2777
2789

درس که طبیعتا نمیشه خوند یعنی کسی هم بخواد بخونه میره دکتری میگیره کار جدید هم نمیشه استارت زد

همش حس میکنم چهل سالگی ادم هیچ جا نمیتونه بره مجبوره مدام بره سرکار بیاد نه سفر نه عشق و حال نه هیچی من دلم میخواد مجرد بمونم میترسم نکنه نشه عین دهه بیست سالگی ریسک کرد من ۲۲ سالمه

@niniyar تایید کنننن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من واقعاً دلم نمیخواست که تو 40 مجرد باشم چون تو اون سن مجردی کم پیدا میشه متاهل ها هم که میدونین راهشون جدا میکنن بعد عروسی

بدون دوست میمونی حتی شاید خانواده هم اونقدر باهات اوکی نباشن چون تو اون سن مجرد موندی 😕

برای درس و کار هم بنظرم اون موقع آدم بیشتر سعی کنه کار کنه و مسافرت بره

مثل شیشه باش هر کی شکستت ببرش ___ یـܘ ܝ‌وܝ̇‌ ܣـܩـࡅ߳ـوܝ̇ߺـو ܩیܦ̇ܝ‌وܢܚ݅ܩܢ ܢܚ݅یܝ‌ܭߊ‌ܭߊ‌ئو ܩیـܟܿܝ‌ܩ:)من عجیب نیستم من یه نسخه محدودم🤍 ߊ‌ࡅ߭ܧܥ‌‌ ࡅ߳ࡐ‌ ܥܼܥ̇‌‌ߊ‌ܢ̣ܨ ࡐ‌ߊ‌ܢܚܩܢ ܭܘ ܝ݆ߺܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ࡐ‌ ܩࡅ࡙ܢܚ݅ܘ حࡐ‌ߊ‌ܢܚܩܢ ܢ̣ܣࡅ߳ߺߺܙ ܩࡍ߭ ܢܚ݅ܥ‌‌ܩܢ ܥ‌‌ܝ‌ܭَࡅ࡙ܝ‌ ࡅ߳ߊ‌ࡅ݅ߺࡅ࡙ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ܝ‌ࡐ‌ ܧܠܢ̣ܩܢ ࡅ߭ܩࡅ࡙ܢܚ݅ܘ ܭࡅ߭ܥ‌‌ ߊ‌ࡎܠߊ ߊ‌ܝ̇‌ࡅ߳ߺߺܙ ܥ‌‌ܠܙ ࡅ࡙ܘ ܩܫ̇ܝ‌ࡐ‌ܝ‌ ܢ̣ܨ ܭܠܘ ࡅ߭ܭَߊ‌ܘ ܧܠܢ̣ܚ݅ࡍ ࡅ࡙ܘ ܥ̇‌‌ܝ‌ܘ ܢܚ݅ܥ‌‌ܘ ܢܚ݅ܥ‌‌ܘ ܩܨ ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ߭ܨ ܩࡍ߭ ߊ‌ࡅ࡙ࡍ߭ ࡅ߭ܢ̣ࡐ‌ܥ‌‌ܩܢ ܥ‌‌ܠܙ ࡐ‌ ࡅ߳ܫ̇ࡅ࡙ࡅ࡙ܝ‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ߊ‌ܝ‌ܚ݅ࡍ ܟܿࡐ‌ܥ‌‌ܩܢ ܩࡐ‌ࡅ߭ܥ‌‌ܩܢ ࡅ߳ࡐ‌ܨ ܭߊ‌ܝ‌ܚ݅ࡍ ߊ߬ܟܿܘ ܩࡍ߭ ߊ‌ࡎܠߊ‌ً ߊ‌ࡅ࡙ࡍ߭ ܢܚ݅ܭܠܨ ࡅ߭ܢ̣ࡐ‌ܥ‌‌ܩܢ تو خودتو داری نمیدونی نداشتنت یعنی چی :)!                                                          به غم کسی اسيرم که ز من خبر ندارد 🤍 گاهی وقتا احمقانه‌ترین و دست‌نیافتنی‌ترین رویاها و ایده‌ها می‌شن نقطه پرتاب تو....

بیا من بهت بگم

فرقی با بعد30 نداره جز اینکه خودت حس میکنی یه خورده داره سنت بالا میره و توان سابق رو نداری

من تازه 40 سالگی رفتم سر کارicon قبلش به خاطر بچه هام نرفتم

سفر و تفریح هم جای خود هست


فقط اینکه من چون پسر نوجوان دارم و دوره نوجوانی واقعا سخته وقت فکر کردن به خودم رو ندارم این اذیتم میکنه اینقدر نگرانی بابت اینده بچه هام



چرا تو نی نی سایت ۴۰ سالگی و حتی ۳۰ سالگی سن از کار افتادگی محسوب میشه .آره عزیزم هیچ کار نمیشه کرد ...

😂😂

بدترین حالتی که ممکنه برای یه آدم پیش بیاد اینه که همزمان هم احساسی باشه و هم منطقی، یعنی قلبش داره مچاله میشه ولی مجبوره منطقی تصمیم بگیره، بعدش باید روزها و ماهها و حتی سالها بشینه به قلبش توضیح بده که اگه اون کارو رو نمیکردم بیشتر مچاله میشدی، اما مگه قلب حالیشه، وقتی دیگه صلحی نباشه بین قلب و عقلت انگار لای منگنه ای، چون نه قلبت مغز داره و نه مغزت قلب.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز