وقتی ازدواج میکردم فقط نگران این بودن که پولشون خرج نشه همش دعوا که از ما توقعی نداشته باش
نه رفتن تحقیق نه بزرگترام تو جلسات خواستگاری صحبتی کردن نه چیزی
اختلاف پیش میومد از خانوادم درخواست کمک و میانجیگری میکردیم میگفتن به ما مربوط نیست خودتون حلش کنید یا مادرم میگفت مگه وقتی میرید مسافرت یا موقع پول خرج کردن یاد ما میفتین که الان اومدین سراغ ما؟!
بابام که هیچ اون یه آدم خنثی بی مسئولیت بی عاطفه و تحت امر مادرمه
مادرم ولی نمیزاره کسی حتی بیاد کمکم ! زمان اختلافات شدیدمون که منتهی به طلاق شد هم بازم میگفت خودتون حلش کنید! الان طلاق گرفتیم من هنوز مجبورم تو خونه ی شوهر سابقم زندگی کنم؛ خانوادم حتی تعارف هم نمیکنن بیا پیش ما! دیگه انقد ول نکردم که رفته شکایت کرده ازم
که از خونه برم
دیشب گلایه میکنم به مادرم همینارو میگم میگه فلانی و فلانی و ....هم طلاق گرفتن ؛ اونام کسی پشتشون نبوده؟؟ چند نفر از خانومای فامیل که از شوهراشون جدا شدنو مثال میزنه ! انقد بهانه های مذخرف و واهی میاره که حد نداره
حتی کمکم نمیکنن خونه پیدا کنم ؛ در حالی که برادرم و داییم مشاور املاکی دارن؛ میگن برو پیدا کن؛ منم تا حالا از اینکارا نکردم؛ میترسم سرم کلاه بزارن؛ اذیت کنن ؛ خونه ندن چون مجردم
موندم چه خاکی بریزم سرم؟
فقط پشت پسراشونن