این ایام نزدیکه بیایید برای خشنودی امام حسین و یارانش از حاجت رواییاتون بگید

باعث دلگرمی بقیه هم میشه
1391/09/01
|
12:16
شوشوم شدیدا مخالف بچه بود ضمنا گفته بود اجازه درمان هم ندارم اگه با مشکلی مواجهه بشیم چون خواست خداس بخواد بده میده!!!

رفتم خونه مادر شوشو نزدیک خونشون هر سال تعزیه راه میندازن و خیمه آتیش میزنن من و مامانشوشو داشتیم میرفتیم گفت دعا کن سال دیگه پسرت بغلت باشه بیاریش اینجا .... منم همون موقع نیت کردم.....

خیمه رو آتیش زدن همه حمله کردن یتیکشو بردارن منم تو دلم گفتم اگه منم حاجتمو بگیرم به منم میرسه... یه تیکه از خیمه تو هوا چرخید و چرخید و چرخید صاف اومد تو دست من!!!!!!! جوریکه دورو بریام فقط نگاه کردن.....

بعدشم دیه کدم:))

فروش ویژه پوشاک و کفش مردانه


تا %60 تخفیف + %15 تخفیف بیشتر با کد: mds-15

منم پارسال شب شهادت علی اصغر دلم خیلی گرفت هیچ وقت اونحوری نشده بودم . یاد جنین از دست رفتم داشت خفم میکرد. بعد احساس کردم به زودی یه اتفاقایی برام میفته . به هفته نرسیده فهمیدم باردارم ولی هنوز دو روز نگذشته بود که راهی اتاق عمل شدم جنین که هیچ لولم هم از دست دادم. یه کاری کرده بودم قبلش که همه میگفتن حتما یه جایی دستگیرت میشه. که اینجوری دست گیرم شد. بعد ملت برای اینکه دوباره منو دلدلری بدن میگفتن لابد بدترش برات توی راه بوده که اینجوری به خیر گذشته. هر چی فکر کردم دیدم دیگه بدتر از این مردن بود . لابد قرار بوده بمیرم که اینجوری به خیرررررررررر گذشته.
من کاسه صبرم ، این کاسه لبریزه
شنیا جون گفته بودن خدا جزای خوب بهم میده خیر سرم کار خوب کرده بودم..... این جواب خوبم بود.
وای به حالم اگه قرار باشه جواب بدیام رو بگیرم .... اونوقت اجتمالا باید همین دنیا زنده زنده بسوزم.....
من کاسه صبرم ، این کاسه لبریزه
بچه ها یکی تعریف میکرد میگفت هرچی نذر و نیاز میکردم برای ازدواج و کارم درست نمیشد

میگفت یک شب گریه کنان بعد از نماز عشا گفتم خدایا راضیم به رضای تو هر جور صلاح میدونی

میگفت در عرض یک ماه رفتم سرکار و همونجا تازه نرفته یک پسره آقا ازم خواستگاری کرد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید