قبل از عقدمون زنعموم بهم گفت یکم چاق شدی یکم لاغر کن برای عقدت لباس تو تنت خوب باشه ( وزنم متناسب بود از وقت اشنایی با شوهرم اینقدر زستوران و فست فود رفتیم که در حال ترکیدن شدم) بنده خدا از روی خیرخواهی این حرفو زد
شوهرم خودش همش بهم میگفت وای ازوقتی نامزد شدیم هردومون خیلی چاق شدیم اما این حرف زنعموم رو که شنید خیلی بدش اومد گفت به اون چه ربطی داره که راجب هیکلت نظر میده! (من خودم ادم زبون داریم خودم بعدش به زنعموم گفتم چرا راجب هیکلم نظر میدی ولی گفت بخدا بخاطر خودت گفت و فلان) کلا با خانواده عموم افتاده روی لج
عموم برای عقدم یه نیم ست طلای ظریف داد
چندبار دعوتمون کرده
اما اینها توی چشمش نیست اون حرف زنعموم خار شده توی چشمش رفته و ازشون بدش میاد
بهش گفتم این خاله زنک بازیا رو بزار کنار خوشم نمیاد بیخود و بیجهت ازشون بد میگی
بنظرتون باید چکار کنم که شوهرم دیگه درمورد اقوامم نخواد اینطور بگه؟
الان از خانواده عموم فقط بذش میاد، میترسم همینطور بخواد پیش بره تهش به خانواده خودم برسه😐