از زبانه دوستم مینوسم ،یه شرح حالم بدم
یه خانم ۲۹ ساله جذاب تو اداره دولتی شاغل
قد و اندامش خیلی خوب ،چهرشم جذاب
مجرد
یه آقا ۳۷ ساله کارمند دادگاه قد کوتاه هیکل زیر معمولی
خونه و ماشین نداره و کلی قسط هم داره خرج مادرشم میده
این آقا از این دختر خانم چندماه پیش تو دادگاه میبینه و خوشش میاد تلفنشو برمیداره خاستگاری میکنه
دختره ب طرز بدی جواب منفی میده
این اقا بعد چندماه دوباره زنگ زده و گفته بریم بیرون فردا تعطیله بریم رستوران
دوستمم گفته اگر هنوز قصدت ازدواج هست برات وقت بزارم و ایشون گفته تو خودمم گم هستم وضعیتم بد هست و فلان
دوستم گفته من اهل وقت گذرونی الکی نیستم
الانم این اقا هی میگه بریم بیرون برا شناخت بیشتر
بنظرتون دوستم چ برخوردی داشته باشه ؟؟
دوستمو توخونشون مادرشو برادرش مدام تحقیر میکنن و میگن ترشیدی خیلی دلش شکسته