان ی صلوات مهمونم کنید زودتر باردار بشم مرسی😍😍😍

انقدر پرت بودم از قضیه که اصلا دل به دلشون نمیدادم و جواب حرفاشونو با شکلک دراوردن میدادم.میخواستم دقت کنم ببینم این تازه وارد چه شکلیه که اون رفقای قدیمی تو اوج بچگی میگن خوشگله!!!اومد توی بالکن خونشون که از توی کوچه معلوم بود .موهای بلند طلایی داشت و موهاش خیس بود داشت خشک میکرد.دیدم همچین هم عجیب الخلقه نیست.معمولیه.ایدا گفت بچه ها داداشم گیتار میزنه.

اون موقع ها اهنگ پر پرواز شادمهر تازه اومده بود و همه تو جو اون اهنگ بودن.

780

اون موقع گیتار زدن یه حرکت فوق لاکچری بود.ما هم کف کرده بودیم.منم مغرور بودم به روی خودم نمی اوردم.گفت بگم بیاد توی بالکن بزنه؟منم خندیدم گفتم انگار اینجا تهرانه.همسایه ها میریزن سرتون ها.

خلاصه کم کم با خانواده اونا اشنا میشدیم

پسره هر بار رد میشد منو نگاه میکرد و هی برمیگشت پشت سرشو میدید و تا سر خیابون میرسید ده بار میچرخید.

بچه بودم میترسیدم.

بخصوص از موهاش که تا روی شونه هاش بلند بود.فکر میکردم از این ادم خلاف هاست

908
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

811
905
745
904
726
891
263
900
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
823
844
83
781
داغ ترین های تاپیک های امروز