بعد ک اومدم بیرون با خودم فکر کردم الان دخترم دستم بود و کوچولوعه بعداً بزرگتر بشه میفهمه و ممکنه مثل قبلنای خودم ساکت و توسری خور بار بیاد
دوباره ب بهونه ی خوراکی دیگ رفتم تو مغازه و دیدم فروشنده داره بد نگاه میکنه
بهش گفتم مشکلی داری
گفت نه
بهش گفتم شاید مشکلی داشته باشی
شوکه شده بود
ولی دلم خنک شد که امشب نشستم حرص بخورم
خیلی نگاهش بد بود آخه
بعد صدامون بالا گرفت ی دختره دیگ ک اونجا کار کرد اومد میانجیگری
بهش گفتم خیلی بد نگاه میکنه
این طرز مشتری مداری نیست