2777
2789
عنوان

مامالی و سوگ

18569 بازدید | 307 پست

سلام دوستای نازنینم

اول میخوام از همه ی شما عزیزانی که اینجا یا اینستا بهم تسلیت گفتید تشکر کنم. هر پیام تسلیتی که خوندم حقیقتا تسلی قلب داغدارم شد. ممنونم از همتون❤️


با وجود اینکه بعد از فوت برادر جوونم به شدت تمایل به سکوت و تنهایی دارم اما با خودم فکر کردم شاید دور از انصافه که وقتی از ارامش و خوشی های کوچیک زندگیم تو اینجا حرف زدم، از روزهای سخت و سیاه زندگیم چیزی نگم!

نه اینکه جنس غم رو نشناسم و ازش حرف نزده باشم نه!

ولی زندگی یکی از اون کارت هاییش رو برام رو کرد که از هجم دردناکیش به معنای واقعی کلمه شکستم. اما میخوام بنویسم، شاید رهگذر دلشکسته ای از اینجا رد شد و کمی تسکین پیدا کرد.

میدونید

ما خانواده ی آروم و بیسروصدایی هستیم. از دست دادن این بچه هستی ما رو زیر و رو کرد، با این حال اروم اشک میریختیمو عزاداری میکردیم. با قلب هایی که خیلی سنگین و دردناک بودن. بعد از هفتم به پیشنهاد و اصرار یکی از نزدیکان چند روزی رفتیم شمال، جایی نزدیک جنگل های مازندران...هر روز دست مادرم رو میگرفتم میرفتیم تو جنگل قدم میزدیم، زیر درخت های جنگل دراز میکشیدیم، غذا میخوردیم، گاهی از برادرم حرف میزدیم، اشک میریختیم ، درخت های پیر و قطور رو بغل میکردیم و من حس میکردم ما بخشی از این عظمت سبز هستیم که انگار تک تک اجزای اون سعی میکردن قلب های دردناک ما رو شفا بدن!

من باور دارم که ما از خداییم، از جنس اگاهی و انرژی هستیم که قراره دوره ای رو در این کالبد جسم بگذرونیم و بعد مثل یه لباس درش بیاریم و مسیرمون رو در بُعد دیگه ای ادامه بدیم.

با وجود این باور ، قلبم برای جوونی و اون شوری که مثل خودم به زندگی داشت میسوزه. قلبم برای رز میسوخت که تنها داییش رو که عاشقانه هم رو دوست داشتن از دست داد.

و یه بحران هویتی که خودم دچارش شدم این بود احساس میکردم یک دفعه تموم خاطرات کودکی و نوجوونی و جوونیم که همراه رضا بود رو از دست دادم. بارها روز و شب از خودم میپرسم یعنی من دیگه خواهر هیچ کسی تو این دنیا نیستم؟!

اما خدای من شاهده یک بار نگفتم چرا. به مادرم گفتم رسالت زندگی دنیوی رضا تا اینجا بود. بپذیر و بچسب به همین فرصت کوتاهی که در اختیار ماست تا زندگی تو این بدن رو تجربه کنیم و ما هم بریم.

بیش از چهل روز گذشته... ما کنار پدر و مادرم هستیم. با هم حرف میزنیم، اشک میریزیم ، میخندیم، رستوران میریم، مهممونی میریم، سفر میریم...بدون رضا زندگی میکنیم و راضی هستیم به رضای پروردگارمون. امیدوارم خدا هم از ما راضی باشه.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چقدر متین و صبور هستید🙂🥲🥲

انشالله که خدا ازتون راضیه

همون مصداق راضیه مرضیه

متعهد به عشق / تاپیکای منم میبینید لطفا🥲 ؟ چرا انقدر ایگنور میشم اینجا خداوندا😭😭😭

الهام عزیزم همیشه به یادتم و با غمت غمگین شدم

امیدوارم خدا به دلتون صبر بده و بتونید باهاش کنار بیاید چون از بین نمیره فقط تسکین پیدا میکنه🖤🖤

وقتی میام نی نی سایت ی صلوات شمار دستم میگیرم و با نام و یاد خدا شروع میکنم ب صلوات فرستادن😁                
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108