2777
2789
عنوان

داستان ترسناک زندگی

195 بازدید | 16 پست

هرکسی میترسه نیاد لطفا وهرکسی داستان ترسناک داره خوشحال میشم بیاد و توضیح بده، این پری و جن عاشق و اجنه و روح و هر اتفاق ترسناکی که تو زندگی افتاده براتون رو بگید هیجان داره حتی در مورد دنیای موازی و هرچیزی که میدونید ترسناکه لطفا تعریف کنید 💖من خودم داستان ترسناک زیاد دارم چون خونه قبلیمون قدیمی بود و پشت خونه ما هم پر تویله خالی و حیاط بزرگی بود البته که تو شهر بودیما و تو اون تویله ها گاو و گوسفندی نگهداری نمیشد ظاهرا قدیما از اون تویله برای حیوانات استفاده میکردن،ولی حیاط اصلیمون خیلی سر سبز و قشنگ بود 😁 دسشویی مونم دقیقا تو حیاط پشتیمون بود با حموم مون ما روزا تنهایی میرفتیم اما شبا مجبور بودیم با یه بزرگ تر بریم

خلاصه یبار که بعد از ظهر بود و من میخواستم برم دسشویی و خیلی می ترسیدم و کسی هم همراهم نیومده بود و تنهایی مجبور شدم برم وقتی خواستم برم دسشویی احساس کردم از تویله ها داره صدای نفس های گاو میاد به خیال اینکه توهم بوده رفتم دسشویی و هیچی دیگه موقع برگشت دوباره نگاه تویله ها کردم که دیدم یه سایه سیاه رفت تو تویله ها منم ترسیدم سریع فرار کردم جالبش اینجا بود که پاهام یاری نمیکرد و هعی میخواستم بخورم زمین ولی خداروشکر به خیر گذشت..

کاش قطره اشک تو بودم که در چشمانت متولد میشدم و روی گونه ات زندگی میکردم و روی لبانت میمردم... ❥

ادامه داره؟

اگر از من بپرسن قشنگ‌ترین واژه‌ای ای که یاد گرفتی چیه؟میگم پذیرش...پذیرفتن شرایط با تمام سختی هاش،پذیرفتن آدما با تمام نقص هاشون، پذیرفتن این که مشکلات هست ولی باید ادامه داد، پذیرفتن اینکه گاهی اشتباه می‌کنم ،پذیرفتن اینکه من کامل نیستم، پذیرفتن تموم فقدان هااا، پذیرفتن تمام از دست دادن ها 🌱 شکست خوردن هااا ،رها شدن هااا داشتن پذیرش یعنی پایان دادن تمام دعواها و اختلاف‌ ها 🤍پایان حال بد وجنگ و اعصاب و شروع آرامش....بپذیرید بچه‌ها همه چیز رو بپذیرید و رها کنید...اگر کسی دوستون نداره ،اگر کسی ارتباطش رو باهاتون کم می‌کنه اگر کسی ازتون متنفره اگر کسی ازتون دور میشه اگر زندگی اونطور که میخواستین پیش نمیره هیچی جز پذیرش و گذشتن نشون نمی‌ده...چقدر بالغ هستید 🌻یه عدد نومزد دارم که تمام منه:)💚 جان من است او 🤭درخواست دوستی به هیچ عنوان ندید و قبول نمیکنم باتچکر 💙

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

نه داستان ترسناک زیاد دارم اگه خواستین تعریف کنم

تعریف کن عزیزم

اگر از من بپرسن قشنگ‌ترین واژه‌ای ای که یاد گرفتی چیه؟میگم پذیرش...پذیرفتن شرایط با تمام سختی هاش،پذیرفتن آدما با تمام نقص هاشون، پذیرفتن این که مشکلات هست ولی باید ادامه داد، پذیرفتن اینکه گاهی اشتباه می‌کنم ،پذیرفتن اینکه من کامل نیستم، پذیرفتن تموم فقدان هااا، پذیرفتن تمام از دست دادن ها 🌱 شکست خوردن هااا ،رها شدن هااا داشتن پذیرش یعنی پایان دادن تمام دعواها و اختلاف‌ ها 🤍پایان حال بد وجنگ و اعصاب و شروع آرامش....بپذیرید بچه‌ها همه چیز رو بپذیرید و رها کنید...اگر کسی دوستون نداره ،اگر کسی ارتباطش رو باهاتون کم می‌کنه اگر کسی ازتون متنفره اگر کسی ازتون دور میشه اگر زندگی اونطور که میخواستین پیش نمیره هیچی جز پذیرش و گذشتن نشون نمی‌ده...چقدر بالغ هستید 🌻یه عدد نومزد دارم که تمام منه:)💚 جان من است او 🤭درخواست دوستی به هیچ عنوان ندید و قبول نمیکنم باتچکر 💙

من همه جا گفتم

بازم میگم

توی خونه مامانم اینا

یه شب که هیچکس نبود

منو شوهرم ک اون موقع نامزد بودیم خواب بودیم توی حال

دقیقا جلوی راهرویی که منتهی میشه به حموم و دستشویی و اون یکی اتاقا خواب بودیم

جفتمون یهو تز خوتب پریدیم از هم پرسیدیم چیشده

حفتمون یه خواب یکسان که یه سایه سیاه جلوی راهرو وایساده و مارو نگاه میکنه دیده بودیم

خیلی عجیب بود پاشدم قران گذاشتم بالا سرمون و چهار گوشه خونرو اب نمک ریختم

دیشبم دقیقا جلو همون راهرو خواب بودم😂😂😂

خیلی عجیب بود نمیدونم خواب بود یا واقعیت

یا یکبار که به تنهایی حموم رفته بودم حمومش قدیمی بود و پشت حموم ما یه خونه قدیمی بود که پنجره رو بسته بودن

من تو حموم بودم و کلا مشغول حموم کردن بودم و داشتم موهامو با شامپو میشوستتم اما چشمام باز بود که یهو صدای یه زن که صداش نازک بود و ظاهرا داشت آواز میخوند و من هیچی نمی فهمیدم ازش و خیلی ترسیدم بعد که مامانم رو صدا کردم دیگه صدایی نشنیدم راستش همش احساس میکردم اطراف حموم کسی داره راه میره در اصلی که همه اعضای خانواده تو خونه بودن و اونا هم وقتی حموم میرفتن همین احساس من رو داشتن

کاش قطره اشک تو بودم که در چشمانت متولد میشدم و روی گونه ات زندگی میکردم و روی لبانت میمردم... ❥
من همه جا گفتم بازم میگم توی خونه مامانم اینا یه شب که هیچکس نبود منو شوهرم ک اون موقع نامزد بودیم خ ...

جلو اون راهرو دیگه نخوابین احتمالا اونجا سنگینی داره

کاش قطره اشک تو بودم که در چشمانت متولد میشدم و روی گونه ات زندگی میکردم و روی لبانت میمردم... ❥
جلو اون راهرو دیگه نخوابین احتمالا اونجا سنگینی داره

هیچکس چیزی حس نکرده تاخالا

فقط منو وشوهرم

بعضی وقتام تو اتاقم که میرم صدای زنگوله میشنوم از اینا ک گردن گوسفندا میندازن

من ۶ساله ازدواج کردم

ولی هنوز اتاقم دست نخورده مونده مامانو بابام میگن که دخترت میاد اینجا بره تو اتاق تو راحت باشه اکثرانم خونه مامانم اینام

و هر موقع رفتم تو اتاق شنیدم

یا یک دفعه دیگه که نصف شب بود و همه خواب بودن من تو خواب و بیداری بودم که بلند شدم برم آب بخورم خیلی تشنم بود وقتی بلند شدم سرم گیج میخورد و چشمام تار میدید خونه ماهم که تاریک بود و پنجره خونمون هم پرده نداشت یه لحظه نگاه پنجره کردم دیدم یه چیزی چسبیده به پنجره مثل صورت یه حیون بود که چشاش قرمزی میزد سریع رفتم زیر پتو از جام تکون نخوردم تا صبح

کاش قطره اشک تو بودم که در چشمانت متولد میشدم و روی گونه ات زندگی میکردم و روی لبانت میمردم... ❥
هیچکس چیزی حس نکرده تاخالا فقط منو وشوهرم بعضی وقتام تو اتاقم که میرم صدای زنگوله میشنوم از اینا ک گ ...

وای 🤒

کاش قطره اشک تو بودم که در چشمانت متولد میشدم و روی گونه ات زندگی میکردم و روی لبانت میمردم... ❥
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز