1735
1765

آخجوووون

ایشالا منم ب زودی بیام ازین تاپیک قشنگاااا بزارم😢😭😭😭😭😭😭😭😭

خدایا بی نهایت سپاسگذارم بابت دخترقشنگم ک تو دلم گذاشتی😍خودت مراقبش باش ک دیگه سقط نشه😢لطفا برای سلامتی نی نی م صلوات بفرستین ممنونم❤

عفونت مجاری ادرار دارید؟ عفونت شما موقتی خوب میشود و دوباره باز میگردد؟

داروی کانفرون بیونوریکا آلمان مشکل شما را برطرف می کند.

برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

1718

سلااااااام





قول داده بودم خاطره نازایی تا زایمانم رو براتون بزارم ،همه رو از قبل آماده کردم فقط توی یه پست نمیزارم که خسته نشید،خیلی خییییلییییی ممنووونم که وقتتون رو میزارید و میخونید😊🌷




وقتی خونه خریدیم تصمیم گرفتیم که یه نی نی هم بیاریم تا جمعمون 3نفره بشه،من قبلش تمامی چکاپ هارو انجام دادم تا اگر یه وقت کمبود ویتامینی چیزی دارم دارو بخورم تا توی بارداری به مشکل نخورم....

خلاصه سونوگرافی و پاپ اسمیر و چکاپ کامل انجام دادم و مشکلی نداشتم


چون قبلا چند تا کیست ریز داشتم به دکتر گفتم سونو بنویسه و رفتم و شکر خدا دیگه کیست نداشتم و رحمم کیست ساز نبود شکر خدا🙏



فولیک اسید رو شروع کردم و یک ماه بعدش یعنی ابان سال 93 شروع کردم به اقدام ...



اولین باری که اقدام کردیم فکر میکردم بار اول میگیره چون هیچ مشکلی نداشتم


میشستم و یادمه نزدیکای اربعین بود و تی وی کربلا رو نشون میداد و اشک توی چشمام جمع میشد و با مثلاااا بچه ای که فکر میکردم الان توی دلمه حرف میزدم...



دست میزاشتم روی شکمم و براش شعر میگفتم


همش مواظب خودم بودم که نکنه چیزیش بشه


تا این که زد و موقع موعد پریودم رسید...

1760

چند روزی عقب انداختم با چه ذوقی به زندگی نگاه میکردم


شاد بودم از ته ته دلم


دو سه روزی گذشت به شوهرم گفتم پاشو یه بی بی چک بخر بیار که یادگاری نگهش داریم و...




رفت،خرید،اومد



با یه ذوق خاص مادرانه ای با بچه ای که حس میکردم هست رفتم داخل سرویس


بی بی چک رو گذاشتم روی سطح صاف پشتمو کردم بهش تا دستامو بشورم و از خودم مطمئن که خب مثبته دیگه


برگشتم پشت سرم


چیزی که میدیدم رو اصلا باورش نمیکردم😔😔




فقط یه خط داشت/



هی میگرفتمش زیر نور شاااااااید هاله ای چیزی ببینم ،اما نه هیچی نبود



با یه بغض خاصی اومدم بیرونو ورفتم شوهرمو بغل کردم زدم زیر گریه بلند بلند گریه میکردم و میگفتم اخه چرا اینطوری شد



اگه باردار نیستم پس چرا خدا به دلم این همه شوق داده بود که چیزی هست😔😔



شوهرمم دلداریم میداد اما من چیزی نمیشنیدم ،،،هییییچیییی...



این ماه ها تکرار و تکرار شد


تا...

تا یکسالم رد کردیم



توی این یکسال تمااااام کارم این بود بیام سایت و تجربیات خانم هارو بخونم و اطلاعات جمع کنم که تا یکسال طبیعیه و...


(یه کاربری داشتم واسه سال 93 اما یه مدت نیومدم و کلا اسم و رمزش یادم رفت و با این کاربری برگشتم)




هی هر ماه به خودم دلداری میدادم که تا یکسال طبیعیه و ....


حتی یکبار تمام علائمم رو به دکترم گفتم و شک کرد و برام ازمایش بتا نوشت


با چه ذوقی ساعت 1 با دوتا یکی کردن قدم هام رسیدم آزمایشگاه،میترسیدم یه وقت نباشن و برن


دل توی دلم نبود به اون خانمی که توی آزمایشگاه بود هم گفتم خیلی دوست دارم زودتر بفهمم اما گفت باید یکی دوساعتی صبر کنی



منم با یه ذوقی برگشتم خونه و به شوهرم زنگ زدم گفتم فکر کنم خبراییه که دکترمم شک کرد و آزمایش نوشت


تا یکی دو ساعت بگذره تمام تنم آب شد ودوباره جون گرفتم...



بلند شدم سریع حاضر شدم وراه افتادم توی دلم شاد که دیگه اینبار حتما نی نی اومده تو دلم



نم بارون میزد عاشقانه داشتم قدم برمیداشتم و سرمست بودم از اینکه شاید واقعا باردارم که دکترم تمام علائمم رو تایید کرد که برای بارداریه




رسیدم ازمایشگاه سریع گفتم خانم چی شد باردارم؟؟؟




نگاه کرد و گفت :نه عزیزم متاسفانه نیستی بتا2.5 بود



برگه رو گرفتم و با دلی شکسته و بغضی که بدجوری توی گلوم بود جوری که تمام سرم داغ کرده بود و گوشامم درد گرفته بود ،اومدم سمت خونه



درو باز کردم و سریع آهنگ گذاشتم و تا جایی که میشد زاااار زدم


جوری که گفتم الان همسایه فکر میکنه خداااایی نکرده عزیز از دست دادم...



گذشت...

1665

دیدم دکتر اولیم اصلا مهم نیست براش و هیچ راه درمانی برای بارداری نمیده و یکسال هم رد شد


یه شب شوهرم اومد گفت عموم میگه اگه خانمت باردار نمیشه بگو غصه نخوره

خیلیا این مشکلو داشتن و حل شده و...




وقتی اینو گفت حس کردم غرورم،شخصیتم پیش عموی شوهرم له شده😔😔😔



سر سفره بودیم اومدم کنار دراز کشیدم پاهامو دادم توی شکمم و زااااار زدم


زجه میزدم که وقتی عموت اینو میگفت زبون نداشتی بگی ما هنوز بچه نمیخوایم،چرا کاری کردی همه بفهمن


غرور منو خورد کردی و...



دیگه جایی رسیدم که اصلا بی بی چکم نمیخریدم ول کرده بودم خودمو تو دستای خدا😔



تا یه روز شوهرم موند خونه تا دنبال یه دکتر خوب بگردیم و پی درمان باشیم

صبح با هم زدیم بیرون و با گوگل گوشی دنبال یه فوق متخصص زنان و نازایی بودم...




توی نی نی سایت کلی اسم دیدم یکی دوتاشو رفتیم و نبودن یا وقت نداشتن



همینجوری بی هدف رفتیم سمت هفت تیر


شوهرم یهو یه تابلوی متخصص زنان دید و وایساد گفت نیا ببینم هست یا نه



رفت و اومد گفت پیاده شو بریم هستش





گفتم خدایا به امیدی خودت ،ان شاالله این دکتر وسیله بشه تا به ماهم بچه بدی




رفتم و بعد دو سه نفر رفتم داخل




تمام آزمایش هایی که داده بودمو دادم دستش و نگاه کرد و گفت ظاهرا مشکلی نداری ولی دوباره یه ازمایش مینویسم چون این برای پارساله




دوباره رفتم چکاپ و جوابو براش بردم گفت تیروییدت لب مرزه برو دکتر 5 بود



دیگه شروع کردم رفتم پیش متخصص غدد(اسم این دکترای گل رو آخر حرفام برای تشکر مینویسم😊)



دکتر یه ازمایش دیگه داد رفتم اونجا و گفت لب مرزی اما خطری نداره و...



برگشتم پیش دکتر زنان و نزدیک عید سال 95 بود و یه دوره قرص جلوگیری برای تحریک تخمدان هام داد که اثری نکرد


و من دیگه بعد عید تنبلی کردم تا خرداد



خرداد سونو داد بهم و رفتم سونو...

رفتم سونو گفت تخمک گذاریت ضعیفه و باید دارو بخوری تا باردار بشی




و یه سونو نوشت و گفت 13 پریودی برو  سونو بده و زنگ بزن سایز فولیکولاتو بهم بگو تا بگم امپول بزنی یا نه



رفتم سونو(یادم رفت بگم کلموفین و اگر اشتباه نکنم مدروکسی پروژسترون داده بود خوردم و تیر رفتم سونو دقیقا 2 تیر95)



و گفت سایز فولیکولات خوبه و 5 تا فولیکول داری از 19 تا فکر کنم 23



و زنگ زدم دکترم و گفت امپولو بزن و اقدام کن...



شب با شوهرم رفتم امپولو زدم(آخه ماه رمضون بود و روز دیگه از بس بیرون بودم تشنم بود و خودم نرفتم)



رفتم امپول زدم و اقدام کردم



چند روز به موعدم از ذوقم بی بی چک زدم و منفی بود و خورد تو ذوقم...


تا روز موعدم شد یعنی 19 تیر فکر کنم



رد شد دیدم پریود نشدم و گفتم یه بی بی بخر شاید فرجی شد



بی بی چک زدم و از اونجایی که همش بی بی منفی دیده بودم بدون توجه پشتمو کردم به جایی که بی بی چک بود و دستامو شستم...



وقتی برگشتم چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم


....

1651
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1762

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

معتادی ب اینترنت

owmi | 11 ثانیه پیش
1737
1763
1725
1767
1766
1769
1681
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز