خیلی اتفاقی بیرون دیدمشون
توماشین درحال بگوبخند
منم خیلی نگاشون کردم دس خودم نبودم تو شک بودم
حالا بعد دوماه برادرشوهرمو دیدم
باهام قهر بود
سرسنگین
اصلا محل نذاشت ب زور جواب سلامم رو داد
چرا الان فازطلبکاری برداشته....عصابم خورد شد خیلی
بنظرتون چرا رفته تو قیافه؟؟؟؟
من ب هیچکسم چیزی نگفتم فقط شوهرم
شوهرمم ب هیچکس نگفته
از دیشب کلا عصابو روانم ریخته بهم میگم چرا اینطور شده
دس پیش گرفته ک چی؟؟؟ینی میگ چرا مارو دیدی انقد نگاه کردی؟؟؟؟باید خودتو میزدی ب کوچه علی چپو رد میشدی؟؟؟
خب شوک شده بودم خیلی نگاشون کردم چون زنه رو میشناسم بیوست