پسرا مردم میرن کار میکنن پول جمع میکنند خونه سرمایه جمع میکنند بعد ازدواج میکنند
شوهر من عشق و حال کرد رستوران و کافه و دوست دختر و اینا بعد بی پولی هاشو آورد واسه من اول زن گرفت بعد تصمیم گرفت پس انداز کنه و سرمایه جمع کنه
همین پسرعمم خاستگارم بود سرش انداخت زیر فقط کار کرد خونه ماشین خرید حالا زن گرفته زنش راحت اومده خانوم خونه خودش شده
اونوقت شوهره من دوست دختراشو میبرد کافه و رستوران به من که رسید من اومدم شریک بدبختی هاش بشم و فشار بیاد بهم