بیشتر از یکسال و نیمه ماشین لباسشویی مون سوخته، بابام خسیسه و از روی بدجنسی و تنبلی برامون ماشین لباسشویی نخریده، چندروز پیش دعواش کردم گفتم الا و بلا امروز باید بخری دیگه خسته شدم.
مادرم که همیشه غیبت بابامو میکنه اونروز طرفبابامو گرفت منم برگشتم بهش گفتم چرا همیشه آویزان بابایی اصلا به من چه،نخرید. اون روزی که بله میگفتی باید فکر اینجاشم میکردی. برگشته به من میگه همین شوهر گیرت نمیاد ترشیده شدی
منم گفتم خوبه خودت ۳۴ سالت بود ازدواج کردی تو ترشیده نبودی؟
هرچی می کشم تو زندگی از دست این دوتاست، مردم برای بچه و زندگیشون بهترین رفاهو فراهم می کنن ننه بابای ما هیچی.
انشالله جفتشون بمیرن من سرقبرشون هم نرم حتی.