اینو بگم مامانم طلاق گرفته رفته ک نگین چرا مامانت چیزی نمیگه
یه چیزی میگین من حرص نخورم و ولش کنم دیگه؟
پددبزرگ و مادربزرگم همه پولا بابامو میکشن
مادربزرگم دعا گرفته کارت بابامو میگیره شکلات و...بخره برا مراسم پول چای و باقی چیزا
الان من پول بخوام برا من پول نداره بخدا نداره
ولی برا اونا باید کلیه بفروشه بده بهشون
عموهام از بابام پول قرض میگیرن وقتی بابام به نداری و نکبتی میفته میگه پولمو پس بدین مادربزرگم محشر به پا میکنه بقیه پسرام ندارن دستشون خالیه نگو بهشون
اگه جایی بخوان برن زنگ میزنن باید بابام هرجا هست خودشو برسونه اونارو ببره من دیدم پشت تلفن مثل سگ رفتار میکنن رسول کجایی؟ پس بیا مارو ببر فلان جا زود باش
همیشه هم طلبکارن عوضیا دربدرا
ختم انعام گرفتن خونه مادربزرگم به ولله قسم به این محرم همه هزینه ها بابابام بود جلو مردم و همه افراد فامیل گفتن ختم انعام مال خودمونه هرکی از در خارج میشد به پدربزرگ و مادربزرگم میگفت قبول باشه خدانگهدار
میخواستیم خونه بفروشیم بریم ازاین شهر و استان جای دیگه باشیم
مادربزرگم اومد وسط کوچه گریه زاری و داد هوار که نرید شما این خونه رو باسختی ساختید چرا برید من نمیزارم بفروشین ( زنیکه دلش برا بابام نسوخته ترسیده کارگر و برده ش بره )
بابام خونمون وسایل کار و تعمیرگاه و ..هست یه روز دیدم یکی کلید انداخت اومد تو خونه دیدم مادربزرگم با عمه م اومدن خ راحت از کارگاه چند تا وسیله برداشتن بدون اینکه وارد خونه بشن ریلکس رفتن بیرون
بابامن که دهن بین بود اما این مادربزرگم انقد بد مامانمو گفت از چشم بابام انداختش ( از دختر عمه ۱۲ ساله م حرف کشیدم)