1464
1459
عنوان

کسی بوده که خانوادش درگیر بیماری سرطان باشن

| مشاهده متن کامل بحث + 147245 بازدید | 912 پست

حراج نصف قیمت دلبند رو از دست ندید .

مجموعه ای از نیاز های نوزاد و کودک


دوستان عزیزم . دایی من تو یک ماه تشخیص دادند که سرطان ریه داره و به کبد زده و رنگش هم زرد شده . هر چی میخوره بالا میاره . بیمارستان کسری بردیمش و هر چی اصرار کردیم بستری نکردن . میگن فایده ای نداره و هیچ دارویی هم حتی ندادند . میگن فقط نه درصد ریه سالمه . تو رو خدا اگه چیزی میدونید بگید . داریم روانی میشیم . مگه میشه تماشا کنیم فقط  . اخه دکترا پس چی بلدن . دایی من هیچ مشکلی نداشت که زودتر بفهمیم

1473

با سلام .پدر من هم چند ماه بود هی میگفتن یه جوریم تو بدنم طوفانه دکترا بعد ۳ ماه سرطان تشخیص دادن اما منشا سرطانو پیدا نکردن و بعدشم به استخوان لگنش زد در حدی که از درد گریه میکرد بعدهم یه جلسه شیمی درمانی و بعد یه هفته فوت کردن و ما رو در فراقش سوزوند و اب کرد

بمیرم الهیییییی. بخدا از ته دل دارم گریه میکنم .خدا صبرتون بده. خدا رحمت کنه مادرتونا بابای منم سرط ...

بابای منم سرطان مغز از نوع درجه 4 داره.دلم به اندازه همه این دنیا گرفته اس

 دقیقا پدرمم از کمر درد امونش بریده بود یکی میگفت دیسکه یکی میگفت سیاتیکه هیچی رفت ب دستور یه دکتر چکاب کامل داد میزان گلبولای سفیدش خیلی زیاد بود یه سونوی کامل داد و اسکن معلوم شد سرطان کبد متاستاز بمیرم براش روز اخر ک داشت از خونه میرفت کل خونه رو گشت با اینکه دو هفته بود چشماش رو از دست داده بود گفت من دیگه بر نمیگردم وصیت کرد و رفت وقتی داشت همونروز غذا میخورد میگفت این اخرین غذای منه بزارید تا تهش بخورم همون شب رفت تو کما دو هفته بعد یعنی شب تاسوعا نود و چهار فوت کرد و روز جمعه و روز تاسوعا بخاک رفت برای همیشه داغش رو دلم موند😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

میشه برای شادی روح پدرم صلوات بفرستین ممنونم❤     بهار جونم دختر عزیزم تو درست لحظه ای ب زندگی من اومدی ک من پدرم رو از دست داده بودم و همش فکر میکردم چجوری بدون بابا زنده بمونم اما تو شدی امید دوباره من واسه زندگی و الان بعضی حرکاتت فقط اشک رو تو چشمام میاره ک چجوری بدون اینکه باباجونم رو ببینی انقدر شبیه اونی و چجوری بدون اینکه یادت بدم تا عکسش رو میبینی بگی بابایی😢😢😢😢😢😢😢😢😢❤❤❤

من مادرم درگیر سرطان کولون بودن.ولی بخاطر روحیه خودشون و البته ماها که سعی کردیم با طب سنتی و حفظ آرامش تو محیط خونه، بهشون کمک کنیم تا بعد شیمی درمانی قوای بدنیشون برگرده و به زندگیشون ادامه بدن، 8 سال بعد از جراحیشونو شیمی درمانی و روزای سختمون، تونستیم کنارشون باشیم.و متاسفانه بعد از این مدت و البته اونم در اثر یه تصادف که توده سرطانی ایکه اینبار چند سال نزدیک کبد دیه شده بود، رو تحریک کرد ضربه تصادف و متاسفانه بعد مدت خیلی کوتاهی از دست دادیمشون  

ولی 8 سال یعنی حدود 3000 روز.....ما همه تلاشمونو کردیم تا حداقل قدر روزایی که بودن رو بیشتر بدونیم.هرچند که هنوز هم میگم کاش مادرم زنده بود و وجودش گرمابخش خونمون......

1447

لعنت به این بیماری یکی از اشناهای ماهم سرطان کمر گرفته داغونم دعا کنین 

خانمها لطف میکنید اگر برای سلامتی دخترم و عاقبت بخیری و خوشبختی زندگیم دعایی کنید و صلواتی بفرستین منم همیشه دعاگوتونم عزیزان 
من مادرم درگیر سرطان کولون بودن.ولی بخاطر روحیه خودشون و البته ماها که سعی کردیم با طب سنتی و حفظ آر ...

خدا مامانتو رخمت کنه

مادرمم سرطان کولوت داره ای کاش هشت سال زتده بمونه

تازه متوحه شدیم د کل روده رو برداشتن

برا مادرت یادته شروعش چیجوری بود؟


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1333
1405
1470
1462
1426
224
1468
1439
29
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز