848
44
عنوان

"موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذراندید؟"

| مشاهده متن کامل بحث + 44104 بازدید | 1124 پست
از مصائب موسیقی گوش کردن همراه با آشپزی!
آقاجان!
انگشتت رو خیس میکنی و میزنی به قابلمه تا ببینی برنجت دم کشیده یا نه؟ صدای جلز و ولزش رو نمیشنوی و با خودت فکر میکنی چرا هنوز بعد از چهل دقیقه برنجت دم نکشیده و صدای "جیییزززز" رو نمیشنوی؟
خب اون هدفونایی که تا ته چپوندی تو گوشهات رو در بیار تا شاید صدای "جیییزززز" رو هم بشنوی و برنجت ته نگیره خب!
پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.
آن سوی کلاس


کودک در کلاس درس نشسته بود. معلم به بچه ها سرمشق می داد.
کودک سرش روی میز، آرام خوابیده بود که معلم سرمشق او را روی یک دفتر کاهی می نوشت.
کودک در حیاط مدرسه می دوید، به دنبال کیف و کتابش که بچه ها آن را برای یکدیگر پرت می کردند.
کودک در سکوت "دفتر مدرسه" گریه می کرد، وقتی که ناظم برگه احضار والدین را (به خاطر افت تحصیلی) به او می داد.

*****

در آلونکی محقر و کوچک، مردی میانسال که از درد به خود می پیچید، زیر پتو نشسته بود
بدنش سرد بود. استخوان هایش درد می کرد.

*****

زنی زیر سایه درخت در کنار خیابان نشسته و کلاه همسرش را مقابلش گذاشته بود. درون کلاه سکه های50 و25تومانی به چشم می خورد.

کمی آنطرف تر کودکی بود که زیر آفتاب، کلاهش را روی سرش گذاشته و در حالی که "دفتر کاهی اش" را زیر بغل داشت، به دنبال چراغ قرمز بود تا شاخه های گلی که در دست دارد، به آدمیان پشت چراغ بفروشد.

*****

شب بود. زن به آلونک محقرش بازگشت. مرد که از درد به خود می پیچید با صدای لرزان گفت: "ژن! پش این پشر چرا نمیاد؟ از صبح تا حالا فقط گیر یک گرم هشتم!"
رادیویی قدیمی گوشه آلونک بود و اخبارگو اخبار می گفت: "کودکان خیابانی از امروز جمع آوری شدند."
اگر نور سایه داشت،حتما برایت می نوشتم،سایه ات بر سَرم مستدام!پدرم.


836
مامان روزی چند بار لیست خرید می‌نویسد. روزی چند بار جای خاصی می‌گذاردشان تا گم نشوند. روزی چند بار گمشان می‌کند. روزی چند بار می‌پرسد این لیست خرید من را ندیدی؟ روزی چند بار بهش می‌گویم نه، دوباره بنویس. روزی چند بار از من می‌پرسد ببین سس کچاپ داریم تو یخچال یا بنویسم؟ روزی چند بار می‌گویم نداریم، بنویس.
مامان هفته‌ای چند بار از فروشگاه تماس می‌گیرد و می‌گوید لیست خریدش را یادش رفته با خودش ببرد. از من می‌خواهد ببینم کجا جایش گذاشته. من هرچه می‌گردم پیدایش نمی‌کنم چون مامان آن را جای خاصی گذاشته تا گم نشود. مامان می‌گوید حالا من از کجا بدانم چه می‌خواستم از فروشگاه بخرم؟ می‌گویم بیاید خانه و دوباره بنویسد. مامان خانه که می‌آید یادش می‌رود لیست خرید تازه بنویسد. جلوی تلویزیون خوابش می‌برد. مامان را بلند می‌کنم و توی تختش می‌خوابانم. یک لیست خرید لوله شده زیر آباژور کنار تختش پیدا می‌کنم. مچاله‌اش می‌کنم و توی سطل آشغال می اندازمش. لیست‌های خرید مامان را در همه جای خانه می‌توان پیدا کرد. زیر گلدان، لای کتاب‌ها، زیر فرش، لای شکاف مبل‌ها، بالای یخچال، توی جعبه‌ی سیگار بابا و کلاً هرجا که با معیارهای مامان جای خاص به نظر برسد.
مامان بدون لیست خرید مامان نیست. یعنی مامانِ من نیست. و ما سال‌هاست ساندویچ‌هایمان را بدون کچاپ می‌خوریم.
پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.

رز گلی
*کاربر تایید شده*
پست ها: 2,108 | عضویت: 21/6/1388
1390/6/30 9:41 ب.ظ

فندق جونم یه قرص هوا رسان به مغز بیار براش بالام جان.. دلم کباب شد اخه

چه فندقی هستی تو.!؟؟؟؟

پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.

sanaz
*کاربر تایید شده*
پست ها: 669 | عضویت: 3/10/1389
1390/6/31 12:12 ق.ظ

دقیقا منم همین قدر حواس پرتم.
خواهر کوچیکم بهم میگه ساناز از یاد برو. میگم یعنی چی میگه یعنی هیچی یادت نمیمونه.
قبلا که شاغل بودم تو محل کار اینطوری نبودما. ولی در اومر مربوط به خودم شدیدا حواس پرت.
راستی اسمم چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.
8
من گاز می سابم. از هر جا کم بیاورم، گاز را می سابم. وقتی تمیز می شود، وقتی صورتم روی صفحه برق افتاده اش می افتد، من کامل می شوم. زن خانه می شوم، لایق مادر شدن، از پایان نامه میان زمین و هوا مانده ام دفاع می کنم، یک گالری باز می کنم، نقاشی دوستانم را به دیوارهایش می زنم. برای مادرم هم یک کافه کوچک باز می کنم که کیک های خانگی اش را برای آنجا بپزد. کار می کنم، کودککم را بزرگ می کنم و عصرها که خسته و کوفته روی صندلی ام پشت پنجره ولو می شوم، نگاهم گم می شود لا به لای برگهای درختان چنار شهرم.

همه این اتفاق ها می افتد، وقتی من گاز می سابم.
پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.

روشا
*کاربر تایید شده*
پست ها: 422 | عضویت: 27/2/1388
1390/7/6 11:05 ق.ظ

با این وجود که برای گاز پاک کردن گم میشی تو برگها اگه بخواهی کشک به سابی به دوره قاجار میری ها
هههههههههههههههههههههههههههههه
نکن اینکارا برو آماده بخر
پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.
اجاره نشینی

خسته رسیدم خونه. دو تا دختر بچه های صاحبخونه دارن توی حیاط بازی می کنن. رفتم از سوپر مارکت واسه شون پاستیل و بستنی خریدم. دو تایی مثل اعضای گروه سرود می گن: بابامون گفته از دست مستاجر ها هیچ چیزی نگیرین.

دیدم خیلی ضایع شدم. یک دستی به سرش کشیدم. دستم رو دراز کردم. گفتم باشه خاله پس من رفتم. دستش رو کشیده عقب می گه: ‌بابام گفته. با هیچ غریبه ای دست ندین.

برگشتم گفتم:‌ برو به بابات بگو، چند روز دیگه موعد تمدید اجاره ست. من از سر صبح می رم جون می کنم هر چی در میارم می ریزم توی شیکم بابای مفت خور تو. بهش بگو اجاره رو از این بالاتر ببره من جمع می کنم می رم.

وحشت کردن طفلی ها.
پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.
932
الان نزدیک به پنجاه‌وپنج دقیقه‌ست داره با موبایل حرف می‌زنه
ناراحت نیستما
این‌که تقریبن داره داد می‌زنه هم اذیتم نمی‌کنه
خیلی آروم و فرهیخته نشستم نی نی سایت چت میکنم
مثل این زن‌ها که براشون جا افتاده جامعه پر از گرگه
و مردشون تا دوازده شب
داره گوسفندا رو نجات می‌ده
حتی بینش رفتم هلو آوردم
همین‌طور که حرف می‌زد گرفتم جلو دهنش
پوستاش رو اون خورد، گوشتاش رو من خوردم
خیلی هم مهربون
دارای درک متقابل
فقط منتظرم قطع کنه
بپرسم کی زنگ زد؟
تو یا اون؟
بگه من
قشقرق به پا کنم
پرستارم,نبض احساس تو را میگیرم.
835
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

923
949
950
726
947
891
931
917
948
24
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
957
939
823
745
909
83
263