من خودم یک سال و سه ماه نامزد بودم
و الان ۵ماه که عقدم...
تصمیم شش ماه نامزد بودن با خودم بود چون ازدواج کاملا سنتی بود و میخواستم به شناخت برسم...
ولی بعد از اون مدام همسرم و خانواده اش کشش میدادن میدونستم که همسرم به خاطر مشکلات مالی میترسه و مادرش هم مدام تو گوشش میخوند که عقد و عروسی رو یکی کنید که دو تا هزینه نشه...
من اوایل نمیدونستم همسرم مشکلات مالی زیادی داره و مدام با پدرش مشکل و دعوا داره و با همچین خانواده ای طرفم چون نامزدی رو آبرومند برگذار کردن، هدیه های رنگارنگ حتی ایفون...
ولی واقعا برای عقد زیاد رسمی رو به جا نیاوردن در حد یه حلقه و یه سرویس سی گرمی و یه لباس ساده و یه عقد محضری(مادرش از ما توقع مراسم داشت که من چون خانواده ام چنین رسمی ندارن زیر بار نرفتم فقط ناهار برگشتیم خونه ما)...
الانم خودشون میگن برج هفت عروسی میگیرن ولی من جدا میدونم که همسرم خیلی مشکل مالی داره که بخواد مراسم بگیر و با خانواده اشم همیشه دعوا و مشکل داره اونام جدا دلشون مراسم میخواد و به یه ماه عسل راضی نمیشن و میترسم بیشتر از این طول بدن نمیدونم چیکار کنم...
منم از این ور تحت فشار خانواده و فامیل و آشنام که کی میخواد عروسی بگیرید.