از داستان سازی اصلا خوشم نمیاد و دروغ گفتن
ولی تجربه های ماورایی با اینکه اختلال روان داشته باشی فرق داره کاملا
بعضی ها واقعا یک چیزهایی تجربه می کنن
من یک بار بچه بودم تجربه کردم، شاید چون اونموقع یک جورایی بی گناه بودم یا بهتر کم گناه.
حدود نه سالم بود.
یک روز مثل بهار زدم زیر گریه، اونم شدید اشک بود که می ریخت از چشمام.
دلم ریخته بود انگار می گفتم مطمئنم یکی میخواد بمیره!
آنقدر تاثیر گذار بود که رفتم حتی خاطرش رو هم نوشتم (الان هم هست اما دفترچه نمی دونم کجا انداختیم) یه صفحه باز کردم توش نوشتم من میدونم کسی قراره بمیره و فکر می کنم اون آدم مادربزرگ من هست. نه هیچ چیزی دیدم نه صدایی، فقط توی قلبم حس می کردم دلهره خیلی شدید
یکی دو روز بعد اون شب، شوهرخاله ام فوت کرد. و من هم قبل فوتش رفتم و دیدمش
به هر حال یک سری چیزها رو بعضی موقع ها میشه بعضی ها حس و دریافت کنن که البته با اسکیزویید فرق داره