پسر عمومع به اصرار مامان و بابام راضی شدم یه مدتی باهم حرف بزنیم اگر اوکی بود خب نامزدی کنیم سه بار تاحالا باهم بیرون رفتیم بار اولش
با خواهرم بودیم بار بعدش خودم تنها بار سوم ک میشد امروز هم تنها رفتم نمیدونستم در این حد بیشعوره بخدا خجالت میکشم دربارش حرف میزنم میگفت لباتو ببوسم و فلان معلوم بود دنبال رابطس عمم میگفت قبول نکن گوش نکردم بعد از وقتی گفتم ن بوس بغل و رابطه و اینا هیچی نداشته باشیم پیام نداده پسره لاشیی هی میگفتم غریبه بده اینم از آشنا