692
648
عنوان

عشق مجازی+واقعی

143389 بازدید | 1107 پست

خیلی وقت بود میخواستم این داستانو بذارم، قبلا راجبش گفته بودم ولی وقت نشد بنویسم اگه حوصله دارید تند تند تایپ میکنم. 

داستان بر اساس واقعیت و فکر میکنم موضوع مهمی مطرح میکنه.

خواهش میکنم اگر براتون مقدور نیست صبور باشید بذارید وقتی تموم شد بخونید

بازم میگم موضوع مهمیه که تو جامعه کم نیست و باید سطح آگاهی راجبش بالا بره.

ممنون از شکیباییتون

  دنیام=شوهرم+دخترم  


721


رها دختر بسیار شاد و پر جنب و جوشی بود، خیلی خوشتیپ و جذاب ، چشمان مشکی براق موهای بلند مشکی، ازون تیپ دخترا که هرجا میرن نظر همه رو جلب میکنن، از همه چی تو زندگی شانس اورده بود جز عشق، انگار طالعش این بود که یکی بیاد تو زندگیش اول عالی باشه ولی یهو تو زرد در بیاد، وضع مالی خوبی داشتن ، خواستگاراشم همیشه سطح بالا بودن ولی هیچکس اون قدرا به دلش نشسته بود!!

  دنیام=شوهرم+دخترم  


دیگه از پیشنهادای خیابونی و دانشگاه خسته شده بود چون هیچکدوم به نتیجه نرسیده بود، از طرفی دلش واقعا عاشقی کردن میخواست  کم کم نا امید شده بود و خسته، که یک روزی دوستش بهش گفت توی سایت ازدواج ثبت نام کن!!!

حالا دختری با اون پکیج تصور کنید چقد بهش برخورد واکنش بدی نشون داد و به دوستش گفت اون مال ترشیده هاس باباااا!!

ولی خیلی طول نکشید که دید داره به اون سایت و اون قضیه فکر میکنه و ذهنشو درگیر کرده خلاصه دل به دریا زد و با اسم مستعار وارد سایت شد، خیلی طول نکشید که فهمید همش الکی و بیشتر یجور دوست یابیه، همه دنبال دوست دختر و صیغه و این چیزا بودن، قیافه ها اکثرا بد، وضعیتا از اون بدتر، یا خیلی سن بالا که دنبال صیغه بودن یا خیلی بچه که دنبال دوست دختر بودن!!

  دنیام=شوهرم+دخترم  
715


خلاصه به کل از این هم نا امید شد ، تصمیم گرفت کلا قید عشق و عاشقی رو بزنه!

ولی ته دلش خیلی خیلی یه عشق میخواست. نمیشد اینجوری تنها!

گذشت و یکروز دیذ از همون سایت پیامی داره با یه متن بلند بالا و خیلی ادبی!! تعجب کرد، از این خبرا نبود تو این سایت ، ولی بازم بی تفاوت بود. تا اینکه دید اون طرف دست بردار نیست و مرتب پیامهای قشنگ میذاره، کم کم کنجکاو شد شرایط ذکر شده تو پروفایلشم ایدآل بنظر میرسید!!

  دنیام=شوهرم+دخترم  


خلاصه پروفایل

نام: آوش

سن :28

قد: 187

وزن:82

شغل:مدیر عامل شرکت

سابقه ازدواج:ندارد

معیار: فقط عشق

خیلی وسوسه کننده بود، خیییلی دقیقا همون چیزایی که تو ذهن رها بود، انگار یجورایی حس کرد این همون آدمه ولی بازم شک داشت میگفت چنین آدمی چرا اینجا دنبال همسر میگرده از طرفی خودشم تو همون سایت بود پس میتونست واقعی باشه!!

  دنیام=شوهرم+دخترم  


دیگه در برابر پیامهای قشنگ و دلنشین آوش طاقت نیورد و تسلیم احساساتش شد.

مدتی با هم در حال چت از طریق همون سایت ولی این پسر واقعا فرق داشت، خیلی متین و آروم، منطقی و باکلاس، انگار مثل خواب بود براش، ولی ته دلش هنوز نمیخواست تماس تلفنی داشته باشن، از طرفی آئشم اصراری نمیکرد همینم رها رو بیشتر شیفته اون کرده بود، تا اینکه دیگه دلش طاقت نیاورد و خواست که باهم حرف بزنن، دل تو دلش نبود، من اونو ندیدم نکنه فقط شخصیتش خوب باشه نکنه نتونم چهرشو تحمل کنم، خب از طرفی اونم منو ندیده پس شاید من الکی شک دارن، این همه سوال تو ذهنش بود تا اینکه گوشیش زنگ خورد، صدای مردونه خش دار آوش همون لحظه دل رها رو برد مگه میشه اینقدر همه چیز عالی، باورش نمیشد، آوش گفت رها جان صدامو میشنوی، رها با صدای لرزان گفت بله سلاااام!! که هر دو زدن زیر خنده!!

  دنیام=شوهرم+دخترم  
675


تماس و تماس و تماس...

هر شب و هر روز، آوش تهران بود و رها شهرستان. آوش از یک خانواده بسیار اصیل و ثروتمند بود ، یک خواهر داشت و همراه پدر و مادر زندگی میکرد، از نظر مالی در سطح خوب و از نظر شخصیت باب میل هر دختری، رها دیگه تو ابرا بود انگار دنیا رو بهش داده بودن یعنی چنین چیزی ممکن بود اینقدر خووووب آخه!!

آوش صبحا زنگ میزد و یه آهنگ عاشقانه میذاشت و رها با شنیدنش کلی ذوق میکرد ، آوش میگفت نمیخوام هیچ روزی بدون صدای عشق من بیدار بشی...

  دنیام=شوهرم+دخترم  


زندگی هر روز قشنگ و قشنگ تر میشد خیلی هم از این رابطه نگذشته بود شاید دو هفته، که آوش گفت رها من نیتم فقط ازدواجه و حس میکنم همسر آیندمو پیدا کردم دلم نمیخواد بیش از این صبر کنم میخوام بیام ببینمت، رها هم بی صبرانه منتظر این حرف بود آوش گفت من فردا قرارو بهت میگم یکم هماهنگ کنم کارهای اینجاارو، شب تماس گرفت گفت رهاااا، من فردا صبح پرواز دارم، میخوام صبح بیای هتل باهم صبحانه بخوریم ، اولین دیدارمون باید بهترین باشه، رها دیگه دل تو دلش نبود خیلی خوشحال بود از طرفی استرس داشت میگفت نکنه اونی که گفته نباشه نکنه دروغ گفته باشه نکنه زشت باشه!!

نکنه منو نپسند ،نکنه زیادی خوشکل باشه، اصلا نمیتونست بخوابه، شب آوش بهش زنگ زد گفت اصلا نمیتونم بخوابم رها، یه قول بهم بده اگه منو نپسندیدی بهم بگو نمیخوام تو رودروایسی بمونی، این حرف آوش حال رها رو بدتر و بدتر کرد!! از طرفی باید میخوابید و صبح برای قرار سر حال بود!!

  دنیام=شوهرم+دخترم  
دوستان هروقت خوندید لایک کنید تا بدونم هستید

Ma darim mikhonim shomabezar

فقط 21 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
باردار نیستم.تیکر ارزومه.دو قلو پسر.صداشون کنم مهدیار میکائیل عشقای مامان بیاین بغلم بریم سهمیه بوسمون رو از بابا بگیریم.اونا هم بگن بابایی ریش داره بوس نه...💑👨‍👩‍👦‍👦👬
727
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

738
710

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

697
712
718
726
735
24
722
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
690
649
730
662
83
263
داغ ترین های تاپیک های امروز