من یه دختر ۲۸ ساله مجردم قیافم جذابه قدو هیکلم خوبه
تو اداره دولتی کارمیکنم
ما قزوینیم یه خانمی از مشهد اومده استخدام اداره ماشده و برای خودش خونه مجردی هم گرفته
یه خانم فوق العاده لاغر و خیلی قدکوتاه سنشم بهش ۴۵ اینطورا میخوره
توی دومین دیداری ک تو جلسه داشتیم و هنوز بطور رسمی نیومده بود سرکار بالای ۵۰۰۰ هزاربار اصرار کرد ک داره میره کرج خونه یکی از مشتری هاش و خونه دربست دراختیارشه ۲ روز میمونه برمیگرده اصرار بیش ازحد و با استرس و پافشاری ک منم باهاش برم من قبول نکردم و اومدم خونه ایشونم سه هفته طول کشیدو خبری ازش نشد ،بعد سه هفته اومد سرکار و توی صحبت هاش متوجه شدم که دوتا آقای غریبه دیشب تو خونش خوابیدن و ازخاطراتش گفت که خیلی پارتی میرفته و خیییبلی خیلی سفر مجردی رفته ،من حس خوبی ازش نگرفتم و حس میکنم بعدها گندش درمیاد ک این ادم چجور زنی هست ،نظر شما چیه
اینم بگم بچه ها روز اول ک اومده بود فقط شهرو ببینه و محل کارو یک دختر با صورت خیلی جوشی ولی دختره انصافا خوشگل بود
و حدودا ۱۹ ساله
باهم اومده بودن و میگفت ک خاهر زادشه و میگفت قراره باهم زندگی کنن ،ولی وقتی ک خونه گرفت و مستقر شد گفت خاهر زادم ازدواج کرد و دیگه نیومد بمونه پیشم و حتی دیگه هیچوقت نمیتونه بیاد بهم سربزنه