دیشب خانوادم خونمون دعوت بودن. در اصل ۵ روز دیگه تولدمه، ولی شوهرم تا جمع رو دید جوگیر شد که جلوی خانوادم پز زندوستی بده؛ اومد کادوی تولدمو ۵ روز زودتر داد.
هنوز کاغذ کادو رو باز نکرده بودم که برادر کوچیکش جلوی همه پرید وسط و مثلا با شوخی و طنز، ولی قشنگ معلوم بود از حسادته، برگشت به شوهرم گفت که داداش اون موتوری که شیش ماه پیش قولشو به من داده بودی نخریدیا، خواستم بگم یادت نره از الان رفتی برای هفته دیگه کادو خریدی، ولی من هنوز توی نوبت قبلی موندم😐
یعنی وسط جمع زهر کرد کادوی منو و جوری حرف زد انگار حقِ اونو دادن به من شوهرمم جلوی جمع مثل ماست نشست و هیچی به داداشش نگفت..
این برادرش کلا عادت کرده، همینجوریشم مدام داره شوهرمو تیغ میزنه و پول میگیره ازش؛ حالا بماند که قبلا شوهرم برای تولدش گوشی خریده بود، سوئیچ ماشینش هم کلا دست اینه، ولی خواسته هاش تمومی نداره
کار به جایی رسیده که زن داداشم دبشب به حالت تمسخر برگشت بهم گفت فلانی قشنگ داره نقش بچه نداشته شوهرتو ایفا میکنه ها...
حالا اونا رو میگیم جهنم، ولی آخه موتور؟؟ اونم با این اوضاع قیمتها انگار پدرشه وظیفشه براش موتور بخره، اصلا انگار نه انگار خودش پدر داره
بعد حرصم از این درمیاد که بخواد برای من یا خونه مون یکم خرج کنه، یهو یادش میوفته کلی قسط داره و دستش تنگه ولی برای موتور داداشش دیگه قسط نداره
بعد مهمونی یه کلام گفتم فکر نمیکنی داداشت توقعش زیادیه؟ خب خودش پدر داره، اگه موتوری هم بخواد پدرش باید براش بخره
یهو داد و بیداد راه انداخت و توپید به من که تو فضولی نکن، به تو ربطی نداره و کاری به این چیزا نداشته باش شدید دعوامون شد دوباره الانم قهریم باهم
تازه یکی دو روز آشتی کرده بودیم ان عن آقا اومد دوباره گند زد به همچی خسته شدم از این خانوادش🤦🏻♀️