848
44

بیاین براتون تعریف کنم

من پارسال شونزده مرداد فهمیدم باردارم.همسرم پیشنهاد داد تا قبل از اینکه سنگین بشم چندتاسفر بریم.

یکی از دوستان دوران تحصیلش که یک سالی هم میشد ازدواج کردن خیلی اصرار داشت ما بریم خونشون و از اونجا هم بریم شمال.

خلاصه رفتیم خونه آقای دوست.منم حسابی به خودم رسیدم و لباس های شیک خریدم و موهامو بالیاژ کردم و لاک قرمز جیغ و ... گفتم طرف آدم حسابیه،زشته نامرتب باشم.


780
727

روزبعدش تصمیم این شد که بعدازظهر راه بیفتیم بریم سمت انزلی.

منم شیک و مجلسی با تیپ ساحلی آماده شدم😂دیدم دختره یه جفت جوراب ضخیم پوشید و وقتی دید من ارایش کردم با اپیلیدی صورتشو تمیز کرد!یه کم ارایش کرد و با غرغرای شوهرش که دیره،کجایید‌،شب شد،... راه افتادیم.

از در خونه دختره حرررررررررررف زد تا وقتی پیاده شدیم.شوهرم از توی اینه نگام میکرد و میگفت خوبی؟منم روزای اول بارداریم بود حالم بد میشد انقدر نگاش میکردم.سرگیجه میگرفتم.اصلا هم اجازه صحبت نمیداد و متکلم وحده بود.😐😕

827
895
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

811
867
745
726
891
24
263
898
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
844
900
823
83
781
داغ ترین های تاپیک های امروز