همیشه راجع ب زنا میگن ک باید با نداری شوهر بسازن
همین جا تو همین سایت اگه دختری فشار بیار رو گردن پارتنر یا همسرش ، بهش حمله میکنن مگه در قبال ارزوهای ما وظیفه ای دارن ؟!
ولی از مرد جماعت هیچ وقت نمیپرسن روزای سخت زندگیش پشت زنتون هستین یا نه
شوهری ک من با دل قرص و خیال راحت بهش جواب بله دادم
رو اسمش قسم میخوردم
تازه موقع بارداری و بعد زایمان فهمیدم اصلا نمیشه روش حساب کرد
چون خودم با دشمنمم نمیتونم اینقدر بی رحم باشم وقتی بهم نیاز داشته باشه نمک بپاشم رو زخمش
شوهر من چون رفتم مرکز استان سزارین شدم ( البته فک نکنید با هزینه بالا بیمارستان خصوصی هم بودم ولی هزینش از بیمارستانای شهر خودم و دکتر شهر خودم کمتر شد )
شبی ک مرخص شدم حتی نیومد تو اتاق کنار من باشه ببینه درد دارم ندارم
هنوز صدای هر و کر کردنش با خانوادش تو گوشمه
من مسکن نداشتم و نمیدونستم باید شیاف استفاده کنم شوهرمم بخاطر اینکه دق و دلی داشت با من مدام سرزنش میکرد خودت دکترت و انتخاب کردی
کلا اینجوریه ک درک نداره حالا ک زنش حالش خوب نیس مراعات کنه بدترین ضربه هارو میزنه
چند هفته پیش من مسموم شدم اونم تو مهمونی مادرش بچه کوچیک دارم گفت میبرمت خونه بابات از تو بچه نگهداری کنن
گفتم باشه حالم بد شد رفتم تو دسشویی گلاب به روتون کف زمین پهن شدم اینقدر ک ضعف کردم از بالا اوردن
اونوقت اون کارتون بیسکوییت رو میچرخونذ میگفت اینو من تازه اوردم چرا اینقدرشو خوردی( دو ماه پیش اورده بود هر وقت مهمون داشته باشم برا مهمون میارم روز قبلش برادر زاده هاش خونه بودن براشون بردم)
من خیلی بهم فشار اومد و اینقدرم ابرو ریزیه اینکاراش من روم نمیشه باور کنید خجالت میکشم برای دوستان یا خانوادم بگم
چون حساب دیگه ای رو این ادم میکنن